به نام خدا

 

شكست عمليات رواني آمريكا و ناتو در افغانستان

 

نويسنده: فلاحتي

يكي از ويژگي هاي سياسي اجتماعي مردم افغانستان، روحيه بيگانه ستيزي آنهاست. آمريكا با شناخت چنين    روحيه اي، و براي جلوگيري از شكل گيري روحيه جهادي، قبل از حمله به كشور، عمليات رواني گسترده اي عليه مردم به راه انداخت؛ به شكلي كه با كمترين مقاومت مردمي توانست نيروهاي طالبان را سركوب و كشور را اشغال نمايد. البته ناگفته نماند كه عواملي همچون مصيبت هاي مردم در طول 3 دهه جنگ داخلي، وضعيت نابسامان اقتصادي و رفاهي ، و رفتار غيرانساني طالبان، زمينه را براي پذيرش تبليغات فريبنده آمريكا تسهيل كرده بود. استدلال مقاله حاضر بر اين است كه اگرچه عمليات رواني اوليه آمريكا در كشور موفقيت آميز بود، اما با گذشت زمان و آشكار شدن هر چه بيشتر ماهيت رفتار سياسي واشنگتن در افغانستان، كشور به باتلاق آمريكا تبديل شده است. چنين وضعيتي باعث شده كه ايالات متحده براي كمرنگ نمودن سياست هاي غلط خود، عوامل ديگري چون دخالت ايران در افغانستان را به عنوان عامل اغتشاش و بحران معرفي نمايد.

زمينه ها و عوامل عدم موفقيت عمليات رواني تحكيمي آمريكا در افغانستان:

1. عدم احساس روان شناختي مثبت از اشغالگران در اذهان مردم افغانستان به دلايل متعدد مانند استقرار حاكميت وابسته آمريكايي در كشور، رفتار متكبرانه با مردم و به ويژه عمليات هاي هوايي ناشيانه عليه طالباني ها كه بيشتر جان مردم غيرنظامي را هدف قرار مي دهد تا نيروهاي طالبان.

2. عدم ساخت و ساز ناشي از حملات سنگين هوايي آمريكا به زير ساختهاي كشور و عدم ارايه خدمات اجتماعي مناسب به مردم از سوي دولت دست نشانده آمريكا.

3. رونق نگرفتن صنعت و تجارت و گراني شديد و نابرابري اقتصادي در كشور با وجود گذشت زماني طولاني.

4. نبود قدرت مركزي و دولت مقتدر و تشديد اختلافهاي قومي قبيله اي پايدار در افغانستان: طالبان نه تنها از بين نرفت، بلكه هم اكنون مانند ماري زخمي در حال تجديد قواست.

5. كاهش حمايتهاي بين المللي، به ويژه افكار عمومي، از اقدامات اشغالگران.

6. افزايش زمان حضور نظامي آمريكا و ناتو: همان گونه كه مردم افغانستان شوروي را اشغالگر و مقاومت در برابر آن را در حكم «جهاد» قلمداد مي نمودند، با طولاني شدن حضور نظامي آمريكا، اكنون بسياري از مردم افغانستان، آمريكا را به چشم اشغالگر مي شناسند.

7. تضييع آشكار حقوق بشر توسط نيروهاي اشغالگر آمريكايي: نيروهاي خارجي بخصوص نظاميان آمريكايي با كشتار غيرنظاميان در عمليات هاي هوايي، ايجاد زندانهاي خصوصي در كابل، تجاوز جنسي، حمله به منازل غيرنظاميان و شخصيت هاي سياسي و همكاري با مافياي مواد مخدر، حقوق بشر را در افغانستان به صورت گسترده نقض مي كنند؛ بدون اينكه مورد كمترين باز خواستي قرار گيرند.

8. نبود رهبران با تجربه و متنفذ و مورد قبول تمام جناح ها به منظور هدايت و كنترل مردم.

9. سردرگمي در مورد وضعيت گروه طالبان در آينده سياسي كشور: در اين خصوص سه سناريو محتمل است كه هر سه مورد آن به نظر شكست خورده مي آيد. سناريوي اول قدرت گيري طالبان است كه با توجه به شرايط منطقه اي و بين المللي گزينه اي دور از ذهن به نظر مي رسد. سناريوي دوم، حذف كامل طالبان است كه با توجه به وضعيت داخلي افغانستان و وجود جمعيت زياد طالبان كه همواره مسلح و آماده جنگ مي باشند، ناممكن است و گزينه سوم نيز با توجه به تفكرات بسيار بنيادگرايانه گروه طالبان، كه همانا مترصد به كرسي نشاندن ديدگاه هاي خود به هر قيمتي هستند، بعيد است كه وحدت اين گروه و ساير جناحهاي قدرت در افغانستان را بتوان متصور شد.

10. افزايش روزافزون بي ثباتي و تروريسم و فراهم نمودن زمينه جنگ داخلي بلندمدت در افغانستان

11. ضعف دولت كرزاي در حكومتداري: يكي از مهمترين وجوه ضعف دولت كرزاي، به عنوان دولت مورد حمايت آمريكا، عدم توانايي برخورد قاطعانه با جنايت هاي آشكار سربازان ناتو و آمريكا است. امروزه، نيروهاي ائتلاف بي پروا غيرنظاميان را از طريق حملات هوايي مورد هدف قرار مي دهند! بدون اينكه از سوي دولت مورد مؤاخذه قرار گيرند؛ زيرا كرزاي با امضاي سند مصونيت اتباع بيگانه از تعقيب جزايي (كاپيتولاسيون) در افغانستان، حق هرگونه اعتراضي را از دولت خود به كلي سلب نموده است. تداوم وضعيت كنوني، ضمن تضعيف جايگاه دولت در نگاه افغانها و به تأخير انداختن اجراي پروژه هاي عمراني، باعث تقويت روحيه جهادي در مردم افغانستان خواهد شد.

12. مهمتر از همه، آشكار شدن رفتارهاي تزويرآميز آمريكا: اگرچه آمريكايي ها هدف از راه اندازي جنگ را مبارزه با تروريسم (القاعده و طالبان) و پيشبرد دموكراسي اعلام كردند، اما اكنون بر بيشتر مردم افغانستان آشكار شده كه هدف آمريكا از اشغال كشور بيشتر بازسازي روحيه تضعيف شده مردم آمريكا پس از حادثه 11 سپتامبر و همچنين ممانعت از شكل گيري اتحاد استراتژيك سه قدرت بزرگ، پرجمعيت و البته مسلح به سلاح هسته اي روسيه، چين و هند است و نه تحقق صلح و ثبات در افغانستان. امروزه اذهان عمومي در مورد اشتباههاي فاجعه بار آمريكا در مناطق پيراموني ايران به اجماع رسيده اند. آمريكا بيش از آنكه در پي تأمين امنيت و رفاه مردم باشد، در پي تأمين منافع خود است و اين امر جو ضدآمريكايي را در افغانستان به شدت افزايش داده است. صحنه سازيهاي آمريكا براي اقناع افكار عمومي نسبت به مداخله جمهوري اسلامي ايران در مسايل افغانستان و اتهامهاي كذبي همچون حمايت ايران از طالبان (به عنوان دشمن سرسخت خود)، را نيز بايد در راستاي فرافكني و كمرنگ كردن سياستهاي غلط خود در اين كشور دانست. پايان