بسم الله الرحمن الرحيم

جبهه ملي، ديدگاههاي موافقان و مخالفان

نويسنده: محمد عالم تركستاني

نخستين هفته هاي سال جديد همزمان بود با اعلام موجوديت رسمي تشكيلاتي كه خود را جبهه ملي افغانستان  مي نامد. رهبري اين جبهه را استاد برهان الدين رباني يكتن از چهره هاي جهادي كشور بر عهده دارد، كارشناسان سياسي و نوسندگان مطبوعات، قبل از آنكه جبهه ملي، فعاليت خود را رسماً آغاز كند، اعلام موجوديت اين جبهه، تركيب اعضاء، و احتمال موفقيت يا عدم موفقيت آن را از زاويه هاي مختلف مورد نقد و بررسي قرار داده اند.

نخستين موضوعي كه براي بسياري از تحليلگران، ابهام آلود و تامل برانگيز است تركيب نامتجانس اعضاي رهبري جبهه است كه در آن افرادي از طيف هاي ناهمگون مجاهد اسلام گرا، كمونيست هاي سابق و غرب گراها در كنار يكديگر در زير سقف جبهه ملي گردهم آمده اند.

برخي از اعضاي رهبري جبهه ملي عبارتند از احمد ضياء مسعود معاون اول كرزي، اسماعيل خان وزير انرژي و آب، مارشال قسيم فهيم  و جنرال عبدالرشيد دوستم مشاور نظامي رئيس جمهور.

شهزاده مصطفي ظاهر نواسه ظاهر شاه و فعال ترين عضو خانواده سلطنتي، يونس قانوني رئيس و تعدادي از اعضاي ولسي جرگه از جمله سيد مصطفي كاظمي، نور الحق علومي، سيد محمد گلاب زوي، و برخي چهره هاي ديگر مانند قاضي محمد امين وقاد، نعيم فراهي، تاج محمد وردك، صديق چكري و چند تن ديگر . . .

اعضاي  جبهه استدلال مي كنند كه آنها از طيف ها و جريانهاي سياسي مختلف و بعضاً متضاد و ناهمگون براي اين منظور در زير يك سقف جمع شده اند تا از يكطرف وحدت اقوام و تفاهم ملي را به نمايش بگذارند و از جانب ديگر براي شكستن بن بست سياسي موجود در افغانستان، راهي جز گردهم آمدن جريانهاي مختلف در يك جبهه واحد ملي باقي نمانده است.

به گفته اين افراد، جبهه ملي كه به عنوان فعال ترين و قوي ترين اپوزيسيون سياسي در افغانستان، معتقد به فعاليت هاي قانونمند و صلح آميز مي باشد و براي ايجاد اصلاحات در كشور بوجود آمده و قصد جنگ و رويارويي با دولت را ندارد.

اهداف اعلام شده جبهه ملي عبارتند از:

1-      تعديل در قانون اساسي از طريق فراخوان لويه جرگه و تغيير نظام رياستي به نظام پارلماني

2-      انتخابي شدن واليان ولايات

3-   تغيير سيستم راي دهي در انتخابات، به گونه اي كه يك شخص نه تنها به يك كانديدا بلكه به كانديداهاي متعدد شامل در يك ليست بتواند راي دهد

اعضاي جبهه ملي مي گويند: جبهه، يك حزب سياسي نيست بلكه تشكيلات فراگير ملي است كه به قانون اساسي كشور و منافع ملي احترام قائل است.

اما نقاط تأمل بر انگيز پيرامون جبهه ملي عبارتند از:

1-   حامد كرزي رئيس جمهور افغانستان صريحاً با تشكيل جبهه ملي مخالفت كرده و گفت: برخي از سفارتخانه هاي خارجي در تشكيل آن نقش مهمي دارند.

اين اظهارات نه تنها يك تضارب آراء، و برخورد دو ديدگاه متفاوت سياسي است بلكه نشان از اين دارد كه دولت با حمايت پشتيبانان خارجي خود مصمم است از فعال شدن جبهه جلوگيري نمايد كه در اينصورت آينده اين تشكيلات نوپاي سياسي در هاله اي از ابهام فرو خواهد رفت.

در اين رابطه، دو احتمال را مي توان پيش بيني كرد؛

يكي آنكه ممكن است جبهه ملي قبل از آغاز فعاليت خود مصادره شود و احتمال ديگر اينكه ممكن است حالت شبيه دولت در دولت بوجود بيايد، زيرا تعدادي از اعضاي ارشد جبهه ملي يا عضو دولت اند و يا عضو پارلمان. احتمال ديگر را نيز نمي توان از نظر دور داشت و آن اينكه رئيس پارلمان، عضو جبهه است و رئيس جبهه، عضو پارلمان است، در اينصورت مشخص نيست كه اينها در تصميم  گيري هاي قانوني و وظايف پارلماني خود آيا از منافع جبهه حمايت مي كنند و يا از منافع كل نظام سياسي كشور؟

اگر چه سفير آمريكا در كابل و برخي از دولت هاي غربي بارها هشدار داده اند كه هرگاه در افغانستان اصلاحات روي دست گرفته نشود ممكن است كشمكش ها و چالش ها در اين كشور همچنان ادامه پيدا كند.

اين نوع اظهارات به گونه اي اعلام نارضايتي از دولت آقاي كرزي پنداشته مي شود كه در طي پنج سال گذشته، نتوانسته است بر اساس تئوري مديريت بحران موفقانه عمل كند.

اين مسأله ابهاماتي را بوجود آورده است كه ممكن است دولت هاي غربي، براي تأسيس كنندگان جبهه ملي چراغ سبز نشان داده باشند، ولي با اين حال اين دولت ها تا هنوز بصورت رسمي، يپكپارچه از دولت كرزي حمايت مي كنند.

2-   دومين موضوعي كه مي تواند تأمل برانگيز باشد اين است كه تاكنون هر حزب، گروه و تشكيلاتي كه در طي سه دهه اخير در افغانستان اعلام موجوديت كرده، نام شان حتماً پسوند"اسلامي" داشته است به خصوص احزاب و گروههاي جهادي.

ما عملكرد اين گروهها را كه چقدر با معيارها و موازين اسلامي منطبق بوده يا نبوده ملاك قضاوت قرار نمي دهيم اما حداقل در ظاهر امر، پسوند اسلامي در تمامي نامهاي احزاب و گروههاي كه در آن مجاهدين عضويت داشته اند، نهادينه شده است، ولي جبهه ملي، در اين باره سنت شكني كرده است.

اعضاي جبهه، در انتخاب نام آن، كلمه ملت را جايگزين كلمه اسلام نموده اند.

در اين باره حتماً افغانها انتظار دارند كه توجيهات و استدلال هاي رهبران جبهه را بشنوند.

آيا كلمه اسلام در شرايط كنوني افغانستان، كاربرد لازم و جذابيت سياسي ندارد؟ آيا اوضاع افغانستان در اين دو يا سه دهه اخير، به آن حد متحول شده است كه اكنون واژه ملت، پررنگ تر و جامع الشرايط تر از كلمه اسلام است؟

در اين باره تنها خود رهبران جبهه، به خصوص طيف مجاهدين بايد پاسخگو باشند.

3-   تركيب نا متجانس اعضاي رهبري جبهه ملي يكي از نقاط مبهم و تأمل برانگيز است. مجاهديني كه 14 سال با شعار اسلام، آزادي و استقلال وطن، عليه كمونيست ها جهاد كرده اند اكنون عده اي از آنها در كنار افراد ي مانند محمد گلاب زي عضو كميته مركزي حزب خلق و وزير داخله اين حزب (در دوران تره كي و كارمل) قرار گرفته اند.

گلاب زي يكي از سرسخت ترين كمونيست ها و وزير داخله قدرتمند رژيم هاي تره كي و ببرك كارمل بود. او متهم به كشتار و شكنجه صدها نفر از مردم بي گناه و كساني است كه به جرم همكاري با مجاهدين، دستگير و زنداني مي شدند، به همين دليل اهالي پايتخت، او را قصاب كابل لقب دادند. اگر چه اين فرد، اكنون نماينده ولسي جرگه است، اما دقيقاً روشن نيست كه چه حادثه اي اتقاف افتاده است كه افرادي مانند استاد رباني و يونس قانوني، براي نجات افغانستان، با كسي هم پيمان شده اند كه خودش چندين سال، به عنوان شمشير خونچكان كمونيزم در افغانستان عمل كرده و در نابودي استقلال كشور و در مبارزه عليه اسلام و جهاد، نام و نشان برجسته اي دارد؟

برخي از كارشناسان مي گويند تشكيل جبهه ملي در مجموع، اقدام نيك و ارزشمند است زيرا خلاء سياسي موجود در افغانستان را پركرده و از يكه تازي ها و خودسري هاي بعضي از عوامل خود محور و ناسيوناليست دولت جلوگيري خواهد كرد و در ضمن، هرگاه مطابق شعارها و اهداف خود عمل كند مي تواند پروسه اصلاحات را در كشور با شتاب بيشتري به پيش برده و بسياري از بن بست ها و گره هاي كور جامعه را باز نمايد، اما بهتر بود نسل جديد و پر انرژي و فعال افغانستان، بيرق اين جبهه را بر دوش مي داشتند بسياري از اعضاي رهبري اين جبهه، سالها در افغانستان امتحان داده اند و مردم ما بارها در عرصه هاي مختلف، آنها را آزموده اند و مي دانند كه آتشي از سنگ آنها بر نخواهد جست. . .  مخالفين جبهه ملي مي گويند تعدادي از سران جبهه، شكست خورده هاي سياسي هستند و مشكل است اكثريت مردم افغانستان به آنها اعتماد كنند.

حل مشكلات افغانستان به افرادي نياز دارد كه جوان و پرانرژي و خوشنام باشند و با ديد فراقومي به مسايل نگاه كنند و در هواي چوكي و مقام و رياست و اعاده قدرت از دست رفته خود نباشند.

به اعتقاد مخالفين، جبهه ملي محمل خوب است اما كساني هم كه بر اين محمل سوارند بايد از بهترين ها باشند.

به هر حال، ديدگاههاي مثبت و منفي پيرامون جبهه ملي افغانستان، خيلي زياد است كه در مجموع، به نظر مي رسد در ميان طيف روشنفكران و اهل قلم و مطبوعات، طرفداران جبهه اكثريت دارند و آن را يك آزمايش جديد مي دانند و معتقدند كه دولت آقاي كرزي، به يك جنازه متحرك تبديل شده و قدرت ابتكار و عمل و ظرفيت حل مشكلات پيچيده  كشور را ندارد، لذا ضرورت است تا نخبگان كشور دور هم جمع شوند و راه حلي را پيش پاي ملت مظلوم و زجر كشيده افغانستان بگذارند.  در اين ظلمت سراي وحشت و جنگ و ناامني، تشكيل جبهه ملي، تيري است در تاريكي كه شايد به هدف اصابت كند. پايان