به نام خدا
امام خميني و هنر ديني
اشاره: گفتگوي مجله حضور با چهار نفر از دست اندركاران امور هنري از كشورهاي مختلف
در باره هنر ديني تقديم خوانندگان گرامي مي گردد.
اميدواريم اين
گونه نظرخواهيها در توسعه و انعكاس مباحث مربوط به هنر ديني كه بر اثر آراء و
انديشه هاي حضرت امام خميني(ره) در جهان ابعاد وسيعي يافته است به سهم خود مؤثر
باشد.
·
امام خميني در شعر عرفان با خداوند سخن گفته است
·
بر اثر خواندن اشعار امام خميني به من احساس ارتباط با خداوند دست مي دهد
استاد شرف الدين،
نويسنده و محقق لبناني:
رابطه دين وهنر
رابطه اي نيست كه ما سازنده آن باشيم؛
بلكه خداوند متعال آن را برقرار كرده. خداوندي كه نعمت دين و تدين را به ما
بخشيده، نعمت زيبايي قبل از آفرينش انسان هم وجود داشته، لذا نمي توانيم بگوئيم
رابطه ميان دين و هنر يك پديده دست ساز انسان است. دين از خداست؛ هنر هم از خداست؛
با هم خلق شده اند و به دست يك خالق. بعضي ها دوست دارند بحث كند كه چطور هنر توسط
انسان بوجود آمده و تكامل پيدا كرده اما من معتقدم هنر از همان روز اول كه انسان
آفريده شده وجود داشته است. چون آدم در يك جاي زيبايي آفريده شد و به زيبايي انس
پيدا كرد. همين انس به زيبايي هنر است. هنر در انسان يك ويژگي طبيعي و فطري است.
انساني كه همه چيز را زيبا مي بيند مي گويد: سبحان الله. وقتي انسان از وصف آنچه
نمي تواند توصيف كند در ماند چنين مي گويد. يعني توصيف را مختص خدا مي داند. يعني
اين فقط خداوند است كه مي تواند چنين زيبا خلق كند.
بعضي ها مي گويند
اسلام هنر ندارد. آيا ما هنر ديني نداريم؟ من در اين زمينه تحقيق كرده ام؛ رسيدم
به اين هنر اسلامي يك هنر تبشيري نبوده بلكه در نماز بوده، در سخن گفتن با خدا
بوده تا سخنان زيبا را با خداوند مطرح كند. موقعي كه انسان مسلمان منظره زيبايي را
مي بيند خداوند را مخاطب قرار مي دهد و مي گويد"سبحانه الله"
·
دين از خداست؛ هنر هم از خداست.
·
هنر در نماز، روزه، حج، زكات، جهاد و روابط حسنه با ديگران است.
هنر در نماز،
روزه، حج، زكات، جهاد و روابط حسنه با ديگران است. همه اينها وسيله صحبت انسان با
پروردگارش محسوب مي شود. دين اسلام ما چنين است. روابط اجتماعي وسيله تقرب به
خداوند است. هر حركتي وسيله تقرب به خداست سخن گفتن با خداست. همه اينها
"ايّاك نعبد و ايّاك نستعين" مي شود. هنر اسلامي يك هنر مجرد از اين
مفاهيم نيست.
هنرمندي كه
احساسات دروني خود را در چهارچوب يك تابلو يا خطاطي و غيره ظاهر مي كند مي خواهد
بگويد من به اين وسيله مي توانم خدايم را درك كنم. بوسيله همين رنگ و خط و شكل و
تزئين سعي دارم تو را درك كنم، اي خداي من. همينطور است در شعر عرفان.
به وسيله هنر است
كه حافظ و سعدي و رابعه الدويه و ديگران با خدا سخن گفتند؛ همينطور امام خميني در
اشعار عرفاني با خداوند سخن گفته است. من اشعار امام را خوانده ام و احساس مي كنم
بازهم بايد بخوانم چون بر اثر خواندن اشعار ايشان به من احساس ارتباط با خداوند
دست مي دهد.
هدف هنر ديني در
اسلام خداوند است. نام اين هنر عرفان است. شعر عرفاني يكي از مظاهر هنر ديني ماست.
امام خميني(ره) در
مورد هنر سخنان خيلي با ارزش دارد. ايشان مي گويد هنر داراي دو طرف است. يك طرف آن
مرتبط با خداست و انسان را از حالت مادي به مقامهاي وصول و پاك كردن نفس و تهذيب
آن مي رساند و سپس در خدمت مظلومان و رفع ظلم قرار مي گيرد. مفهوم فر مايش امام
چنين است. اما به چه وسيله و ابزارهاي مختلف و متعدد را تجربه كرد. امام خميني(ره)
وسايل فراموش شده را زنده كرد. مانند خطابه، نوشته و شعر. هنر مظهر روح است. وسيله
بيداري است.
بايد از آن غفلت
نكنيم. نگذاريم با مسايل حرام آلوده شود. وسايل تبليغ متعدد است. بايد همه روشهاي
هنري مطرح شود. هنر محدود به نقاشي و مجسمه سازي نيست. خطاطي، موسقي، تئاتر،
سينام، شعر و ادب، همه اينها ابزار كارند. ذهنيت مسلمانان اينك آماده است تا هنر
را به عنوان يكي از مسايل روزانه خود قبول كند.
خانم پاتريشا(روزنامه
نگار آمريكايي):
·
متناسب كردن ارتباطات با پيرفت و درك مذهبي مردم مسئوليت بزرگي است.
·
من اميدوارم همانطور كه ايران انقلاب كرد ما هم در آمريكا تحول را آغاز كنيم
چون مردم خواستار تحول هستند.
جوهره هنر چيزي
است كه آن را خداوند آفريده
هنر يك امر جهاني
است. هركس سليقه شخصي خودش را دارد ولي مردم در اين سليقه با هم شريك مي شوند.
البته هنر بايد اهام بخش باشد. هر هنرمندي مي خواهد روش مثبت را بيان كند و چه خوب
است اين روش مثبت و هدفدار باشد. هنر بر روند متمركز شدن مردم به مذهب كمك مي كند.
مذهب شامل اعتقادات معنوي بسياري است كه خيلي اهميت دارد، چه در اسلام و چه در
مسيحيت.
مسلمانان و
مسيحيات اعتقادات مشترك دارند. تعداد كمي از افراد مسيحي مي دانند كه در قرآن مقدس
سخناني در باره حضرت مريم و حشرت عيسي(ع) وجود دارد. وقتي من اين مسأله را به آ
نها مي گويم بسيار شگفت زده مي شوند. متناسب كردن ارتباطات با پيرفت و درك مذهبي
مردم مسئوليت بزرگي است. اين بسيار مهم است كه مردم احساس كنند شما با فهميدن
مشكلات و مقعيتشان مي توانيد راه حلها و انتخابهاي بهتري به ايشان عرضه كنيد. هنر
اسلامي به اين امر كمك مي كند زيرا جوهره هنر چيزي است كه خداوند آفريد. خود من
اشعار امام خميني را نخواهنده ام و اي كاش اين شانس را داشتم ولي چه خوب است اگر
شما بتوانيد آثار و گفتار ايشان را پخش كنيد.
در كشور من موقعيت هاي زيادي براي هنرمندان وجود
دارد ولي هنر بيشتر به عنوان يك وسيله
ارتباطي مطرح است و صورت حرفه اي دارد. ارزش هنر بر اساس اقتصادي بودن آن سنجيده
مي شود. در آنجا مهمترين و تأثير گذارترين عامل تلويزيون و آگهي است. من اميدوارم
همانطور كه ايران انقلاب كرد ما هم در آمريكا تحول را آغاز كنيم چون مردم خواستار
تحول هستند. من اميدوارم ما به جايي برسيم كه ديد مردم ما بازتر شود و نسبت به
ايجاد ارتباط بيشتر متعهد شوند و با همكاري فهم خود را بالا ببرند.
پرفسور سيد محمد
يونس جعفري(استاد ادبيات از هندوستان)
·
ديوان شعر امام خميني براي من حكم "مثنوي كبير" را دارد.
·
من به امام خميني(ره) عشق مي ورزم.
·
ديوان شعر امام بارها و بارها آن را خواندم.
من تنها براي امام
خميني(ره) احترام خاصي قايلم بلكه به ايشان عشق مي ورزم پس از اينكه ديوان اشعار
امام در ايران چاپ شد و توسط دفتر نشر آثار ايشان به خانه فرهنگ هنر اهداء شد آن
را ديدم و بارها و بارها آن را خواندم. ديوان شعر ايشان را به اندازه ديوان شعر
مولانا دوست دارم و براي من حكم مثنوي كبير را دارد. ايشان را خيلي جلوتر از اقبال
لاهوري مي دانم. كلام اقبال زير فشار سلطه انگليسي ضرب آهنگ نرمي پيدا كرده بود
ولي امام از هيچكس ترس نداشت و هيچ قدرتي نتوانست
آهنگ حركت و بيان و كلام او را نرم كند. اشعار ايشان اين را نشان مي دهد.
اقبال و امثال اقبال به عنوان سياستمداراني كه با شعر و ادبيات هم سر و كار داشتند
فضاي پروازشان زير ابرها بود اما فضاي پرواز امام خميني(ره) بالاي ابرها در افق
ديگري بود. به اعتقاد من امام حركت خود را از بالاي ابرها شروع كرد و اوج او خيلي
خيلي بالاتر بود و به صدرالمنتهي رسيده بود. همانجايي كه جبرئيل با پيامبر اكرم(ص)
صحبت كرده بود. اين اوج را در كلام، شعر و غزلهاي امام مي توان ديد.
آقاي بيلي
چانسي(گزارشگر روزنامه "اوكلند اينترويو" از آمريكا)
·
آمريكا از نظر معنوي سالم نيست.
·
مردم آمريكا آزادانه مي نويسند ولي مي ترسند آنچه واقعاً در قلب و مغز دارند
به روي كاغذ بياورند.
·
ما به آثار امام خميني دسترسي نداريم.
·
هنرمند بايد به مردم يادآوري كند كه چه چيزهاي مشتركي دارند.
مذهب و هنر در كنار هم هستند. مذهب به مردم معنويت مي بخشد
و هنر مردم را بر مي انگيزد و به آنان احساس نيك مي دهد.
بعضي از هنرمندان
با مذهب مخالفند؛ به خاطر نفع مادي. به همين علت در تلويزيون و سينماهاي آمريكا
فيلمهاي مذهبي نشان نمي دهند. اصولاً آمريكا از نظر معنوي سالم نيست. مثلاً بازار
زيادي براي داستانهاي كوتاه وجود دارد ولي متأسفانه ناشران براي سكس و خشونت
تقاضاي فراواني دريافت مي كنند. اين عوامل براي كودكان و نوجوانان مانند سم است.
ما بايد از كودكان شروع كنيم. بايد دين را در قلب كودكان كشت دهيم. من به ايران
آمده ام تا چيزهاي بيشتري درباره اسلام ياد بگيرم. اسلام در آمريكا در حال ريشه
گرفتن است. متأسفانه ما به آثار امام خميني دسترسي نداريم. مردم در آمريكا آزاد مي
نويسند ولي مي ترسند آنچه واقعاً در قلب و مغز دارند به روي كاغذ بياورند. چرا كه
مي تواند بر ايشان عواقب بدي داشته باشد و مي تواند شانس پول درآوردن را از آنان
بگيرد. وقتي در جامعه اي آزاد نيستي معتقدات را بيان كني اعتقاد چه مفهومي دارد؟
هنرمند بايد به مردم يادآوري كند كه چه چيزهاي مشتركي دارند. مشكلات، آرزوها و
خواستهاي مردم يكسان است. هنر به مردم كمك مي كند تا به مشتركات خود پي ببرند.
مردم بايد براحتي به نقاط مختلف دسترسي داشته باشند. در روزنامه هاي آمريكا هر روز
خبرهاي كمتري از جهان به چاپ مي رسد.
بسياري از
آمريكاييها نيم توانند به ايران بيايند چون دولت به آ نها مي گويد كه نيايند. من
قبل از اينكه به تهران بيايم و در گردهمايي هنر ديني شركت كنم به كتابخانه رفتم تا
مقالاتي را كه از سال 1990 به بعد در مورد ايران در روزنامه ها چاپ شده بود مطالعه
كنم.
بيست مقاله بود و
اكثر با ديد منفي. در مدرسه به ما مي گفتند مقالات بايد بيطرف باشد ولي چرا وقتي
در برابر اسلام و ايران قرار مي گيريم اين اصول تغيير مي كند؟ اين عادلانه نيست.
يك خبرنگار وظيفه اش آگاهي دادن است. من سعي مي كنم با بردن اطلاعات صحيح اين
تصوير را {كه از ايران در آمريكا وجود دارد} بهتر كنم. مقالاتي براي روزنامه ها
خواهم نوشت، در مورد اقتصاد و سياست ايران، در مورد مردم ايران و برخوردشان با ما
و اينكه شما مردم ما را دوست داريد ولي دولتمان را نه. در آمريكا مي گويند
"من كشورم را دوست دارم اما هميشه به دولتم اطمينان ندارم" لذا من با
بردن اطلاعات درست مردم را آگاه خواهم كرد. پايان