بسم الله الرحمن الرحيم
اندر باب مهاجرين فاقد مدرك، چه كسي مقصر است؟
نويسنده: شفيق الله باختري
موضوع اخراج
مهاجرين فاقد مدرك از جمهوري اسلامي ايران كه از اوايل ماه ثور آغاز گرديد، دو سه
هفته است كه در داخل و خارج از افغانستان
به داغ ترين سوژه خبري تبديل شده است.
قلم بدستان هركدام
به سبك و سياق خاص و بر مبناي سليقه و انگيزه اي كه دارند در صفحات روزنامه ها و
نشريات اينترنتي در اين باره قلم مي زنند و مقالات داغ و پر حرارت مي نويسند.
رسانه هاي تصويري
افغانستان نيز براي آنكه از قافله منتقدين عقب نمانند عكس، گزارش، ميز مدوّر، و
تبصره هاي داغ سياسي به نشر مي رسانند. همينطور سخنگويان وزارتخانه ها نيز گاهي
داد و فرياد راه مي اندازند و با عنوان كردن اينكه افغاسنتان ظرفيت پذيرش، اسكان و
اشتغال صدها هزار مهاجر عودت كننده را ندارد، مقامات ايراني را به صبر و خويشتن داري
فرا مي خوانند.
بعضي ها نيز با
سوء استفاده از اين جو تبليغاتي مسموم، آتش بيار معركه مي شوند و بر خلاف سنت حسنه
حسن همجواري و روابط دوستانه و مودت آميز ملت ها و دولت هاي دو كشور، بر طبل
اختلاف و نفاق مي كوبند و سوار بر موج احساسات برانگيخته شده سعي مي كنند مسئله
اخراج مهاجرين غير قانوني از ايران را به نفع دشمنان در كمين نشسته خارجي، به يك
سوژه بين المللي تبديل نمايند.
اما بيائيد
واقعبينانه به اين ماجرا نگاه كنيم،
قابل انكار نيست
كه در افغانستان، ظرفيت كافي براي پذيرش يك ميليون شهروند جديد در ظرف دو تا سه سال
وجود ندارد.
30 فيصد نسل فعال
كشور همين حالا در بيكاري مطلق بسر مي برند،
اكثر مهاجريني كه
تاكنون از كشور هاي همسايه به افغانستان بازگشته اند يا پشيمان اند، يا بيكار و يا
فاقد سرپناه و ديگر امكانات معيشتي، دولت از
فراهم كردن شغل مناسب براي آنعده از مهاجريني كه بازگشته اند آشكارا اطهار
عجز مي كند، بي سرپناهي نيز مصيبت مضاعف و دردناكي است كه اين عده از هموطنان ما
با سعه صدر خويش ناگزيراند آنرا تحمل كنند.
اينها واقعيت هاي
تلخ زندگي در كشورماست كه براي ميليونها مهاجر و آواره افغان در بلاد غربت به يك
كابوس مخوف و ترسناك تبديل شده است.
ولي در قضيه
مهاجرين، نه پاكستان مقصر است و نه جمهوري اسلامي ايران تقصير دارد، مقصر اصلي
شرايط و اوضاع نابسامان و آشفته افغانستان
است كه به عنوان ميراث شوم بر جا مانده از سه دهه جنگ و تخريب و ناامني برگرده اين
مظلوم سنگيني مي كند.
متأسفانه در اين
ميان دولت، سازمان ملل متحد و كشورهاي حمايت كننده از حكومت افغانستان به خصوص
كشورهايي كه نيروي نظامي به افغانستان گسيل نموده اند و سكان كشتي شكسته اين مملكت
را در دست دارند كار شايسته و بايسته اي انجام نداده اند.
افغانستان پس از 6
سال از سقوط رژيم قرون وسطايي طالبان همچنان متشنج و ناامن است، تروريزم در جنوب
كشور بيداد مي كند،
دولت و 40 هزار
نيروي مسلح خارجي نتوانستند لانه هاي تروريزم و مزارع چندين هزار هكتاري كوكنار را
از بين ببرند.
مناطقي نظير
هلمند، به بهشت مافياي مواد مخدر تبديل شده است،
ميلياردها دالر
كمك جامعه بين المللي كه به نام افغانستان و به آدرس اين اب و خاك و با شعار
بازسازي افغانستان وارد كشور گرديده است بطرز بيرحمانه اي حيف و ميل گرديده و به
حساب قطاع الطريقان داخلي و خارجي بيت المال ملت به بانكهاي خارجي سرازير شده است.
در نتيجه فقرا
فقيرتر، و نسل جوان و پرانرژي كشور، نااميدتر شده است.
افغانستان كشور
مجمع القوانين است اما در بخش هايي از اين كشور هنوز قانون زمان جنگ حكمفرماست.
اكثر جوانان بيكار
هنوز هم در جستجوي فرار اند و آنها به محض خروج از كشور و پيوستن به قافله عظيم
مهاجرين افغان در ممالك همجوار، نخستين
حرفشان شكايت از بيكاري است،
اين خبرهاي نااميد
كننده مثل بمب در جوامع مهاجر نشين منفجر مي شود و تصميم خانواده هايي را كه عزم
بازگشت به كشور را دارند سست مي كند، در اين ميان بازار شايعه سازان نيز گرم و
گرمتر مي شود و مي گويند هرگاه اوضاع به همين منوال ادامه يابد طالبان يكبار ديگر
با همان زنجيرها و زولانه ها بر كشور مسلط خواهد شد.
اين مسايل است كه
خانواده هاي مهاجرين را با كابوس وحشتناك روبرو كرده و همه به اين باور رسيده اند
كه افغانستان به اين زوديها اباد نخواهد شد.
پس به عوض متهم
كردن اين يا آن كشور، بايد پرسيد كه چرا بعد از گذشت نزديك، به شش سال از تحولات
جديد، مهاجرين از بازگشت به خانه و كاشانه خود وحشت دارند؟
چرا يك ميليون
مهاجر فاقد مدرك قانوني در ايران با شنيدن كلمه "ردمرز" هفت اندامش به
لرزه در مي آيد و دماغش از ترس و وحشت تيغ مي كشد؟
مگر افغانستان، هر
وجب از خاكش ميدان جنگ است؟
مگر به محض عبور
از مرز، ناگهان بمب و خمپاره اي در زير پاهاي مهاجر عودت كننده منفجر مي شود؟
چه كسي گفته است
افغانستان قبرستان مهاجرين است؟
چرا مهاجر تصور مي
كند در وطن خويش از گرسنگي خواهد مرد!
و چرا حتي يكعده
كثيري از مهاجرين، از نام افغانستان احساس شرم مي كنند، و افغانستان براي آنها در
حكم جزيره خاموش و جهنم جنگ و خشونت، و جنگل بي قانون است؟
واقعيت آن است كه
جماعت مهاجرين، از كارآيي و صداقت دستگاه حاكم بر كابل نااميد شده اند و اين دولت
متأسفانه از لحاظ رواني در ذهنيت عامه مردم شكست خورده است.
عده زيادي از
مهاجرين با بحران هويت روبرو هستند و حتي تعداد كثيري از جوانان از مليت افغاني
خويش احساس شرم مي كنند، اين خودش فاجعه اي بمراتب بالاتر از فاجعه جنگ و آوارگي
است كه پي آمدهاي ناگوار آن فردا گريبان اين ملت و مملكت را خواهد گرفت.
بنا بر اين در
مسأله مهاجرين نبايد يكسويه قضاوت كرد. جمهوري اسلامي ايران كشور همسايه ما و
ميزبان ميليونها مهاجر افغان طي سه دهه گذشته بوده و هنوز هم هست،
افغانها حق ناشناس
نيستند،
پناه دادن و حمايت
هاي بشردوستانه را با هياهو و اتهام بستن پاسخ نمي دهند،
مشكل مهاجرين ريشه
در داخل افغانستان دارد، نه در بيرون از سرحدات افغانستان،
هرگاه در اين
مملكت طي 6 سال گذشته، با صداقت و حسن نيت كار مي شد و سياستمداران ما مدبّرانه
عمل مي كردند و همه جناحهاي سياسي و شخصيت هاي ملي بر دور محور منافع ملي، گردهم
مي آمدند و براي نجات كشور از شر شيطنت ها و شرارتها كمر همت مي بستند، ما امروز
با پديده اي به نام مهاجر افغان در كشورهاي همسايه روبرو نبوديم.
وقتي يك افغان در
كشور خويش غريب باشد، چه انتظار داريم كه در اين يا آن كشور خارجي با ناز و نعمت،
و بدون مشكل و گرفتاري زندگي كند.
حكومتي ها و وكلاي
ملت در پارلمان نبايد تحت تاثير القائات و جوّ سازي هاي برخي از نشريات و رسانه هاي
ماجراجو قرار گرفته و حكم هاي يكجانبه و غير مسؤولانه صادر كنند.
به عوض اين گونه
حركتهاي احساساتي، اندكي با تعقل و درايت بيشتر به كنه قضايا بينديشند و ببينند آب
مهاجرين در اصل از كجا گل آلود است. آنانيكه بر مسند قدرت و چوكي قانون نشسته اند
بايد در انديشه ايجاد پتانسيل ها و ظرفيت هاي جديد جهت پذيرش هموطنان مهاجر ما
باشند، و به مهاجرين نه در گفتار بلكه در عمل اطمينان دهند كه افغانستان، خانه امن
ملت است.
در اينجا 30
ميليون انسان زندگي مي كنند و آنگونه نيست كه يك مهاجر به محض ورود به كشور از
گرسنگي بميرد و يا در آتش جنگ و انفجار بسوزد. . .
دولت بايد در خصوص مهاجرين، اعتماد سازي كند، تصوير
افغانستان در ذهن اكثريت مهاجرين تصوير وارونه، درهم شكسته، خونين و در حال احتضار
است، به همين دليل "رد مرز" شدن را مترادف با مرگ تدريجي تلقي مي كنند.
تصوير افغانستان
در ذهنيت ها بايد به زودي اصلاح شود و اين وظيفه دولت و رسانه هاي مسؤول و متعهد
است نه رسانه هايي كه به نام فلان تلويزيون خصوصي، افغانستان را يك كشور در حال
جنگ، و سرزمين خون و انفجار و بدبختي ترسيم مي كنند. . .
در اخير وظيفه
دولت هاست كه با تفاهم و مذاكره و مدارا، قضيه بازگشت و يا تمديد اقامت مهاجرين
بدون مدرك را آنگونه كه مرضي الطرفين و به صلاح ملت ها باشد حل و فصل نمايند.
يقيناً اخراج اجباري مهاجرين ولو آنانيكه فاقد مدارك قانوني هستند، به نفع روابط
دولت ها و پيوندهاي ديرينه دو ملت همسايه ايران و افغانستان نيست، زيرا افغانستان
ظرفيت پذيرش دهها هزار مهاجر بطور ناگهاني را ندارد.
اين كار بايد بطور
تدريجي، آرام و بدون تهديد و فشار صورت گيرد. از اين طرف، دولتمردان و اعضاي محترم پارلمان نيز خود را با
شرايط جديد وفق دهند و با تعهد و قاطعيت بيشتري بفكر جان و مال و آبرو و عزّت اين
ملت زجر كشيده باشند و شرايطي را فراهم كنند كه يك افغان در هر گوشه اي از دنيا كه
هست سربلند و افتخار آميز زندگي كند. پايان