بسم الله الرحمن الرحيم

 

دبير كل جديد سازمان ملل متحد و چالش هاي جهاني(قسمت دوم)

(افغانستان و ملل متحد)

 

نويسنده: محمد اخلاقي

افغانستان در سال 1946 عيسوي به عضويت سازمان ملل متحد درآمد، اما از آن تاريخ به بعد تا زمان اشغال كشور توسط قشون سرخ شوروي در سال 1979 در مدت بيش از 30 سال هيچ نقشي و نشانه اي از عملكرد ملل متحد و شوراي امنيت در كشور ما به چشم نمي خورد.

در اين سالها همسايه شمالي ما ا تحاد جماهير شوروي بيش از هر كشور ديگري در افغانستان حضور سياسي و اقتصادي داشت و از ممالك غربي تنها سفارتخانه هاي آنان در كابل فعال بودند. در اين خاموشي و سكوت مرگبار سياسي در افغانستان كودتاي ماركسيستي 7 ثور و به تعقيب آن تجاوز نظامي اتحاد شوروي كه موجي از مقاومت هاي ملي و اسلامي و احساسات استقلال طلبانه را برانگيخت، دنياي غرب و ملل متحد را متوجه افغانستان كرد.

لاك انزواي سياسي در كشور ما شكسته شد و با اوج گيري نبردهاي سخت نظامي و آوره شدن ميليونها افغان به كشورهاي همسايه، افغانستان به يكباره از بوته فراموشي خارج گرديد و اخبار مربوط به جبهات جنگ، صفحات اول روزنامه هاي و رسانه هاي خارجي را به خود اختصاص داد.

كارشناسان در اين دوره اصطلاحات خاص را در مورد افغانستان به كار مي بردند از جمله:

-          افغانستان اولين قرباني جنگ سرد.

-          جنگ، نام دوم افغانستان است.

-          خرس قطبي در تلك مجاهدين گير كرده است.

-          ابرقدرت شوروي با دوصد ميليون جمعيت، گوي 20 ميليون افغان را مي فشارد.

-          افغانستان، ويتنام شوروي است.

-          برژنيف مي خواهد روياي پطركبير جهت رسيدن به آبهاي گرم اقيانوس هند را با اشغال افغانستان تعبير كند.

-          حمله به افغانستان، كريسمس خونين مسكو.

-          افغانستان، جمهوري شانزدهم اتحاد جماهير شوروي.

-          و بالاخره اين اصطلاح كه مي گفتند كرملين با حمله به افغانستان، خواب زمستاني سازمان ملل را آشفته كرد.

تهاجم نظامي شوروي و پي آمدهاي بسيار تلخ و ناگوار آن براي افغانها، مقدمه شروع به كار ملل متحد در افغانستان گرديد.

فعال شدن كميشزي ملل متحد در امور پناهندگان در آغاز يك حركت بشردوستانه اين سازمان براي ميليونها آواره، و مهاجر افغان بود و همزمان با آن يك رشته مذاكرات صلح تحت سرپرستي نماينده خاص دبيركل سازمان ملل آقاي ديه گو كوردو ويز در ژنو برگزار گرديد. اين سلسله مذاكرات كه شش دور كامل ادامه يافت در كشور ما به كنفرانس ژنو شهرت دارد.

اما متأسفانه هيچ گونه نتيجه مثبت و دستاورد ارزشمندي براي ملت مظلوم و رنج كشيده افغانستان به همراه نداشت.

در جريان جنگهاي خونين احزاب و تنظيم ها و سپس در دوره حاكميت سياه طالبان حضور سازمان ملل متحد در افغانستان بكلي محود گرديد و نمايندگان دبيركل، كه گاهي به اين يا آن كشور همسايه سفر مي كردند مانند افرادي بودند كه بقول خواجه شيراز، از دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدند، و از پشت مرزهاي جغرافيايي كشور، به خصوص در دوره طالبان، شاهد كشتارها، سركوب ها و تصفيه هاي خونين نژادي توسط طالبان، مليشه هاي پاكستاني و جنگجويان وابسته به اسامه بن لادن بودند و حتي جرأت نداشتند اعتراض كنند.

با سرنگوني طالبان، شوراي امنيت به جنب و جوش افتاد، و كوفي عنان سرمنشي وقت ملل متحد به اخضر ابراهيمي(نمايند وقت سازمان ملل متحد در امور افغانستان) مأموريت داد تا براي تشكيل يك اجلاس بيني المللي جهت كمك به افغانستان و ايجاد ساختار جديد حكومتي در اين كشور تلاش نمايد. كنفرانس در شهر بن آلمان تشكيل شد. در اين كنفرانس ساختار دولت موقت ايجاد گرديد و وظايف ملل متحد و جامعه جهاني در قبال تامين امنيت، انكشاف اقتصادي و اعمار مجدد افغانستان مشخص شد.

مصوبات اجلاس بن، تعهدات جديد و سنگيني را بر عهده سازمان ملل و جامعه جهاني گذاشت و ملل متحد موظف گرديد تا در ايجاد سيستم اداره و ساختار سياسي، تدوير لويه جرگه، تأمين نظم و امنيت، بازسازي و نوسازي افغانستان، جلب مساعدت هاي مالي از كشورها و مؤسسات بين المللي، برگزاري انتخابات رياست جمهوري و شوراي ملي، تقويت بنيه دفاعي و تشكيل اردو و پوليس ملي و فراهم ساختن زمينه جهت تهيه و تصويب قانون اساسي جديد افغانستان به اين كشور كمك نمايد. همچنين كمك به بهبود وضع معيشت مردم و انكشاف اقتصادي افغانستان از ديگر تعهداتي بود كه جامعه بين المللي و در رأس آن ملل متحد آنرا متقبل شدند.

در زمينه برگزاري اجلاسهاي بين المللي در بن، توكيو و لندن، و تدوير لويه جرگه اضطراري، آقاي اخضر ابراهيمي به عنوان نماينده كوفي عنان در افغانستان، نقش مؤثر و چشمگيري داشت اما متأسفانه در بقيه موارد، كارنامه اين سازمان جهاني غير قابل دفاع و آكنده از سكوت و سهل انگاري و حتي خيانت است. پس از كنفرانس بن

نفرات قواي نظامي ايالات متحده با شعار مبارزه عليه تروريزم و در حاليكه مجوزّ رسمي ملل متحد را در دست داشتند وارد افغانستان شدند، اما در عمل و در ميدان مبارزه، اين قوا نتوانستند و يا نخواستند هيچ يك از اهداف اعلام شده ملل متحد را در افغانستان تحقق بخشند بلكه بر عكس به خشونت ها بيشتر دامن زدند، و در احياء مجدد گروه ساقط شده طالبان و برانگيختن احساسات ملي و غيرت ديني افغانها كمك نمودند. با آمدن اين قوا به افغانستان، ستاره سازمان ملل در كوهها و دره هاي اين كشور و در غروب خونرنگ ميدان هاي قتال و نبرد به يكباره افول كرد.

-          حقوق بشر نقض گرديد

-          جنگهاي انفرادي به نبردهاي جبه اي تغيير شكل داد

-          خشونت و تروريزم از نواحي سرحدات به كل منطقه جنوب و سپس به اكثر ولايات افغانستان گسترش يافت

-          امريكايي ها محبس ها و توقيف خانه هاي خصوصي ايجاد كردند

-     اين نيروهاي اجنبي به تدريج به عنوان يك قوه اشغالگر عرض اندام نموده و امور مربوط به حكومت داري و عزل و نصب ها را در دست گرفته و حاكم بلا منازع افغانستان شدند

-     عساكر آمريكايي نه تنها در مناطق بحراني بلكه در پايتخت كشور نيز قوانين و مقررات جاري در افغانستان را زير پاگذاشتند و بالاخص در ولايات جنوبي و شرقي به سنت هاي قبيله اي و رسوم و حرمت شكني هاي خطرناك دست زدند،

-     به بهانه مبارزه عليه طالب و القاعده، قواي هوايي ائتلاف به به بمباران وسيع مناطق مسكوني و كشتار غير نظاميان مبادرت ورزيدند.

اين عساكر بيگانه و قانون شكن، اگر چه تحت فرمان قوماندانان آمريكايي بودند اما كليه اعمال قانون شكنانه خود را به اسم و آدرس سازمان ملل متحد انجام داده و مي دهند.

بعدها قواي بين المللي كمك به امنيت افغانستان(ايساف) تحت قومانده ناتو وارد ميدان هاي نبرد شدند كه در حال حاضر تعداد كل قوت هاي نظامي خارجي در افغانستان متجاوز از 42 هزار نفر است كه مدرن ترين سلاحها و جنگ افزارها را در اختيار دارند، ولي علي رغم حضور اين همه نيروي نظامي تا دندان مسلح ، چريك ها و جنگجويان وابسته به طالبان و القاعده ،حزب اسلامي حكمتيار و مليشه هاي قومي پاكستان روز تا روز قوي تر و ضربات آنها كوبنده تر مي شود.

به خصوص در سال 2006 ميلادي . اين جنگجويان با انجام دادن 131 عمليات انتحاري جنگ افغانستان را وارد مرحله جديدي نمودند كه به نظر مي رسد اين گونه عمليات هاي كاپي شده از جنگهاي سازمان القاعده در كشور عراق است.

كلام آخر اينكه قوت هاي نظامي خارجي در افغانستان ،در موقعيت دشوار و خطرناكي قرار گرفته اند و تا رسيدن به مرحله شكست ، فاصله چنداني ندارند.

شكست اين قوا در واقع شكست اهداف امنيتي ملل متحد در افغانستان است.

يكي ديگر از اهداف سازمان ملل ، امحاء زرع كوكنار و متوقف سناختن جريان قاچاق مواد مخدره در افغانستان است كه از آفتاب هم روشن تر است كه اين سازمان و كشورهاي عمل كننده در اين زمينه ، با شكست فضاحت باري روبرو گرديده اند.

دولت موقت دربن هنگامي تشكيل شد كه مجموع توليدات ترياك در افغانستان حتي به يك تن هم نمي رسيد در حاليكه در آغاز سال 2006 ميلادي سازمان مبازره با جنايت و مواد مخدر ملل متحد اعتراف كرد كه توليد ترياك در افغانستان از مرز 6 تن كذشته است و 98 فيصد مواد مخدر مورد نياز جهان تنها در افغانستان توليد مي شود. از سوي ديگر كمك هاي چندين ميليارد دالري كشورها و موسسات بين المللي به افغانستان ،در طول سالهاي گذشته ، يا به طرز بيرحمانه اي از سوي انجوها و برخي مقامات دولت ،حيف و ميل گرديده و يادر استقامت هاي صحيح آن به مصرف نرسيده است.

پروژه هاي زير بنايي در افغانستان ،همچنان متوقف است و بدبختانه هيچ مقام و اداره اي هم در اين زمينه خود را پاسخگو نمي داند.

تعداد نيروي فعال اما بيكار جامعه در اين سالها از سه ميليون نفر تجاوز مي كند. بيكاري به يكي از بزرگترين معضلات جامعه تبديل شده و افراد و جوانان بيكار ،ناگزيرند به يكي از اين كارها متوسل شوند:‌

ـ دست به جرم و جنايت بزنند

ـ‌ به شغلهاي كاذب روي آورند

ـ به شبكه ها و باندهاي بين المللي قاچاق جذب شوند

ـ به تروريست ها بپيوندند

ـ وبالاخره به عنوان آخرين چاره ، از كشور فرار كنند.

به همين دليل طي يكي دوسال اخير ، ور جديدي از مهاجرت ها و فرار جوانان جوينده كار به حد خطراك و نگران كننده اي افزايش يافته است كه اين موضوع نشان دهنده اين واقعيت تلخ است كه جوانان از بيكاري به همان اندازه وحشت دارند كه از كمونيزم ولا ديني وحشت داشتند.

اما علاوه بر مشكل صحت،تروريزم ، مواد مخدر ، فساد اداري و.... بكي از بزرگترين و شايد بزرگترين مشكل افغانستان ، بحث مربوط به فقر فزاينده اقتصادي است. خنجر زهر آلود فقر تا مغز استخوان جامعه نفوذ كرده است و همين تا كنون نيمي از نفوس جامعه در زير خط فقر زندگي مي كنند.

اين همه معصيت ها و تراژيدي ها زماني در افغانستان اتفاق مي افتد كه اين كشور به شكلي از اشكال در زير پرچم حمايت ملل متحد بسر مي برد.

ملل متحد وظيفه داشت با بسيج و هماهنگ ساختن جامعه بين المللي امنيت را در افغانستان تامين، مواد مخدر را ريشه كن، و زمينه هاي انكشاف سياسي و اقتصادي را فراهم و قطار بازسازي را در اين كشور به حركت درآورد.

ولي متأسفانه، مقوله هاي امنيت، بازسازي، رفاه اجتماعي، و فقر زدايي همچنان به عنوان يك رؤيا براي افغانها باقي ماند، و اينك افغانها بيش از هر ملت ديگري نسبت به كارايي و صداقت ملل متحد، بي اعتماد شده اند و در مورد اهداف و شعارهاي آن، شك و ترديد دارند كه البته اين شك و ترديد و بي اعتمادي، حق آنهاست.

بقول يك شاعر معاصر افغان:

اين باد مرده، بيرق ما را تكان نداد

پايان