بسم الله الرحمن الرحيم

 

در سرزمين تفنگ، صلح به بن بست رسيده است

 

نويسنده: عبدالحكيم فرخاري

پس از توافق ناتو با سران قبايل در ولسوالي موسي قلعه ولايت هلمند، و برقرار شدن آرامش نسبي در جنوب افغانستان، اين خوشبيني در محافل سياسي قوت گرفته بود كه ممكن است موسي قلعه كه جزو ناآرام ترين مناطق جنوب بشمار مي رود به نماد مصالحه سياسي تبديل شود و طالبان در ساير نواحي جنوب كشور نيز تحت فشار سران قبايل، دست از جنگ و ستيز بردارند. قوماندانان قواي انگليس در هلمند، در بدو امر از اينكه توانسته بودند در موسي قلعه، جنگ را به مصالحه سياسي تبديل كنند افتخار مي كردند و اين حادثه را براي ناتو يك پيروزي بشمار مي آوردند.

ولي حقيقت مسأله چيز ديگري بود.

طالبان از آنچه كه در موسي قلعه اتفاق افتاد به عنوان يك تاكتيك استفاده كردند. آنها بر اثر عمليات هاي مكرر قواي ائتلاف و ناتو، به شدت تحت فشار قرار گرفته بودند و به يك فرصت براي تجديد قوا و سازماندهي مجدد نيروهاي جنگي خود نياز داشتند و در تلاش بودند تا با سرگرم كردن ناتو به بازي هاي سياسي، نيروهاي انتحاري و جنگجويان بيشتري را براي عمليات هاي بعدي خود، از پاكستان وارد افغانستان نمايند.

حادثه موسي قلعه، اين فرصت را براي طالبان فراهم كرد.

مشران قبايل، اداره منطقه را خواسته و يا ناخواسته، به طالبان واگذار نمودند و به اين صورت سيستم حكومتي به شيوه طالبانيزم در موسي قلعه و چندين منطقه ديگر برقرار گرديد.

اكنون طالبان بخش وسيعي از ولايات هلمند، قندهار، زابل و حتي غزني را در اختيار دارند، و دامنه عمليات هاي جنگي و انتحاري طالبان نيز پس از يك وقفه چند هفته اي مجدداً در حال گسترش است.

در برخي از اين مناطق، آشكارا پرچم طالبان برافراشته شده و محكمه هاي طالباني براي حل و فصل دعاوي حقوقي و جزائي مردم فعال گرديده است.

ملاهاي طالبان به باشندگان اين مناطق مي گويند:

-          بچه هاي خود را به مكتب نفرستيد.

-          در زير بيرق كفار، خدمت عسكري نكنيد.

-          معلمين به مكتب نروند، در غير اين صورت اول تهديد و در مرتبه دوم كشته خواهند شد.

-          به دواير دولتي مراجعه نكنيد.

-    همكاري با كفار(منظور قواي ائتلاف و ناتو و دولت افغانستان است) ممنوع و ناجايز بوده و هر كس با آنها همكاري كند با جزاي مرگ روبرو خواهد شد.

اين وضعيت اسفبار و استبداد طالباني در جنوب افغانستان پس از توافق نافرجام در ولسوالي موسي قلعه به نحو چشم گيري افزايش يافته است.

اكنون قوماندانان ناتو و قواي ائتلاف دريافته اند كه در ماجراي سازش با طالبان در موسي قلعه شكست خورده اند.

به اين ترتيب از نظر مقام هاي ناتو، ديپلماسي سازش با طالبان، چندان موفقيت آميز نيست و احتمال مي رود قوت هاي نظامي خارجي در افغانستان، ازتعقيب كردن راه مصالحه با طالبان بكلي صرفنظر كرده و به تشديد عملياتهاي اوپراتيفي و جنگي به عنوان بهترين گزينه جهت سركوب مخالفين در جنوب افغانستان متوسل شوند.

در حال حاضر بحران افغانستان شكل پيچيده اي بخود اختيار كرده است.

دولت افغانستان، هنوز به اصل مدارا با مخالفين اعتقاد دارد و آقاي كرزي قلباً مايل نيست، آتش جنگ در جنوب، بپش از اين شعله ورتر شود.

دولت مشرف در اسلام آباد از ديپلماسي صلح و عدم مداخله در افغانستان سخن مي گويد، اما دست آي اس آي و گروههاي تندرو مذهبي در ايالت صوبه سرحد را براي اعزام جنگجو و حمايت از طالبان كاملاً باز گذاشته است. حكومت صوبه سرحد اساساً حكومت دست نشانده مولانا فضل الرحمن رهبر جمعيت العلماي پاكستان و هوادار سرسخت طالبان است.

آقاي مشرف بر خلاف ادعاهاي صلح طلبانه اش هيچ گاه پروژه طالبان را از روي ميز كار خود بر نداشته است.

براي جرنيل هاي پاكستاني، افغانستان هنوز عمق استراتژيك محسوب مي شود، آنها سه اصل را به عنوان اصول اوليه منافع ملي خود قلمداد مي كنند؛

يكي حالت "تيارسي" يا آماده باش كامل نظامي در برابر توسعه طلبي هاي احتمالي هند

دوم حفظ سلاحهاي هستوي

و بالاخره متشنج نگه داشتن اوضاع در افغانستان،

پاكستاني ها پيش بيني مي كنند كه وجود افغانستان آرام و با ثبات، بر ضد منافع ملي آنهاست، زيرا در چنين صورتي كابل و دهلي نو بر ضد پاكستان با هم متحد خواهند شد.

از سوي ديگر حداقل بخشي از قوت هاي ناتو هنوز اميدواراند كه از طريق باج دادن و امتياز دهي به طالبان مي توانند به اهداف سياسي خود دست يابند،

ولي اين تفكر، با شكسته شدن قرارداد اوربند يا متاركه جنگ در ولسوالي موسي قلعه، در حال رنگ باختن است.

و بالاخره قواي ائتلاف هنوز فشارهاي نظامي و عمليات هاي جنگي را مؤثرترين راه براي درهم شكستن طالبان و ديگر مخالفان دولت افغانستان مي داند.

در دستگاه هيات حاكمه در كابل، احساسات ضد جنگ و ضد پاكستان روز به روز در حال افزايش است.

دولت به شدت تحت فشار افكار عمومي قرار دارد و با اين سوال مواجه است كه چرا تروريزم در افغانستان متوقف نمي شود.

آقاي كرزي در ملاقات با خورشيد محمود قصوري وزير خارجه پاكستان، خطاب به وي گفت صبر و حوصله مردم افغانستان از تروريزم و دهشت افكن به پايان رسيده است.

همچنين آقاي يونس قانوني رئيس ولسي جرگه نيز در ديدار با قوماندان نظامي ناتو در كابل مخالفت صريح خود را با هر گونه امتياز دهي به تروريست ها اعلام كرد و گفت تحت هيچ شرايطي نبايد به دهشت افكنان و دشمنان مردم افغانستان امتياز داده شود.

مجموع اين عوامل و فكتورها، يك حقيقت را به اثبات مي رساند و آن اينكه جنگ در جنوب افغانستان، طي هفته ها و ماههاي آينده شدت بيشتري كسب خواهد كرد، زيرا؛

اولاً در افغانستان همانگونه كه تئوري جنگ به بن بست رسيده، راههاي صلح و مصالحه نيز با بن بست روبرو شده است. زيرا طالبان تا زمانيكه از حمايت آي اس آي و گروههاي تندرو مذهبي پاكستان برخوردار باشند، سلاحهاي خود را بر زمين نخواهند گذاشت.

به آنها ياد داده شده است كه براي فتح كابل و تشكيل امارت طالباني بجنگند، و حتي براي يك لحظه هم از ناامن كردن افغانستان فرو گذار نكنند.

به عوامل انتحاري آنان پول داده مي شود تا خود را در چوك ها و جاده ها، منفجر كنند و با شعار جهاد عليه كفار، راه را براي تبديل شدن افغانستان به ايالت پنجم پاكستان هموار نمايند.

از جانب ديگر، توسعه و گسترش تروريزم، شرايطي را فراهم كرده است كه دولتمردان كابل نيز، به منطق جنگ تمايل بيشتري از خود نشان مي دهند، ظاهراً كاسه صبر و حوصله آنان لبريز شده و دريافته اند كه با طالبان جز با زبان زور نمي توان صحبت كرد.

آنچه كه دولتمردان كابل را نااميد كرده است، يكي شكست تئوري مصالحه در ولسوالي موسي قلعه و موضوع ديگر شكست مذاكرات آنان با وير خارجه پاكستان است.

دولت آقاي كرزي اميدوار بود جرگه امن منطقه اي حداكثر تا چند هفته ديگر تشكيل شود و در كابل همه انتظار داشتند از زبان خورشيد احمد قصوري، خبر مربوط به آمادگي پاكستان را براي تشكيل اين جرگه قومي بشنوند، اما قصوري تقصير كرد و به اين پيشنهاد مقامات كابل جواب سربالا و ناراحت كننده اي داد.

آقاي كرزي هنوز اميدوار است كه در(جرگه امن منطقه اي) معجزه اي اتفاق بيفتد و كليد گمشده صلح و امنيت افغانستان در زير سقف اين جرگه پيدا شود.

ولي وزير خارجه پاكستان گفت دولتش هنوز كميسيون هماهنگ كننده را ايجاد نكرده و براي تشكيل جرگه در مدت زمانيكه مقامات كابل انتظار دارند آمادگي ندارد.

افغانستان مي خواهد در اين جرگه نمايندگان تمام اقوام و مليت ها و جناحهاي سياسي هر دو كشور حضور داشته باشند، در حاليكه پاكستان در نظر دارد هرگاه جرگه تشكيل هم شود در آن فقط رهبران قبايل پشتون ساكن در دو سوي خط ديورند مشاركت داشته باشند نه همه اقوام و مليت ها.

اين نظر، تامين كننده دو هدف مهم اسلام آباد مي باشد:

1-  مشكل افغانستان، تنها مشكل قبايل پشتون است كه حكومت كرزي را نمي خواهند و عليه حكومت به اسلحه و قوه قهريه متوسل شده اند. تروريزم در داخل قبايل پشتون ريشه دارد نه در قلمرو پاكستان. يعني تروريست ها و آنانيكه به عمليات هاي انتحاري دست مي زنند فرزندان قبايل پشتون اند و طالبان و حزب اسلامي حكمتيار و نمايندگان سياسي قوم پشتون مدافعين حقوق پشتون ها هستند و اين مسأله ربطي به پاكستان ندارد. بنا براين به نظر پاكستاني ها، هرگاه قرار باشد جرگه صلح تشكيل شود كافي است قبايل پشتون در آن شركت داشته باشند.

2-  پاكستاني ها مي دانند كه در ميان ساير اقوام افغانستان احساسات ضد پاكستاني فوق العاده قوي است و در صورت مشاركت آنها در جرگه، آي اس آي نمي تواند اهداف شيطاني خود مبني بر حمايت از طالبان و ايجاد فتنه و آشوب در افغانستان را در اين جرگه تحقق بخشد.

بديهي است كه آي اس آي سعي خواهد كرد در گزينش افراد از ميان قبايل آنسوي خط ديورند اعمال نفوذ نموده و تنها افراد دستچين شده اي را كه مرتبط با آي اس آي باشند در جرگه اعزام نمايد.

به اين ترتيب اميد كرزي به جرگه امن منطقه اي يك اميد واهي و ساده لوحانه است.

او بايد بداند كه از اين سنگ، آتشي برنخواهد جست و در زير سقف اين جرگه، بيرق صلح و امنيت افغانستان به اهتزاز درنخواهد آمد.

پاكستانيها دو زبان دارند، شب حرف مي زنند، روز تكذيب مي كنند. مداخله آنها در افغانستان اظهر من الشمس است و كودكان 7 ساله ما هم مي دانند كه منشاء تروريزم و ناآرامي هاي افغانستان در مدارس مذهبي پاكستان و در زير سر آي اس آي است.

ملي گرايان پشتون از جمله اسفنديار ولي خان، و سران حزب پشتونخواه با صداي بلند و در اجتماعات چند هزار نفري در صوبه سرحد به دخالتهاي نظامي، سياسي و امنيتي پاكستان در امور افغانستان اعتراف كرده و به دولت جنرالها هشدار مي دهند دست از اين فتنه انگيزي ها بردارد، اما مقامات اسلام آباد مانند كساني كه بخواهند آفتاب را با دو انگشت پنهان كنند هر نوع مداخله پاكستان را رد مي كنند.

در افغانستان هر هفته چندين تبعه پاكستاني در حال ارتكاب اعمال تروريستي دستگير مي شوند ولي مقام هاي پاكستاني گستاخ تر از آنند كه به اين مداخله هاي شرم آور اعتراف كنند.

لذا پيشنهاد مي كنيم كه:

1)  دولت بايد تروريست هاي خارجي دستگير شده را در تلويزيون ها به نمايش گذاشته و مردم را از اعترافات و اعمال تروريستي آنان آگاه نمايد.

2)  دولت مشرف قوم پشتون را متهم به تروريزم مي كند، خوشبختانه در پاكستان، برخي حلقات سياسي قوم پشتون از جمله حزب پشتونخواه و اسفنديار ولي خان و امثال وي در اين باره تا به حال به دولت مشرف هشدار داده و از حيثيت اين قوم شجاع و دلاور دفاع نموده اند. ولي متاسفانه در افغانستان، نوعي سكوت غير قابل توجيه برقرار است. پشتون ها بايد در برابر اتهامات خصمانه باند مشرف از حيثيت و استقلال خود دفاع نمايند و يا حداقل خود را تبرئه كنند. فعلاً آنها از سوي دولت پاكستان در عرصه تروريزم، متهم درجه يك شناخته مي شوند.

3)  سياست آي اس آي تضعيف حكومت افغانستان و ايجاد بلوا و آشوب و در نهايت تجزيه و نابودي كشورماست و در اين راستا از طالبان و حكمتيار و نام قوم پشتون، به عنوان آلت فعل و شمشير بران استفاده مي كند. بنابراين وقت آن فرا رسيده است كه شخصيت ها و رجال ملي و جهادي قوم پشتون به خاطر دفاع از حيثيت، اعتبار و غيرت ملي خود در برابر اين گونه اقدامات خصمانه پنجابي ها از خود واكنش نشان دهند و بگويند كه حامي طالبان و عامل بي ثباتي افغانستان، قوم پشتون نيست بلكه آي اس آي و گروه پنجابي هاست. پايان