بسم الله الرحمن الرحيم
وزيرستان شمالي يك منطقه با دو پرچم
نويسنده: عبدالحي آصفي
سرحدات شمال افغانستان
از سوي قواي مهاجم شوروي فقط يكبار شكسته شد اما سرحدات جنوب هميشه معبر و گذرگاه
قشون متجاوز خارجي به افغانستان بوده است.
انگلستان در قرن 19
دوبار با همدستي برخي از سران قبايل جنوب كه امروزه در دو سوي خط ديروند قرار
دارند، به افغانستان هجوم آوردند و اكنون نيز از دهه 90 ميلادي تا امروز، هجوم هاي
كوچك و بزرگ نظامي از كانال سرحدات جنوب و از داخل خاك پاكستان به افغانستان
همچنان ادامه دارد.
در سال 1994، لشكر طالبان
به قومانده جنرال نصير الله خان بابر با عبور از سرحد اسپين بولدك، وارد قندهار
شدند.
در سال 1996 هزاران
مليشه و جنگجوي پاكستاني و جوانان قبايل انسوي سرحد ديورند بر اساس نقشه و پلان آي
اس آي، سرحد را عبور كرده و همراه با توپ و تانك و سلاحهاي ثقيله و خفيفه، مارش
نظامي خود را بسوي كابل و براي فتح پايتخت افغانستان آغاز كردند.
در دوران حكومت
طالبان، افغانستان عملاً به ايالت پنجم پاكستان تبديل شد و سرحدات جنوب، ماهيت
جغرافيايي و سرحد بودن خود را از دست داد.
نقشه آي اس آي نابود
كردن افغانستان و تكرار عصر حجر در اين سرزمين بود، روابط افغانستان را با دنياي
خارج قطع كردند آثار تاريخي و نمادهاي فرهنگي را منفجر نمودند
و شريعت اسلام را به
گونه اي تعريف و تحريف نمودند كه گويا با تمدن و تكنالوجي و حتي با فيلم و عكس و
راديو و تلويزيون و كتاب و معلم و مدرسه از اساس مخالف و دشمن آشتي ناپذير است.
اكنون نيز سرحدات جنوب
به دليل سياست هاي خصمانه برخي از حلقات پاكستاني، به كانون جنگ و توطئه و ترور و
گذرگاه دشمنان صلح و امنيت افغانستان تبديل شده است.
پاكستانيها، تروريست
هاي القاعده و جنگجويان نقابدار طالب، با بمب و اسلحه و دالر و كلدار، و نقشه هاي
تهيه شده توسط آي اس آي، از پاكستان و از طريق مرزهاي جنوبي وارد افغانستان مي
شوند و بعد از انجام عملياتهاي جنگي، و در حال تعقيب و گريز دوباره به آنسوي مرز
در داخل قلمرو پاكستان پناه مي برند.
در حاشيه سرحدات جنوب،
كمپ هاي تعليمي آي اس آي براي آموزش طالبان و ديگر مخالفان مسلح دولت افغانستان،
برقرار مي باشد. به طالباني كه در افغانستان مي جنگند پول و سفر خرج داده مي شود.
به هر طالب يا مليشه
پاكستاني كه عمليات هاي انتحاري انجام دهند مبلغ 1500 تا 3000 دالر از سوي آي اس
آي به عنوان خونبها پرداخت مي گردد.
زخمي هاي طالبان در
شفاخانه هاي ايالت كويته بلوچستان آزادانه و رايگان تداوي مي شوند . بن لادن، ملا
عمر و قرارگاههاي مركزي آنان در داخل قلمرو پاكستان است.
در طول چند سال اخير،
پاكستان همواره تروريزم، ناامني و بي ثباتي را در پيكر مجروح افغانستان تزريق كرده
است. سرحدات جنوبي ما واقعاً خون آلود و آماده انفجار است، از آنسوي مرز فقط طالب
و تفنگ و ناامني وارد افغانستان مي گردد.
بي ثبات كردن جامعه
افغانستان جزو اهداف اساسي و استراتژيك حلقات جنگ طالب پاكستاني است كه مي خواهند
تاريخ را در افغانستان به عقب بر گردانند و حكومت مزدور و دست نشانده اي را در
كابل روي كار بياورند.
اين حلقات پاكستاني در
مجموع هرمي را تشكيل داده اند كه در قاعده آن گروههاي تندرو مذهبي و بيش از همه
جمعيت العلماي پاكستان به رهبري مولانا فضل الرحمن و در رأس اين هرم، سازمان
استخبارات نظامي پاكستان(آي اس آي) قرار دارند.
آنها با براه انداختن
كمپاين وسيع تبليغاتي و با عنوان كردن جهاد عليه كفار در افغانستان در واقع امنيت
پاكستان را در ناامن كردن كشور همسايه و مسلمان خود جستجو مي كنند.
هرم تجاوز در پاكستان
به دليل ترس از همسايه قدرتمند خود هندوستان و اينكه مبادا روزي كابل و دهلي نو بر
ضد منافع ملي و تماميت ارضي پاكستان متحد شوند افغانستان را در گرداب ناامني،
تروريزم و جنگهاي خونبار داخلي غرق كرده اند تا دولتمردان كابل حتي فرصت نفس كشيدن
پيدا نكنند.
اما در عين حال مواضع
رسمي اسلام آباد در قبال ماجراي افغانستان مواضع به ظاهر صلح جويانه و روابط توام
با حسن همجواري است و هيچگاه اعتراف نمي كنند كه دست آي اس آي تا مرفق در خون
افغانها آغشته شده است.
مقامات پاكستاني با
انعقاد معاهده صلح با سران قبايل وزيرستان و در حقيقت با طالبان پاكستاني و به
رسميت شناختن حكومت محلي طالبان در اين منطقه، خواستند تا نوعي شبه دولت و سنگر
مستحكم براي جنگجوياني تأسيس كنند كه با عبور از سرحد در داخل قلمرو افغانستان در
حال جنگ مي باشند.
اسلام آباد با اين تير
زهر آلود چند هدف را نشانه گرفت؛
1- پايان دادن به مقاومت هاي مسلحانه در داخل قبايل سرحد
عليه دولت فدرال
2- جلب اعتماد و حمايت مشران قبايل از طريق اعطاي حق
خود مختاري به آنان
3- ايجاد سنگر و پناهگاه مطمئن براي طالبان، القاعده، و
ديگر مخالفان مسلح دولت افغانستان
فوج پاكستان از طريق طالبان حاكم بر وزيرستان، پول، اسلحه، لوازم لوژستيكي و
جنگجو براي گروپ هاي مسلح مخالف دولت افغانستان تهيه و تدارك مي بيند و نقشه هاي
محرمانه جنگي در اختيار آنان قرار مي دهد و در عين حال مي گويد دولت، وزير خارجه،
احزاب سياسي، i.s.i و فوج پاكستان
هيچ نقش مداخله جويانه و تحريك آميز در افغانستان ندارند.
4- فوج پاكستان بخش اعظم 80 هزار نيروي سرحدي خود را كه
مصارف هنگفت نظامي بالاي دولت داشت از نواحي سرحدي خارج نموده و با اين كار، تمام
سرحدات و حكومت اين منطقه را به طالبان واگذار نمود.
در قرار دادي كه پرويز مشرف و طالبان وزيرستان امضاء كردند مشران وزيرستان يا همان
طالبان پاكستاني متعهد شدند كه:
1)جنگجويان خارجي عضو شبكه القاعده را از منطقه وزيرستان اخراج نمايند.
2) با عساكر فوج و پوليس سرحدي دولت فدرال و ايالتي نجنگند.
3) از تردد طالبان افغاني در دو سوي سرحد، و ورود ساير جنگجويان به ماوراء
سرحد جلوگيري نمايند.
اما اين تعهدات، تعهدات فورماليته و كاملاً ظاهري و مصلحت آميز بود و به
استثناي ماده مربوط به متاركه جنگ ميان طالبان قبايلي و عساكر فوج، بقيه موارد آن
كه به منظور فريب افكار عمومي توسط جنرال هاي پاكستاني در قرار داد گنجانده شده
بود هيچگاه تطبيق نگرديد.
پس از قرارداد
وزيرستان، طالبان ياغي تر شدند، ناامني و تروريزم در افغانستان ابعاد وسيع تري
پيدا كرد و جنوب كشور به يك نيم دايره خونين و مخوف تبديل گرديده و افغانستان روز
تا روز بيشتر در گرداب وحشت و نامني فرو رفته است.
طبق اظهارات شاهدان
عيني، در وزيرستان شمالي دو پرچم در حال اهتزاز است: يكي پرچم ملي پاكستان و دوم
پرچم مخصوص طالبان.
در اين ناحيه، قانون
طالباني حكمفرماست و حكومت، حكومت طالبان است. اكثر طالبان جنگجوي افغان و غير
افغان، در همين منطقه، حضور دارند و از همين جا مسلح مي شوند و گروپ گروپ براي
اجراي عمليات هاي جنگي، آزادانه به داخل خاك افغانستان مي روند و پس از انجام
عمليات براي تهيه لوازم لوژستيكي دوباره به همين منطقه بر مي گردند.
براي اين عده از
جنگجويان، نقشه جنگ و عمليات توسط i.s.i
فراهم مي گردد. تفنگ و اسلحه توسط فوج به آنها داده مي شود و گروپ هاي به اصطلاح
مذهبي جمعيت العلماء، سلفي ها، وهابيون، سپاه صحابه، و ملاهاي قبايلي، ايديالوژي
جنگ در مغز انها تزريق مي كنند و مي گويند برويد با كفار محارب و معاونان و
همكاران آنها در افغانستان بجنگيد و اجازه ندهيد در آنكشور مكتب و مدرسه فعال
باشد، آنها معلم را واجب القتل و مكتب را مستحق حريق مي دانند و كتاب خواندن از
نظر آنها جرمي بزرگ و نابخشودني است.
عسكر را مي كشند، با
تشكيل اردو مخالف اند، زن را تكفير مي كنند، قانون اساسي از نظر آنها منسوخ و فاقد
اعتبار است.
پارلمان را مردو مي
شمارند، انتخابات را حرام مي دانند و در يك كلام، اين ملاهاي پاكستاني، مي خواهند
عصر حجر را در افغانستان احيا كنند، آنهم زير نام كلمه طيبه اسلام و با شعار جهاد
في سبيل الله.
اين در حالي است كه
هرگاه يك پاكستاني بخواهد به نام اسلام جهاد كند اول بايد عليه حكومت خودش جهاد
كند، زيرا هيچ يك از سران حكومت، ريش ندارند.
تقويم رسمي كشور تقويم
ميلادي است يعني براساس ميلاد حضرت مسيح (ع) و نه بر مبناي هجرت پيامبر گرامي
اسلام(ص)
پاكستان تنها كشور
اسلامي است كه در آن رخصتي روز جمعه كه يك روز مقدس مذهبي است منسوخ گرديده و به
عوض آن به تقليد از ممالك كفار روز يكشنبه روز رخصتي رسمي اعلام شده است.
فحشا و فساد و بي
حجابي در پاكستان، به مراتب بيشتر از آن چيزي است كه در افغانستان مشاهد مي شود .
. .
اگر پاكستان در امور
افغانستان مداخله نمي كرد پاي عساكر اجنبي به كشور ما باز نمي شد و اكنون نيز در
صورتيكه طالب و القاعده و حكمتيار و I.S.I بگذارند كه امنيت
در افغانستان برقرار شود ملت شجاع و آزاده ما براي عساكر بيگانه خارجي، حتي يك روز
اجازه اقامت در اين كشور را نخواهند داد.
I.S.I تا ديروز خودش افغانستان را در اشغال خود درآورده بود و حالا با جنگ طلبي هاي
جنون آميزش، زمينه اشغال اين كشور را توسط قوت هاي نظامي اجنبي فراهم كرده است.
در مجموع، پا كستان در
صفحه ذهن مردم افغانستان نقش بسيار بدي از خود برجاي گذاشته است.
افغانها، اين كشور را
سمبول دروغ و خيانت و توطئه و اشغالگري مي دانند و تا آنجا كه مي توانند حاضر
نيستند به پاكستاني ها اعتماد كنند زيرا معتقدند كه خنجر از پشت زدن، كار هميشگي
آنهاست.
ولي گذشته از همه اين
مسايل، افغانستان و پا كستان دو كشور مسلمان و همسايه اند و ناگزير اند با هم
روابط نيك و حسنه داشته باشند.
اين تند باد ها مي
گذرد، توطئه ها ناكام مي شود، و لذا بهترين راه براي سران دو كشور اعتماد سازي
ميان حكومت ها و ملت هاي دو كشور است. آنها بايد راههاي تفاهم و حل بن بست ها را
پيدا كنند و متوجه باشند كه نه افغانستان قادر به تخريب و تجزيه پاكستان است و نه
پاكستان توان اشغال افغانستان را دارد. افغانستان وزيرستان شمالي نيست. پس بهترين
پاليسي ميان دو كشور است كه:
سوء ت فاهم ها را از
بين ببرند، طلسم بي اعتمادي ها را بشكنند، مشي همزيستي مسالمت آميز را در پيش
بگيرند، به جنگ سرد تبليغاتي عليه يكديگر خاتمه دهند، و از مداخله در امور داخلي
يكديگر پرهيز نمايند.
اگر پاكستان در دوستي
خود با افغانستان صداقت نشان دهد، كابل هيچ گاه دست كمك بسوي اجانب و بيگانگان
دراز نخواهد كرد. پايان