کتاب تصویری از گوانتانامو به نشر رسيد
کتاب
تصویری از گوانتانامو که رویدادهای زندان مخوف امريكا در خلیج گوانتانامو در كيوبا را به تصویر می کشد به نشر رسيده است.
اين كتاب خاطرات ملاعبدالسلام ضعیف سفیر سابق گروه
طالبان در اسلام آباد پاکستان است که مدت سه سال و ده ماه را در این
زندان به اسارت گذراند و شرح
کاملی از وقایع اتفاق افتاده در این زندان مخوف را به همراه
شکنجه های وارده و چگونگی رفتار عساكر و صاحب منصبان امريكایی
را با اسیران زندانی بیان می کند.
اين كتاب قبلا به لسان پشتو به نشر رسيده بود و نشر دري آن
در خزان سال 1385 انجام شده است.
نویسنده در این کتاب سعی کرده است که با
بیان خاطرات خود و چندین تن دیگر از زندانیان دربند در
گوانتانامو اذهان مردم را نسبت به آنچه در زندانهای مخوف امريكا به
زندانیان روا داشته می شود روشن کند.
کتاب تصویری از گوانتانامو در 170 صفحه
حاوی مطالبی در خصوص رفتار با زندانیان، انواع شکنجه های
روحی و جسمی، و هتک حرمت زندانیان و مطالبی در مورد علت
تأسیس زندان گوانتانامو با ترجمه وحید مژده و به کوشش قیام
الدین وصال در خزان سال 1385 به چاپ رسیده است.
نویسنده تصویری از گوانتانامو ، ملاعبدالسلام
ضعیف است که در سال 1346 خورشيدي در ولسوالی پنجوایی
ولایت قندهار در يك فامیل مذهبي بدنیا آمد. او در سال 1357
بدنبال کودتای کمونیست ها به پاکستان هجرت کرد و تا صنف نهم در آنجا
درس خواند و پس از آن به حیث قوماندان جبهه صدیقیه در تلغام
ولسوالی پنجوایی قندهار به صفوف مجاهدين پيوست.
وی پس از سرنگونی رژیم
کمونیستی سلاح بر زمین نهاد و برای ادامه تحصیل به پیشاور پاکستان رفت
و در کنار تحصیل علوم دینی به مطالعه در مسایل
اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و آموزش لسانهاي انگلیسی
و عربی پرداخت و از آغاز تحریک طالبان به این گروه پیوست.
ملا عبدالسلام ضعيف پس از فتح هرات وظیفه ریاست
بانک را به عهده گرفت سپس به حیث رئیس اداری وزارت دفاع،
معین وزارت معادن و صنایع و رئیس عمومی ترانسپورت
ایفای وظیفه نمود و سرانجام به عنوان سفیر کبیر
امارت اسلامی افغانستان در اسلام آباد به کار گمارده شد.
ملاعبدالسلام ضعیف در سال 2002 ميلادي پس از حمله امريكا
به افغانستان، از طرف مقامات پاکستانی دستگیر و به امريكایی
ها تحویل داده شد.
ملا عبدالسلام
ضعيف در مقدمه کتابش نوشته است که شش روز پيش از زندانی شدن، خواب ديده بود
کسی به او می گويد: روزهای آزادی ات به پايان نزديک
می شود. اما او فکر می کرد که ديپلمات است و بر اساس معيارهای
جهانی، با وی در نقش يک ديپلمات، برخورد خواهد شد.
به
گفته نويسنده، همين که او در خانه اش واقع در اسلام آباد پاکستان از سوی عساكر
و افسران حکومت اين کشور محاصره شد، با بزرگان وزارت خارجه آن کشور در تماس شد.
ملا
ضعيف می گويد آنها از پاسخ گفتن خودداری کردند. او می نويسد: گرفتار
کنندگان سر رسيدند و افزون بر برخورد غيرانسانی، ساعت و پولهايم را نيز
گرفتند.
سفير
سابق طالبان در اسلام آباد می افزايد: وقتی گروهی از کارمندان
شکم کلان و آفتاب سوخته پاکستانی به خانه ام حمله كردند و مرا از پيش چشم
فرزندانم به شيوه غيرانسانی و ظالمانه با خود بردند، پايمال شدن
معيارهای جهانی را تماشا کردم.
وي
اضافه مي كند به کارمندان استخبارات گفتم من شخصيت محترمی هستم و برخورد شما
درست نيست، يکی از کارمندان فربه و رنگين پوست گفت: جناب محترم، تو ديگر
محترم نيستی. امريکا و پاکستان تو را می خواهند. تو تروريست نامنويس
شده در ليست سياه هستی.
ملا عبدالسلام ضعيف تصويري از گوانتانامو را نخستين اثر خود می
خواند، اما از شيوه نگارش و بافت و پرداز کتاب بر می آيد که نامبرده در عرصه
نويسندگی از مهارت خاصی برخوردار است.
نثر
کتاب صاف و روان و فارغ از آرايه های هنری و بديعی است. البته
روايت هايی که در آن وصف اشخاص و نمايش صحنه ها آمده، جلوه هايی از
طنز را در خود دارد.
مثلا
نويسنده، مامور پاکستانی که او را بازداشت کرده و به او گفته است جناب
محترم، تو ديگر محترم نيستی، اينگونه تصوير می کند: مردکه آفتاب
سوخته، چارشانه، با لبهای کبود گوشتالو، شکم پنديده، مانند نماينده دوزخ که
تازه از راه رسيده باشد.
ملا
ضعيف سپس به نقل از مامور بازداشت خود می نويسد: می دانی که امريکاييها
ابرقدرت هستند. کسی نمی تواند در مقابل آنها بايستد يا سخن شان را به
زمين بيندازد. آنها تو را برای تحقيقات می خواهند. هدف از آمدن ما اين
است که تو را به امريکايی ها بسپاريم و آنها را خشنود سازيم، تا پاکستان از
خطر رهايی يابد.
عبدالسلام
ضعيف برای آنچه اثبات دورنگی مقامات پاکستان می نامد،
ويزای اقامت خود را نيز در کتاب چاپ کرده و ادعا می کند که او قانوناً
می توانست ده ماه ديگر نيز در آن کشور بماند، ولی دولت پاکستان،
برای اخراج او از خاک پاکستان، پايان مهلت ويزا را بهانه کرد.
او در
ادامه کتاب، از آنچه بدکرداريهای اردوي مريکا و نيروهای ائتلاف ناميده،
می نويسد و ادعا می کند که برهنه بر روی برفها انداخته شده، آب
و غذا برايش نمی رسيده و زخمهايش خونريزی داشته است.
ضعيف
در بخشی از تصويري از گوانتانامو می نويسد: باز هم جامه هايم را با
کارد و چاقو پاره پاره کردند. آنها بيش از حد فشار می دادند و ما گمان
می کرديم که با همين تيغها گلوی ما را خواهند بريد. در يکی از
اين حالات، پنداشتم که مبادا همين اکنون حلال مان کنند. يک بار ديگر، مرا برهنه
وادار به ايستادن کردند. از ترس و رنج فراوان، نه تنها سرما فراموشم شد، بلکه عرق
گرم نيز بر سراپايم نشست.
نويسنده
کتاب تصويري از گوانتانامو، پس از رهايی از زندان گوانتانامو، به افغانستان
بازگشت.