بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

تركمنستان، چالش قدرت

نويسنده : ملازهي

صفر مراد نيازاف رئيس جمهور مادام العمر تركمنستان به دليل ايست قلبي درگذشت. طبق قانون اساسي تركمنستان قرار بود «آساريف» رئيس مجلس سنا جانشين رئيس جمهور متوفا شود، اما او به اتهامهايي كه ماهيت آنها روشن نشده بازداشت و حالت فوق العاده در تركمنستان اعلام شده است. اين تصميم از طرف شوراي امنيت ملي در عشق آباد گرفته شد، و احتمالاً باعث بروز شكاف بين نخبگان سياسي و نظامي امنيتي از يك طرف و بين مردم و صاحبان جديد قدرت خواهد شد.
ساخت ذهني قدرت در تركمنستان بعد از فروپاشي اتحاد شوروي و استقلال كشورهاي آسياي مركزي بر مدار شخصيتهاي قدرتمند حزب كمونيست سابق قرار گرفت. رهبران سابق حزبي در قالب ناسيوناليزم قومي به بازسازي قدرت پرداختند، در تركمنستان هم چون ساير كشورهاي جدا شده از روسيه تصور مي شد در شرايط حساس پيش آمده اگر قدرت متمركز و كارآمدي جايگزين نظام حاكم سابق نشود، آسياي مركزي با بحران سياسي و جنگهاي داخلي درگير خواهد شد. در تركمنستان اين برداشت وجود داشت كه سه نيروي مؤثر داوطلب قدرت وجود دارد.
1- رهبران حزبي سابق
2- نيروهاي قوم محور
3- نيروهاي اسلامي
از ميان اين سه نيرو كه بالقوه توان جايگزين شدن نظام سابق را داشتند، به دلايل متفاوتي رهبران حزبي سابق در موقعيت برتر قرار گرفتند، منتها وابستگيهاي ايدئولوژيكشان به حزب كمونيست مانع عمده اي در راه پيروزي شان به شمار مي آمد. جالب توجه است كه در تركمنستان برخلاف تاجيكستان و ازبكستان كه تحت تأثير جهاد در افغانستان قرار گرفته بودند و اسلام گراها از مدعيان اصلي قدرت بودند، جناح اسلام گرا در موقعيت تهديد كننده اي براي حاكمان جديد قرار نداشت و درست به همين دليل بود كه صفر مراد نيازاف توانست به سرعت ايدئولوژي حزبي را كنار بگذارد و در قالب يك شخصيت قوم محور تركمن ظاهر شود. انتخاب عنوان «تركمن باشي» پدر ملت تركمن و طرح اين شعار كه تركمنستان را به زودي به كويت آسياي مركزي تبديل خواهد كرد، اميد زيادي را در جامعه مسلمان تركمن برانگيخت، ذخاير گاز كشف شده اين كشور كمك كرد كه «تركمن باشي» قدرت حزبي سابق را در شكل قوم محوري آن بازسازي كند.
در يك قضاوت منصفانه نمي توان اين تجربه را كاملاً منفي ارزيابي كرد. بايد مجموعه شرايط تركمنستان را در نظر گرفت. نوعي عادت اجتماعي از واگذاري مسؤوليت به دولتمردان در دوره قدرت اتحاد شوروي شكل گرفته بود و تمايل به دخالت در سياست در حداقل ممكن بود. كشورهايي نظير ازبكستان و تاجيكستان كه مدعيان اسلامي قدرت تحت تأثير جهاد افغانستان، قدرت را از طريق كاربرد مؤثر زور مدنظر داشتند، دچار جنگ داخلي و بي ثباتي سياسي شدند، اما تركمنستان به طور نسبي موفق شد ثبات سياسي و اجتماعي اش را حفظ كند. درآمدهاي حاصل از گاز تا حدي كمك كرد كه نيازاف، چهره اي ملي از خود نشان دهد و اگر قدري از ذهنيت سابق فاصله مي گرفت و گردش دمكراتيك قدرت بين نخبگان را تسهيل مي كرد و به طرف تمركز قدرت حركت نمي كرد، چه بسا كه امروز در غياب او، كشورش با بحران سياسي روبرو نمي شد و نيروهاي سياسي مي توانستند با احترام به قانون اساسي مسأله جايگزيني رئيس جمهور را در روندي قانوني و مسالمت جويانه حل و فصل نمايند.
آبا اين حال «تركمن باشي» در دوره جديد قدرتش بر تركمنستان مستقل موفق شده بود كه اصلاحاتي در ساخت قدرت به وجود بياورد و تركيبي متناسب از ساخت ذهني قدرت و الزامات عملي قدرت به وجود بياورد كه مرگ مهلتش نداد. از اين رو به نظر مي رسد كه در پي فوت «صفر مراد نيازاف» دو نيرو درگير چالش قدرت شده باشند:
1- نيروي وفادار به تمركز قدرت
2- نيروي هوادار دمكراتيك كردن قدرت
اين كه سرانجام اين چالش چه خواهد بود، به درستي روشن نيست. اما بازداشت رئيس مجلس سنا كه طبق قانون مي توانست جانشين رئيس جمهور متوفاي تركمنستان شود و جايگزين كردن «محمد اف» معاون رئيس جمهور به وسيله شوراي امنيت ملي، بدين معنا است كه هواداران تمركز قدرت در موضع مسلط قرار دارند و يا حداقل احساس مي كنند در چنين موضعي قرار دارند. منتها اعلام حالت فوق العاده نشان مي دهد كه جايگاه خود را قطعي نمي دانند، اين احتمال كه با رشد رسانه هاي همگاني دسترسي تركمن ها به اطلاعات و اخبار در اين فاصله در ذهنيت آنها درباره قدرت تغييراتي به وجود آورده باشد و تمركز قدرت شيوه مطلوب اعمال قدرت تصور نشود، منتفي نيست. بنابراين قابل تصور است كه تركمنستان بدون چالش در مسأله جانشيني رئيس جمهور متوفاي خود نباشد.
البته صفر مراد نيازاف در سايه تمركز قدرت توانسته بود نوعي سياست بي طرفانه در قبال منابع منطقه اي و منابع جهاني قدرت به وجود بياورد كه اين حركت او تا حدي اعتبار شخصي اش را افزايش داده بود. اين سياست قدرت عمل مستقلي به او اعطا كرده بود، چنانكه در قبال توسعه مناسبات با افغانستان قطع نظر از جابجايي هاي مكرر قدرت موفق شده بود بي طرفي خود را حفظ كند و يا اين كه درباره توسعه مناسبات با جمهوري اسلامي ايران با وجود نگاه مثبتي كه به آمريكا پيدا كرده بود، تحت تأثير منافع آمريكا قرار نگرفت و همزمان مناسبات دوستانه خود را با روسيه نيز حفظ كرد. از اين رو مي توان گفت «نيازاف» از خود چهره اي بر جاي گذاشت كه تركمن ها آن را در حافظه تاريخي خود ثبت خواهند كرد، اما اگر جانشين هاي «صفر مراد نيازاف» تصور كنند كه قدرت متمركز او را بازسازي و نيروهاي دموكرات را از صحنه خارج مي كنند، اين احتمال را بايد در نظر بگيرند كه شرايط جهاني و منطقه با دهه 90 قرن بيستم كه تركمنستان اعلام استقلال كرد، متفاوت است، مردم تركمنستان نيز دچار تحول فكري شده اند و عادات واگذاري مسؤوليت قدرت به ديگران كم و بيش تضعيف شده اند. چنين وضعيتي تركمنستان را بر سر قدرت جايگزين به چالش خواهند كشاند و اين خطر وجود دارد كه از فرصت پيش آمده روس ها و آمريكايي ها براي گسترش نفوذ خود به زيان استقلال عملي ملي تركمن ها بهره برداري نمايند.در هر حال بحث جانشيني صفر مراد نيازاف بحث بسيار مهم و حساسي است و حركت شوراي امنيت ملي تركمنستان به احتمال زياد هواداران تمركز قدرت و ادامه راه «نيازاف» و هواداران تحول درقدرت و امروزي تر كردن آن را مي تواند تا مدت ها دچار مشكل كند.  پايان