بسم الله الرحمن الرحيم
ناتو در افغانستان، جنگ براي حيثيت
نويسنده: شفيق الله باختري
اجلاس اخير سران 26
كشور عضو ناتو در ريگا پايتخت ليتوانيا و فيصله نهايي آنان مبني بر اينكه
افغانستان براي ناتو از اولويت درجه يك برخوردار مي باشد حاوي چند پيام مختلف براي
افغانها، طالبان، كشورهاي همسايه افغانستان و جامعه بين المللي است.
نخستين پيام، اعلام
ادامه جنگ بر ضد طالبان تندرو و مخالفان مسلح تحت پوشش طالبان، حزب اسلامي حكمتيار
و شبكه القاعده است كه با هدف اخراج نيروهاي بيگانه از افغانستان و سرنگوني دولت
حامد كرزي مي جنگند.
پيام ناتو صريح و روشن
است؛ ادامه جنگ تا سركوب كامل شورشيان و يا وادار كردن آنان به ترك مخاصمه عليه
دولت افغانستان و پيوستن مخالفين به مشي مصالحه ملي . . .
البته رسيدن به اين
هدف در صورتيكه براي ناتو مقدور باشد مستلزم حضور طولاني مدت نيروها و قوت هاي نظامي
اين پيمان در افغانستان مي باشد.
پيام ديگري كه از
اعلاميه سران ناتو استنباط مي شود اين است كه ايالات متحده آمريكا و انگلستان،
همراه با ساير متحدين خويش قصد خروج از عراق را دارند البته اين خروج، فاتحانه و
آبرومندانه نخواهد بود زيرا تمامي شواهد و قرائن موجود حاكي از آنست كه نيروهاي
اشغالگر، بر خلاف آنچه كه قبلاً تصور مي كردند در عراق شكست خورده اند و لذا خروج آنان
از اين كشور نه خروج پيروزمندانه و يا عقب نشيني تاكتيكي بلكه فرار افتضاح آميز و
از نوع شكست آمريكايي ها در ويتنام خواهد بود. آمريكا و انگليس، سنگرهاي پوشالي
خود را در عراق از دست داده اند و اكنون مي كوشند قبل از اعلام رسمي عقب نشيني از
عراق، تدابيري بينديشند تا حداقل در افغانستان شكست نخورند، به همين منظور آنها
جنوب افغانستان را هدف قرار داده اند تا كليه مظاهر خشونت، مقاومت، و تروريزم را
در اين ناحيه از بين ببرند.
اينكه سران ناتو در
ريگا تاكيد كردند كه افغانستان براي آنها از اولويت درجه يك برخوردار مي باشد به
اين معنا نيست كه اين كشور براي ناتو مهم تر از عراق است، عراق براي غرب اهميت
استراتژيك دارد زيرا از يكطرف، يك كشور نفت خيز است و از جانب ديگر در قلب
خاورميانه، دذر حاشيه خيلج فارس، در عمق جهان عرب، در محل خيزش نهضت هاي اسلامي،
در نزديكي اسرائيل، و در كنار يكي از بزرگترين ذخاير طبيعي جهان موقعيت دارد.
اظهارات رهبران ناتو
احتمالاً به اين معناست كه آمريكا به عنوان ارباب بزرگ تر اين پيمان نظامي، جنگ را
در عراق باخته است و اكنون سعي مي كند سنگر دوم نظامي غرب را كه همانا افغانستان
است محكم نگه دارد.
به همين دليل، ناتو در
جنوب افغانستان براي امنيت افغانها و محو تروريزم در منطقه نمي جنگد بلكه جنگ ناتو
در واقع يك جنگ حيثيتي براي خود ناتو و دنياي غرب است.
جنرال ژوزف راليستون
قوماندان سابق عاليرتبه ناتو در اين باره مي گويد: «شكست نظامي در افغانستان براي
ناتو يك فاجعه است و ما بايد با هر قيمت ممكن از وقوع آن جلوگيري كنيم. ناتو در
افغانستان قبل از هر چيز ديگري براي حيثيت خود مي جنگد».
اگر چه ناتو براي
ادامه جنگ در افغانستان، پول، اسلحه و لوازم لوژستيكي فراواني از جمله دو ميليون و
400 هزار سرباز آ ماده جنگ در اختيار دارد، اما از آنجائيكه ميدان جنگ افغانستان
در خارج از قاره اروپا قرار دارد هيچ يك از اعضاء تمايل چنداني براي اعزام نيرو به
اين كشور ندارند.
در حال حاضر تعداد كل
عساكر خارجي در افغانستان 42 هزار نفر است كه نيمي از آنها عساكر آمريكايي اند كه
حاضر نيستند تحت قومانده صاحب منصبان اروپايي عمل كنند.
با آنكه قومانده جنگ
در افغانستان در دست قواي ناتو است اما آنعده از عساكر آمريكايي كه تحت فرماندهي
ناتو قرار دارند، از اوامر صاحب منصبان اروپايي خود كمتر اطاعت كرده و برخورد هاي
كاملاً متكبرانه دارند.
اين نوع برخوردها براي
قوماندانان ناتو، بيك مشكل جدي در صحنه هاي جنگ تبديل شده است.
مشكلات ناتو در
افغانستان:
قواي ناتو به عنوان يك
نيروي اجنبي در افغانستان، به خصوص در عمليات هاي جنگي با مشكلات و پرابلم هاي
زيادي روبرو مي باشند،
يكي از اين مشكلات،
اختلاف در درون كشورهاي عضو ناتو بر سر اعزام قوت هاي نظامي بيشتر به افغانستان است.
اعضاي اصلي ناتو يعني
فرانسه، جرمني، هالند، ايتاليا و اسپانيا با اعزام نيروي نظامي بيشتر به افغانستان
آشكارا مخالفت مي ورزند و معتقدند كه جنوب افغانستان، تلك گرگ است و پارلمان هاي
اروپايي با هر گونه درخواست مبني بر اعزام عساكر جديد به اين منطقه آشوب زده و
بحراني، موافقت نمي كنند، تنها بعضي از اعضاي كوچك تر ناتو تحت فشار آمريكا و
انگليس، و با كسب يك سلسله امتيازات مالي و سياسي، با اعزام قطعات محدود نظامي به
جنوب افغانستان موافقت كرده اند كه البته با اين تعداد نيرو مشكل است كه ماموريت
دشوار ناتو در افغانستان با موفقيت به انجام برسد.
دومين اختلاف نظر
اعضاي اصلي ناتو، بر سر موقعيت و محل استقرار عساكر و قوت هاي نظامي آنهاست.
در نواحي پر خطر جنوب
افغانستان تنها سه كشور انگلستان، كانادا و هالند، نيروي جنگي مستقر كرده اند كه
بنا به ارزيابي هاي انجام شده، اين تعداد نيرو توانايي مقاومت در برابر هجوم هاي
مكرر و انقطاع ناپذير شورشيان مسلح را در يكدوره طولاني ندارند و ناتو براي مقابله
مؤثر در برابر اين حملات و تحكيم نفوذ و اقتدار خود در كل نواحي جنوب افغانستان،
به نيروي چند برابر نياز دارد.
لذا در كنفرانس ريگا
از جرمني، ايتاليا، هسپانيه، فرانسه، زلاند جديد و باقي اعضا خواسته شد تا قطعات
نظامي خود را كه عمدتاً در مناطق آرام شمال، شمال شرق، مركزي و غرب افغانستان
مستقر مي باشند به نواحي آشوب زده جنوب كشور گسيل نمايند. اما اين كشورها با
درخواست اعزام نيروي بيشتر به افغانستان مخالفت كردند.
ناتو در اين جنگ
حيثيت، با چالش ها و موانع ديگري نيز روبرو است؛
-
ضعف نزديك به
حالت كوما در دستگاه دولت افغانستان، كه خود به يك عامل اعتراض و بي ثباتي تبديل شده
است.
-
وجود فساد گسترده
در داخل باند حاكميت فعلي در كابل
-
چلنج مافياي
مواد مخدر، كه به مثابه تزريق خون در پيكر تروريزم عمل مي كند
- مداخلات آشكار و بي پرده آي اس آي سازمان استخبارات
نظامي پاكستان و سازماندهي جنگ و حمله و ترور و عمليات هاي انتحاري در افغانستان
توسط حلقات معلوم الحال پاكستاني
-
سرسختي ملا عمر
و حكمتيار و مخالفت آنان با هر گونه پيشنهاد مصالحه در افغانستان
- فقر و بيكاري فزاينده افغانها كه در نتيجه هر جوان
بيكار و هر افغان بي سرنوشت، تحت فشارهاي مرگبار اقتصادي، به يك بمب تبليغاتي عليه
دولت، قواي ناتو، آمريكا و كرزي تبديل شده است.
مواردي كه بر شمرديم
بخشي از مشكلات و چالش هايي است كه فرا روي قواي ناتو در افغانستان قرار دارد.
طبعاً براي عبور از اين مشكلات، هم ناتو و هم دولت كرزي، به يك سلسله اصلاحات
بنيادي در استراتژي و عملكرد خود نياز دارند.
ناتو ازمشي مصالحه
ملي، و ايده تقسيم قدرت با طالبان ميانه رو پشتيباني و حمايت مي كند مشروط بر اينكه
طيف طالبان ميانه رو قدرت غلبه بر طالبان تندرو و راديكال – باند ملا عمر - را
داشته باشند و بتوانند در خاموش كردن آتش جنگ در جنوب افغانستان با ناتو فعالانه
همكاري نمايند.
ديپلماسي ناتو در
شرايط فعلي بر حول همين محور دور مي زند و احتمال دارد تا قبل از فرا رسيدن نوروز،
انكشافات تازه سياسي در اوضاع افغانستان رونما گردد.
از سوي ديگر ناتو بر
خلاف آمريكايي ها، از حل فوري بحران افغانستان جانبداري مي كنند و اين موضوع، شايد
دالايل متعددي داشته باشد از جمله:
1- ناتو دريافته است كه بحران افغانستان راه حل نظامي
ندارد.
2- علاوه بر وارد كردن فشارهاي نظامي بر طالبان، بايد
با آنها مذاكره كرد، مذاكره، حل قضيه را نزديك و راه ختم بحران را كوتاه تر مي
كند.
3- در صورت ادامه وضعيت بحران زا در جنوب افغانستان
احتمال دارد تروريست هاي القاعده از عراق، وارد اين منطقه شوند كه در آنصورت
مبارزه با اين پيكارجويان، براي ناتو سگين تمام خواهد شد.
4- ناتو درك كرده است كه طالبان و ديگر مخالفان مسلح
دولت افغانستان، اكنون در حال تجديد قوا هستند و نيروهاي بيشتري را براي آغاز
عمليات هاي سنگين تر از پاكستان وارد جنوب افغانستان كرده اند، و احتمالا با پايان
يافتن فصل سرما، جنگ در جنوب كشور تشديد خواهد شد. بنا بر اين ناتو از همين اكنون
در تلاش است تا در صورت امكان و قبل از فرا رسيدن فصل بهار، زمينه يك راه حل سياسي
فوري را در افغانستان فراهم كند تا در بهار 1386 شاهد آغاز عمليات هاي بهاري
طالبان و القاعده نباشد.
در مجموع چنانچه در
اين نوشتار اشاره گرديد ناتو در افغانستان، قبل از آنكه براي تامين ثبات و امنيت
اين كشور بجنگد، بيشتر براي حفظ پرستيژ و حيثيت خود در حال جنگ است و اين را مي
داند كه هرگاه در اين جنگ با تراژيدي شكست روبرو شود ابهت پيمان ناتو بكلي فرو
خواهد ريخت و علاوه بر آن با شكست ناتو در افغانستان، امنيت پايتخت هاي اروپايي از
بين خواهد رفت. پايان