بسم الله الرحمن الرحيم

 

جنگ ترياك و دولت ترياك

 

نويسنده: عبدالفتاح بغلاني

داستان جنگ ترياك را شايد خوانده باشيد

محل وقوع اين جنگ در بندر كانتون واقع در ايالت شانگهاي چين و بر افروزنده جنگ، امپراتوري به اصطلاح فخيمه بريتانياي كبير بود كه مي خواست سرزمين زر خيز و پهناور چين را با حربه ترياك، به مستعمره خود تبديل كند.

انگليس در ساير مستعمرات خود، دهقانان را به زرع ترياك وادار مي كرد و آنگاه ترياك بدست آمده را در كشتي هاي بظاهر تجارتي و به عنوان اموال و مال التجاره، در ساير ممالك شرقي مي فرستاد و با قيمت بسيار ارزان بالاي ملت ها مي فروخت.

يكي از كشورهاي كه تحت نقشه انگليس قرار داشت كشور چين بود، انگليسي ها مي دانستند كه غلبه بر يك كشور بسيار پر جمعيت، از راههاي نظامي، امكان پذير نيست.

چيني ها مي توانستند لشكرهاي مهاجم انگليس را، در سواحل اقيانوس به دريا غرق نمايند و يا در صحراهاي خشك و سوزان چين، تا آخرين نفر نابود كنند.

بنا بر اين انگليس ها به جاي اسلحه گرم، از سلاح مرگبار ترياك كار گرفتند، هدف آ نان اشغال چين و انضمام اين كشور به امپراطوري ملكه ويكتوريا بود كه به گفته خودشان، آفتاب درقلمرو اين امپراطوري غروب نمي كند.

انگليسيها نسل جوان چين را هدف قرار دادند و تدابيري اتخاذ كردند كه جوانان به استعمال ترياك روي بياورند. . .

طي چند سالي كه از اجراي اين سياست استعماري گذشت ميليونها نفر از باشندگان چين كه اكثريت آنان را نسل جوان تشكيل مي داد ترياكي شدند. . .

يك آدم معتاد به ترياك، به موجودي تبديل مي گردد  كه وطن برايش يك واژه بي معنا مي شود.

عشق به آزادي در اعماق وجودش مي ميرد،

احساسات و عواطفش جريحه دار مي گردد،

غرور ملي اش از بين مي رود،

ترجيح مي دهد هميشه چرت بزند، خمار باشد و در عوالم ماليخوليايي خود غرق شود.

ترس و تملق جزو لاينفك اعتياد است

و يك آدم معتاد، از هر كسي كه برايش افيون و بنگ و مواد تهيه كند كوركورانه و ذليلانه اطاعت مي كند.

جوانان چيني كم كم به اين سو سوق داده مي شوند.

دكانها و مغازه ها به محل فروش ترياك تبديل شده بود.

در چنين وضعيتي شخصيت هاي آگاه و چهره هاي ملي چين گردهم آمدند و واردات ترياك را از هند و انگليس تحريم نمودند.

و اين تحريم مصادف بود با لنگر گرفتن چندين كشتي مملو از ترياك در بندر  كانتون در ايالت شانگهاي.

ملٌيون و ازاديخواهان چين، كشتي ها را متوقف كردند و مورد تفتيش و تلاشي قرار دادند، در نتيجه معلوم شد كه تمام صندوق ها و محموله هاي اين كشتي ها مملو از كيسه ها و كارتن هاي ترياك است.

معترضان خشمگين، در يك اقدام شجاعانه اي كه تا امروز جزو مفاخر كشور چين محسوب مي شود تمام محوله هاي ترياك را به دريا غرق كردند. قطعات نظامي انگليس كه در داخل و خارج از كشتي هاي ياد شده حاضر بودند بر روي چيني ها آتش گشودند، جنگ مغلوبه شد و سرانجام مهاجمين انگليس، كشته، اسير و فراري شدند.

اكنون در افغانستان نيز جنگ ترياك با شكل و شمايل ديگري در جريان است. در اين كشور به جاي قشون ملكه انگليس، مافياي بين المللي ترياك با همدستي تعدادي از اعضاء و اراكين بلند پايه دولت افغانستان آغاز گر اين جنگ نامقدس مي باشند.

سالها بود كه طالبان را به توليد و قاچاق ترياك متهم مي كرديم و مي گفتيم افغانستاني كه طالبان درست كرده اند در چنگال مثلث(ترياك، تروريزم، و تحجرگرائي) در حال احتضار است.

با سقوط امارت خونبار ملا عمر، افق ها گشوده شد و مردم اطمينان حاصل كردند كه اضلاع اين مثلث شوم درهم شكسته شده و افغانستان ديگر قتلگاه تروريزم و كشتزار ترياك نخواهد شد،

اما اشتباه مي كرديم و پيش بين هاي ما واقع بينانه نبود.

اينك دولت آقاي كرزي عملاً به يك دولت ترياك تبديل شده است.

ملا عمر در آخرين سال حاكميت خود تحت فشار جامعه بين المللي، با يك اقدام ضربتي توانست زرع كوكنار را 90 فيصد تقليل دهد.

مجموع توليد مواد مخدر در آن سال، از نيم تن تجاوز نمي كرد و طالبان قول داده بودند كه آخرين بوته هاي كوكنار را هم از بين ببرند.

اما امارت ملا عمر كه بر روي هزاران جنازه برپا شده بود، دولت مستعجل بود

با روي كار آمدن جناب كرزي و ورود نظاميان مسلح آمريكايي به افغانستان، ناگهان ميزان توليد مواد مخدر در افغانستان از نيم تن به دو تن افزايش يافت.

در سال بعد اين رقم به سه و نيم تن افزايش يافت.

و همين گونه، هر سال زمين هاي بيشتري زير كشت كوكنار مي رفت، و اين زراعت نامشروع، از جنوب به شمال و مناطف مركزي افغانستان سرايت كرد.

در سال 2004، مقدار مواد مخدر توليد شده در افغانستان از مرز 5 تن گذشت و  جامعه بين المللي تكان خورد و اعلام كرد كه فاجعه اي در حال وقوع است.

آمريكا، انگليس و دهها كشور ديگر دست به كار شدند و ميليونها دالر براي مبارزه با توليد و قاچاق مواد مخدر وارد افغانستان گرديد و در كابل نيز آقاي كرزي، وزارتخانه جديدي به نام وزارت مبارزه با مواد مخدر تشكيل داد، اما نتيجه كاملا  معكوس بود.

در سال 2005 ميلادي بر اساس گزارش سازمان ملل متحد، ميزان توليد مواد مخدر در افغانستان به 6100 تن كه  در تاريخ دنيا بي سابقه است افزايش پيدا كرد.

اكنون دنيا از اين بابت كاملا گيج و منگ است، و دولت افغانستان نه تنها در امر مبارزه با مواد مخدر، صد فيصد شكست خورده است، بلكه خود اين دولت آشكارا به يك تشكيلات وابسته به باندهاي مافيايي تبديل شده است.

براي اثبات اينكه دولت آقاي كرزي شكست خورده است نيازي به جمع و تفريق و اقامه دليل نيست.

در سال پنجم حاكميت اين دولت، افغانستان خونين ترين سال بعد از سقوط رژيم منفور طالبان را تجربه مي كند.

در زير پرچم اين دولت،  حاكميت قانون گسترش نيافته،

طالبان قوي تر شده،

ناامني و خشونت به حد اعلاي خود رسيده،

فقر عموميت پيدا كرده،

بيماري سل سالانه 20 هزار نفر را قرباني مي كند و همه ساله بر تعداد مبتلايان به اين بيماري 80 هزار نفر ديگر افزوده مي شود،

اعتماد مردم به رئيس جمهور و كارآيي دولت به حد صفر رسيده،

فساد اداري همچنان بيداد مي كند،

افغانستان مانند يك ماركيت مال التجاره خارجي به بازار فروش محصولات كشورهاي خارجي و بعبارت ديگر به كشور صد فيصد مصرف كننده بي خاصيت تبديل شده،

مهاجرت ها از سرگرفته شده و جوانان گروه گروه از كشور فرار مي كنند،

كار بازسازي مخصوصاً در پروژه هاي زيربنايي و عام المنفعه، در حال حاضر بيش از هر زمان ديگري، متوقف، و به يك ارمان فراموش شده مبدل گرديده است.

مجموع اين فكتورها حكم مي كند كه در تشكيلات دولت بايد يك خانه تكاني بزرگ و اصلاحات بنيادين صورت بگيرد، اما ظاهراً و متاسفانه اين دولت، دولت ترياك است و اصلاح پذير نمي باشد.

مي گويند پرابلم مواد مخدر، راه حل فوري ندارد،

ولي اين يك دروغ محض و ادبيات تلقين شده از سوي مافياي مواد مخدر است.

اگر مواد مخدر راه حل فوري ندارد پس چرا ملا عمر توانست در ظرف فقط چند ماه بيش از 90 فيصد مزارع كوكنار را از بين ببرد؟

آيا قدرت آمريكا، ناتو و دولت افغانستان، كمتر از قدرت ملا عمر است؟

هرگاه يك دولت، اراده سياسي، قاطعيت و صداقت داشته باشد به آساني مي تواند اين گونه بن بست ها را بشكند و افغانستان را از طلسم افيوني مواد مخدر نجات دهد.

چندي قبل مطبوعات آمريكا به نقل  از ساز مان اطلاعات آنكشور از وجود يك ليست سياه كه در آن اسامي دولتمردان كابل كه به قاچاق مواد مخدر دست دارند خبر دادند.

ظاهرً در اين ليست، از برادر رئيس جمهور و وزير مبارزه با مواد مخدر  نيز نام برده شده است.

اما بنا به يك سلسه مصلحت ها و پنهان كاري هاي معمول دولت هاي غربي، اين ليست تا هنوز بطور كامل انتشار نيافته است.

هرگاه  چنين گزارشهايي صحت داشته باشد به كه بايد اعتماد كرد؟

وقتي برادر رئيس جمهور، رئيس يكي از باندهاي بين المللي قاچاق مواد مخدر باشد آيا رئيس جمهور مي تواند در خصوص اقدامات خود در زمينه مبارزه با مواد مخدر اعتماد ملت را جلب كند؟

مسلماً پاسخ اين سؤال منفي است.

اصلاحات زماني مؤثر واقع  مي شود كه شخص مصلح، ابتدا از خود و از خانواده و قوم و عشيره خود آغاز كند.

همچنين در صورتي كه وزير صاحب مبارزه با مواد مخدر،  در چنين شبكه هايي دست داشته باشد چگونه مي توان از او انتظار داشت كه با مواد مخدر و باندهاي مخوف آن واقعاً مبارزه كند؟

پيشنهاد ما اين است  كه دولت اقاي كرزي به خصوص در رابطه با قاچاق مواد مخدر و شبكه هاي فعال در اين زمينه، هرچه زودتر براي ملت افغانستان اطلاع رساني كند و از گفتن حق سرباز نزند.

مردم حق دارند اين شبكه هاي شيطاني را خوب تر بشناسند و با آنعده از دولتمرداني كه در كار قاچاق مواد مخدر دست دارند آشنا شوند، اين كار به نفع دولت است ولو يك وزير يا خويشاوند رئيس جمهور قرباني شود.

شناسائي ، محاكمه و مجازات اينگونه افراد، يكي از خواست هاي اصلي مردم افغانستان براي اثبات صداقت دولت است. پايان