بسم الله
الرحمن الرحيم
پارلمان
در افغانستان
نويسنده :عبدالقيوم شاكري
دولت
در طول تاريخ اشكال متفاوتي داشته است. از انواع دموكراسيهاي يوناني گرفته تا
حكومتهاي تيراني، الگيارشي و ... ولي آنچه بشر متمدن بعد از رنسانس و انقلابات علمي
و صنعتي به عنوان شكل حكومت مناسب ديد. حكومت دموكراسي بئد. كه در آن حكم نه بر
اساس تغلب و قدرت بلكه بر اساس راي و خواست مردم انتخاب شود. حتي از اين نعريف هم
پا را فراتر نهادند و حكومت دموكراتيك، حكومتي رادانستند كه درآن نه تنها حاكم
بايد توسط مردم انتخاب شود، بلكه مردم بتوانند حاكم و حاكمان را مورد بازخواست و
بازجويي قرار بدهند و در صورت لزوم آنها را از قدرت به زير بكشند. پس نمايندگان
مردم در جايي به نام پارلمان جمع شدند و قوه مقننه با موجوديتي منفك و مجزا از قوه
مجريه بوجود آمد تا هم جلوي ترك تازي هاي دولت را بگيرد و هم از انباشت قدرت در
دست گروهي خاص جلوگيري كند كه (قدرت فساد مي آورد و قدرت مطلق فساد مطلق).
به
عقيده نگارنده كاركرد وظيفه اصلي اين پارلمان در كشور، جلوگيري از قبضه و تمركز
قدرت در دست گروه و جناح حزب و يا قوم خاصي است. اگر قدرت انحصار يابد. دين ضايع
مي گردد. چه آنكه گروه حاكم دين را ميل خود تعريف و تحريف خواهند كرد و آنرا
بازيچه بازيهاي خود هواهند نمود. استقلال نيز لرزان خواهد شدزيرا گروه انحصار گر
چون از حمايت و پشتوانه هاي داخلي بي بهره است و هراسان از سقوط خود، به حمايت
خارجي احتياج پيدا خواهد كرد.پس انچه كه مي تواند به عنوان آفت جامعه تلقي شود
انحصار قدرت است و وظيفه پارلمان در وحله اول جلوكگيري از وقوع آن.
در
آستانه انتخابات پارلماني در كشور، چه گروهها و قشرهايي مهياي ورود به پارلمان مي
شوند، تركيب قدرت چگونه خواهد بود و در صورت چه نوع تركيبي پارلمان به وظيفه اصلي
خود عمل خواهد كرد؟ براي جواب به اين سئوالات بايد از ابتدا به نكته اي اشاره كرد:
پارلمان
در افغانستان با پارلمان ديگر كشورهاي دنيا يك تفاوت اساسي دارد. در ديگر نقاط
جهان معمولاٌ پارلمان به عنوان قوه مقننه
شناخته مي شوند. در پارلمان آنچه از همه مهمتر است وضع قوانين است. يعني در
پارلمان شرايط وسايل گوناگون حقوقي، اقتصادي، اجتماعي و ... بررسي گرديده و
نهايتاٌ قانوني وضع مي گردد، يعني اولويتهاي سياسي مقدم است و كاركرد سياسي
پارلمان در مرحله دوم قرار مي گيرد. از دلايل آن مي توان همگوني ساخت قدرت در ديگر
اجزاي كشور اشاره كرد كه چالشهاي مهم سياسي را خارج از پارلمان حل مي كند. مثلاٌ
وجود احزاب با ريشه هاي قومي و ....
ولي
در افغانستان كاركرد اول پارلمان سياسي است و اولويتهاي ديگر در مراحل بعدي قرار
مي گيرد. از دلايل آن مي توان به عدم تركيب مناسب و متوازن قدرت در حكومت اشاره
كرد كه گروههاي رقيب نا اميدرا برآن مي دارد تا بتواند از طريق پارلمان در قدرت
راهي بيابند
با
توجه به اين بحث مي توان گفت:
قدرت
سياسي در افغانستان امروز را مي توان در دو گفتمان خلاصه كرد و كشمكشها و رقابتهاي
سياسي كه در جريان است را در داخل اين دو گفتمان تعريف و تفسير كرد.
-
يكي گفتمان ليبرال، دموكراسي است، داعيه داران آن عمدتاٌ از غرب برگشته و مبلغ و
مروج و مدعي ارزشهايي همچون دموكراسي، آزادي، حقوق بشر،و... هستند. اين گفتمان در
بحث تئوريك طيفهاي وسيعي از اقوام و قوميتهاي مختلف را در بر مي گيرد. ولي
گفتمانها دو چهره دارند، جنبه تئوريك و جنبه عملي. در قسمت عملي گفتمان هدف رسيدن
به مقصود و كسب منفعت است و بر اساس منطق محاسبه و حركت مي كند. گفتمان ليبرال
–دموكراسيآنگاه كه به صورت عملي پياده مي شود ناگزير است دست به گزينش بزند و
اصحاب خود را آن چنان انتخاب كند كه او را در موفقيتش ياري مي رساند. در افغانستان
آنچه مسلم است اين گفتمان در بين قشر خاصي از پشتونها توانست عملي شود و با حمايت
و همراهي آنها قدرت را در لايه خاصي از آن تصاحب كند.
گفتمان
ديگر موجود در افغانستان، گفتمان ايجاد شده توسط مجاهدين سابق است. اين گروه هم به
دليل بنيادهاي خاص فكري و هم عملكرد گذشته و هم پايگاه اجتماعي با گفتمان ليبرال –
دموكراسي متفاوت است. رهبران اين گفتمان عمدتاٌ در بين اقوام مختلف از پايگاه
اجتماعي خاصي برخوردارند. آنچه كه از تركيب قدرت در افغانستان نتيجه مي شود اين
است كه صحنه سياست افغانستان بيشتر صحنه نزاع و كشمكش قدرت بين اين دو گفتمان است
تا هر كدام با توجه به توانايي ها خود همانند پايگاه اجتماعي و قدرت بسيج عمومي،
حمايت خارجي و... سعي مي كنند سهم بيشتري از قدرت نصيب خود كند. تلاشها براي پارلمان
هم در اين چهارچوب ميتواند تفسير گردد.
گفتمان ليبرال دموكراسي كه تا كنون در صحنه
سياست بيشتر برد داشته است. به اقتضاي طبيعت قدرت سعي در فتح قله هاي ديگر قدرت مي
كند و تمام تلاش خود را مي كند تا مهرهاي بيشتري به پارلمان بفرستد. از طرفي
مجاهدين سابق كه تا حدودي خود را بازنده احساس مي كنند، سعي مي كنند دو برابر رقيب
از فزصت طلايي پارلمان استفاده كند تا از قدرت گيري بيشتر او جلوگيري كند. حال هر
كدام از آنها تا به چه نسبتي بتواند در ميدان برد داشته باشد، ديده خواهد شد ولي
آنچه مسلم مي نمايد كه در پارلمان از دو حالت يا بيشتر يا اكثريت با
ليبرال-دموكراتها مي شود كه در اين صورت اگر آنها بيشتر برجهاي قدرت را فتح خواهند
كرد و در صورتي كه فضا را بسته نگه دارندراه به انسداد سياسي و نهايتاٌ تلاش ديگر
گروهها براي خروج از آن خواهد بود كه البته تبعاتي هم در پي خواهد داشت.
حالت
دوم آنست كه مجاهدين سابق اكثريت يا به نسبتي مساوي با ليبرال –دموكرات ها در
پارلمان حضور يابند. در اين صورت كشمكشهاي سياسي بالا مي گيرد كه البته ناصواب
نيست. در اين صورت آنها در پارلمان با توجه به ذات دمكراتيك آن، مي توانند در قدرت
سهيم شده و از قدرت گيري بي قاعده حريف جلوگيري به عمل آورند. پايان