بسم الله الرحمن الرحيم

 

كوچى ها تافته جدا بافته از ملّت

نويسنده: نور على تركستانى

روزنامه عصر جمهوريت

جريان كوچى در افغانستان برخلاف ساير كشورهاى منطقه و جهان قبل از اين كه يك پديده اقتصادى - اجتماعى باشد يك پديده سياسى - فرهنگى است كه ريشه و اساس آن بر ميگردد به تاريخ افغانستان در عصر عبدالرحمن و بعد از آن. البتّه اين ادعا به اين معنى نيست كه قبل از عبدالرحمن كوچى وجود نداشته كوچى و كوچى گرى پيشينه تاريخى به قدامت تاريخ بشر دارد. ولى كوچى مورد نظر ما يك جريان كاملاً سياسى است نه كوچى واقعى كه در هر كشورى مى توان مردم رمه دار و مالدار كوچى يافت. دليل اين كه كوچى افغانستان با كوچيان ساير كشورها تفاوت دارد اين است كه كوچى افغانستان جزء حكومت و يكى از نهادهاى ضربتى حكومت عليه مردم كشور به حساب مى آيد. از آغاز هم عبدالرحمن اين جريان را به خاطر سركوب و تهديد باشندگان كشور سازماندهى نمود و تا امروز اين نهاد در ظاهر مردمى به عنوان يك ابزار قومى در برد و باخت قدرت به كار گرفته مى شود. در حاليكه در كشورهاى ديگر به خصوص كشورهاى همسايه كوچى ها جزو تأمين كنندگان بخشى از منافع اقتصادى كشور محسوب مى شوند و نه تنها مورد نفرت مردم نيستند و به مردم زور نمى گويند كه به خاطر تهيه گوشت و مواد لبنى اند و مورد احترام مردم هستند. در صورتى كه كوچى به نظر مردم افغانستان يك بلا يك غم يك شر و يك بهانه براى غارت مزارع و باج خواهى و دعواهاى ساختگى جهت تصرّف زمين و.... به حساب مى آيد.

متأسفانه حكومت هاى استبدادى به جاى اين كه با طرح هاى كلان فرهنگى - اقتصادى زمينه همدلى و وحدت مردم را فراهم سازند با حمايت از جريان كوچى تفرقه و كدورت قومى زبانى مذهبى و منطقه اى را دامن مى زنند. همين سياست ظالمانه باعث مى شود كه تعدادى از صاحبنظران مدعى شوند كه اصلاً در افغانستان كوچى وجود ندارد. دليل شان هم اين است كه اطلس عمومى افغانستان نفوس كوچى ها را در ارتباط با نفوس عمومى كشور بر اساس اسناد رسمى چنين ذكر مى كند:

- 1سال  61-1960تعداد مجموعى نفوس  13ميليون و  400هزار نفر تعداد نفوس كوچى ها يك ميليون و  237نفر فيصدى نفوس كوچى ها  5/9فيصد.

- 2سال  67-1966تعداد مجموعى نفوس  15ميليون و  80هزار نفر تعداد كوچى ها  2ميليون و  730هزار نفر فيصدى كوچى ها  10/18فيصد. ( شگفتى در اين است كه در كل نفوس كشور در ظرف  7سال در مجموع  1600080نفر اضافه شده كه از آن مجموع  1493000نفر آن كوچى و بقيه مردم كشور فقط  107080نفر اضافه شده است. يعنى يك ميليون و  237هزار نفر زن و مرد كوچى اعم از كودك پير نازا و زاينده در ظرف  7سال  1493000نفر زاد و ولد داشته و  12350000نفر بقيه كه باشندگان غير كوچى اند كلا در ظرف  7سال  107080نفر به دنيا آورده اند. اين روش كنترل جمعيت شايد در جهان نظير نداشته باشد. بايد كشورهاى در حال انفجار جمعيت از حكومت افغانستان جهت كنترل جمعيت پيروى كنند.)

- 3سال  72-1971تعداد مجموعى نفوس  16ميليون و  890هزار نفر تعدا كوچى ها  3ميليون و  40هزار نفر فيصدى كوچى ها  99/17فيصد و....

با در نظر داشت حقايق و ارقام فوق اصلاً كوچى وجود ندارد زيرا ميليون ها افغان به خاطر بحران افغانستان كشور را ترك گفته و در كشورهاى همسايه پناه گرفتند. به خاطر بايد داشت كه هر يك از قبايل افغانستان باديه نشين هاى از خود دارند كه در دوران تابستان از اقامتگاهاى زمستانى خارج شده به ييلاق براى چراى حيوانات شان مى روند كه بر اساس نامگذارى كلاسيك يا اصطلاحى كه براى كوچى هاى سابق پشتون به كار مى رود نمى توان آنها را كوچى ناميد. البتّه تشخيص اين واقعيّت كه در افغانستان چه كسى كوچى است و چه كسى يك جانشين از كشف كره مريخ هم مشكل تر است. چرا كه دولت ها به خاطر سردرگم كردن مردم كشور و جهان تعمدا نخواسته اند در اين كشور سرشمارى نفوس صورت گيرد لذا كوچى ها هرگز تذكره ندارند ماليه نمى دهند و عسكرى نمى روند. لذا برايشان ادعا هر نوع نفوس پيامد منفى نداشته از اين رو مى توان به طور نسبى با نويسنده نشريه سپيده هم نظر شد كه در افغانستان اصلاً كوچى وجود ندارد. به اين معنى كه اين كوچى ها يك بار از نگاه آمار نفوس در يكى از ولسوالى هاى جنوبى و مشرقى ثبت شده و بار ديگر به نام كوچى. اگر كوچى ها تابعيت كشورهاى ديگر را هم داشته باشند باز هم كوچى اند. چنانچه همين حالا تعدادى از وزراء كوچى اند در حالى كه شايد يك روز هم چوپانى نكرده باشند.

بنابر آنچه گفته شد قضيّه كوچى يك جريان سياسى ريشه دار در تاريخ افغانستان بعد از عبدالرحمن است كه تا ايجاد يك دولت مردمى هرگز حل نخواهد شد شايعه است كه كميسيون حل اختلاف كوچى ها با مردم هزاره جات وقتى نزد آقاى كرزى رفتند از ايشان درخواست مى كنند كه از كوچى ها بخواهد كه به هزاره جات نروند تا باعث آزار و اذيت مردم نشوند. جالب اين است كه رييس جمهور دموكراسى خواه و مورد پسند غربى ها در جواب مى گويد: من به كوچى ها گفته نمى توانم كه نرويد اگر بگويم نرويد مى گويند "مونر زو". اين حرف آقاى كرزى طبعا پاسخى اين چنين خواهد داشت كه: به مردم هزاره هم كسى حق ندارد بگويد كه از مال و ناموس خود دفاع نكنند كه اينها هم خواهند گفت: (دفاع واجب است) پيامد اين دو گفته چه خواهد شد؟ آيا واقعاً آقاى كرزى درصدد رفع مشكل است و از جريان كوچى به عنوان يك تهديد استفاده نمى كند؟

پيشنهاد ما براى رفع مشكل كوچى ها: اگر آقاى كرزى و طرفداران كوچى ها از صميم قلب خواهان رفع مشكل كوچى هااند و كوچى ها را مثل بقيه مردم كشور شهروند مى دانند نه آقا و بادار مردم از تجربه كشورهاى ديگر جهان استفاده كنند. يعنى مردم ييلاق نشين كشور را در جاهاى ديگر جاى دهند ييلاق ها مربوط به تمام مالداران كشور باشد. به طور مثال مردم ييلاق نشين هزاره جات را در همان مساكن آبايى و اجدادى شان در جنوب در منطقه چوره دايه فولاد قلندر بوياش ميانه نشين زاوالى سلطان احمد حجرستان گزان گيزاب جرغى ترين كوت پشت رود سكه نواحى قندهار هلمند و.... جاى دهند كه با اين كار از يك سو براى كوچى ها علف چر پيدا مى شود و از سوى ديگر با در كنار هم قرارگرفتن اقوام روحيه وحدت ملّى تقويت مى گردد. چون زندگى در هزاره جات به داخواه نيست. به قول آن كارشناس خارجى مگر اين كه تحت فشار صورت گرفته باشد واضح است كه جايى كه هزاره ها زندگى مى كنند جاى زندگى نيست ولى عبدالرحمن اين طرح را پياده كرد. در آن صورت هزاره ها مثل گذشته ها به كشاورزى مشغول مى شوند و در تابستان ها مالداران افغان در هزاره جات غژدى مى زنند هزاره هاى مالدار خس پوشك درست مى كنند تركمن ها لايق مى زنند ازبكها چيله مى زنند تاجيك ها خيمه برپا مى كنند. چوپان هزاره دمبوره مى زند چوپان ازبك تاسك مى نوازد چوپان افغان اتن مى كند چوپان تركمن با خود زمزمه مى كند چوپان بلوچ با چوپ بازى مى كند عرب ها تاجيك ها و اقوام ديگر هم هر كدام بازى هاى محلى خود را راه مى اندازند. اينجاست كه رفته رفته روحيه كوچى به عنوان يك غم يك مصيبت از بين مى رود و كوچى هم مثل ساير ملّت مى شود. برعكس اگر باز مثل دوران ظاهر و داوود والى ها و ولسوال ها به كوچى دستور دهند كه زمين هزاره ها را بخورند و يا مثل آن والى معروف كه مى گفت: (اگر شما كوچى ها گندم و زراعت هزاره ها را نمى خوريد خودم گاو شده و مزارع آنها را مى خورم.) اين والى در بين هزاره ها به نام والى گاو معروف است. در آن صورت است كه باز پاى شتر كوچى خواهد شكست و جوان هزاره باز هم كشته خواهد شد. تاوان پاى شتر  6000هزار افغانى و براى خونهاى جوان هزاره  400افغانى از مردم گرفته خواهد شد. با اين تفاوت كه حادثه ديروز به تقدير و خواست خدا نسبت داده مى شد و حادثه فردا به دولت نسبت داده مى شود و مردم هم مى دانند كه لاندى و باندى يكجا ختم مى شود. مردم منتظرند كه دولت طرفدار دموكراسى چگونه گره اين جريان ريشه دار سياسى را باز مى كند با دست يا دندان. پايان