چه كسى درپارلمان آينده از قواى مسلح دفاع خواهد كرد؟
عبدالهادي فروتن
در
حال حاضردرصحنه كشمكشهاى داخلى افغانستان دوجبهه دربرابريكديگرصف آرايى كرده اند
كه بشدت درتلاش هستندتاپيروزميدان باشند. جبهه اى ازسران ودانشمندان وتحصيلكردگان
دردآشناى ملّت وكشور وكه درسراسر دوران سخت جهاد ومقاومت همراه وهمدوش ملّت بوده
اند (مثمى به جنگ سالار) وگروهى بنام
تكنوكرات كه نامى انتخابى برايشان است. البته آنچه كه بنظرمى آيدتصميم گيران داخلى
وخارجى برآن نيستندتا مفهوم جنگ سالار رابه اندازه اى گسترش دهند كه خودشان
رانيزدربربگيردوگردنشان زيرتيغ تيزاين واژه بريده شود هرچندكه تاكنون دربعد شخصيتى
و اجتماعى عده زيادى ازمجاهدين را باهمين حربه ازصحنه سياسى بدرنموده اند. امّا
جنگ سالاركيست وتكنوكرات چيست؟ قطعا جنگ سالارآنانى نيستندكه دربرابرتهاجم ارتش
سرخ دست به مبارزه مسلحانه زدند قهرمانيها بخرج دادند رنج هاكشيدند شهداى زيادى
تقديم كردند تعدادى ازآنان تادم مرگ پيش رفتند ودرنهايت كشورشان راازشربيگانگان
نجات دادند وسهمى درساقط كردن كمونيزم وآزادى كشورهاى تازه استقلال يافته پيدا
نمودند. كسانيكه درمقابل طالبان متحجروعقب گرا مردانه مقاومت نمودند ودرنهايت همين
پايمرديها افغانستان را ازچنگ طالبان نجات دادند آنها بى شك مجاهدين پاكبازى
هستندكه افغانستان مرهون رشادتهاى آنهاست. البتّه كسانى هم بعنوان جنگ سالاردرداخل
كشوربرجان ومال وناموس مردم تاختند وبه زورتفنگ بربخشى ازكشورومردم حكومت كرده
اند.كه معناى واقعى جنگ سالار همين افراد بودند.
امّا
تكنوكراتها يعنى شخصيتهاى تحصيل كرده كه دررشته هاى خاصى داراى تخصص بوده ومناسب
است كه براساس تخصص پستهاى حكومتى برايشان درنظرگرفته شود خود به دودسته تقسيم
ميشوند:
- 1دسته اول كسانى هستندكه همراه
مجاهدين بوده رنج كشيده اند وازتلخيهاى ملت خود باخبرهستند بى شك اينها نيز جزء
مجاهدين مجاهدين هستند.
- 2امّا دسته دوم كسانى هستندكه
دركشورهاى غربى ودررفاه كامل تحصيل كرده وغرق درلذتهاى دنيائى خود بوده اند ولحظه
اى نيز درجريان جهاد ومقاومت نبوده اند درطول دوره جهاديك بارهم به كشور خود
مراجعت نكرده اند حتى تابعيت كشورهاى بيگانه را نيزپذيرفته اند آنان امروز وپس
ازآزادى كشور به اميدكرسى رياست ووزارت ودرقالب نام تكنوكرات كارشناس ومتخصص درراس
امورات دولتى قرارگرفته اند تاهرچندكه درتخصص تعدادى ازآنان ميبايست شك كرد
اماآنچه كه ترديدى به آن نيست بى تجربگى وعدم شناخت آنهاازاوضاع كشوراست. آنان
باتجربياتى غربى وفرهنگى كاملاً متمايز ازملت مسلمان وارد شده اندكه اگرتجربه غربى
را بكارگيرند ناكام هستند واگرتجربه داخلى وملى را درپيش گيرند نابلدهستندكه آنهم
ناكامى است. حال بايد ديدكه مردم افغانستان طرفداركدام گروه هستند مجاهدين
ومتخصصين ديندار ويا تكنوكرات؟ مسلما مردم رنج كشيده كسانى را ترجيح ميدهندكه
درهمه مصائب دركنارشان بوده وهميشه دريك قدمى شكست وپيروزى بوده اند.
اگرتجربه
چندساله اخيررا مرور نمائيم مى بينيم كه بعدازاستقراردولت ملى اسلامى دركشور يك
تعداد محدود كشور ها بخصوص سازمان ملل متحد بدون درنظرداشت شرايط جامعه ما تلاش
نمودند تا مجاهدين ومقاومت گران را مجبور به ائتلاف با پروسه هاى روم قبرس وپيشاور
كه هرسه پروسه فوق در طول جهاد و مقاومت هيچ نقشى درآزادى وطن نداشتند حتى درروند
طالب سازى وحاكميت طالبان نقش فعال را ايفا نموده بودند.
با
تشكيل اداره موقت آهسته آهسته كوشيدن تا پلان هاى شوم خود را درجهت تفوق طلبى قومى
سوء استفاده ازدارايى هاى عامه توظيف افراد مربوط به تيم درادارات دولتى كنارزدن و
تنقيض مجاهدين ومقاومت گران از قواى مسلح و سايرادارات دولتى توهين به مجاهدين
ومقاومت گران تطبيق پلانهاى فاشيستى تبليغ عليه مدافعين راستين وطن توطئه ودسيسه
عليه شخصيتهاى كه درجهادومقاومت نقش فعال داشتندتطبيق نماند.
درمقابل
بكارگيرى وتعريف وتمجيد ازائتلاف پروسه روم كه متشكل بود ازگروه شاه مخلوع و فرارى
و يك تعداد شهزادهاى عياش و بى خاصيت تكنوكرات هاى فرارى وحزب فاشيستى افغان ملّت
را به اتكاى بمب افكنهاى امريكائى به كارگماردند. غافل ازانيكه هستند افراد روشن
ضمير وروشنفكر بادرد كه همواره درطول دوران جهاد ومقاومت دركناراين ملّت ودررنجها
وشاديهاى آنان شريك بوده اند واكنون نيز از طريق وسايل ارتباط جمعى ملّى وبين
المللى حقايق تلخ و واقعيتهاى دردناك وحوادث المناك جارى درونى ارگانهاى دولتى
رابعنوان مسئوليت وجدانى و فريضه ملى افشاء و برملا مى سارند.
امّا
وابستگان به قدرت بيگانه بايد بدانندكه شرايط جارى كشورافغانستان دردرازمدت براى
آمريكا وادامه حضورنظامى وسياسى آنها تضمين كننده نيست. زيرا آمريكائيها
باشعارمبارزه باتروريزم جهانى القاعده وطالبان وباادعاى بازسازى ونوسازى به
افغانستان لشگركشى كرده است واگراين مواردتحقق پيدا نكند نظرمردم درباره حضورنظامى
آنها درافغانستان عوض خواهدشد. افزايش نيروهاى ناتو درافغانستان نيزبه دليل
ناتوانى امريكا درايجاد امنيت دراين كشوراست. امريكا با فرصت دادن به ناتوبراى
حضور بيشتردر اين كشورتلاش ميكند هزينه وتلفات ناشى ازحضور درافغانستان را كاهش
دهد .
آمريكائيهاكه
دردنياعلم مبارزه باتروريزم جهانى رابرداشته القاعده وطالبان رانيزشامل ليست
تروريزم نموده استحال همين طالبانى كه در 5سال حكمروايى نامشروعشان ازهيچ نوع ظلم
وستم برمردم افغانستان كوتاهى نكردند مى آيند وبراحتى ازغربال آمريكائيها مى گذرند
وكانديداى پارلمان مى شوند درحاليكه ادامه حضورنظامى آمريكا درافغانستان مبارزه
باتروريزم جهانى القاعده وطالبان است.
ازسوى
ديگرحقوق بشر به مثابه بزرگترين آلت تهديد عليه رژيمهايى بكاربرده مى شود گه
قدرتها بزرگ بويژه امريكا باآن موافق نباشد ودرصدد سرنگونى رژيم ويادگرگونى سيستم
دولت آن باشد. هرگاه دركشورى ناقضين حقوق بشردهها سال بيداد نمايند جهان غرب
ورسانه هاى آن كاملا بى تفاوت خواهند بود. درصورتى كه مافياى جهانى بخواهدكشورى
رابخاطر منافع اقتصادى ونظامى شان درنظربگيرند درآنجا مكانيزم هاى تهديد فعال مى گردند
كه حقوق بشرنيزيكى ازمهمترين ابزارتهديد موردبهره بردارى قرارمى گيرد.افغانستان
كشورى است كه همه ابزارهاى تهديد درآن به شكل علنى وبى پرده مورد بهره بردارى قرار
مى گيرد. حتى ابزارى كه باهم درتناقض قراردارند نيز استفاده ازآن در افغانستان
ممكن است.
امريكا
سعى درتبديل جهان به برده خود دارد اما لحظه اى تصوركنيد كه جهانى با بيش از
6ميليارد جمعيت حاضرخواهد بود سلطه بى چون وچراى آمريكا را بپذيرد وبرده اش شود؟
مطمئنا جهان نهايتا اين مشكل را حل كرده و تهديد امريكا رااز بين خواهدبرد.
واقعيّت اين است كه جهان علاقه اى به آمريكا ندارد و به آنها احترام نمى گذارد.
آمريكائيها چه محاسنى مى توانند داشته باشند؟ سربازان خوب وشجاعى نيستند وبا كلك
ونيرنگ از دورمبارزه مى كنند ومردم بى دفاع جهان راقتل عام مى نمايند. لذا جهان
نمى خواهد زيرسلطه امريكا باشد. اگر روزى قرارشودكه قدرت به جهان حكومت براند
رهبراين حكومت را مردم جهان بايدانتخاب نمايند ويقينا جهان اين رهبرسلطه گررا
ازميان آمريكائيها انتخاب نخواهد كرد.
نمونه
هاى دموكراسى وحقوق بشرمورد ادعاى امريكا شكنجه فجيع و كشيدن ناخنهاى زندانيان
افغان و مرگ مشكوك بسيارى ازآنان كه مرگ اسراراميزمتهمى به نام كچكول ممثل واقعى
آن بوده و ياد آور شكنجه هاى دوره حاكميت كمونيسم برافغانستان است. درحال
حاضرتعدادى ازافراد شكنجه گر رژيم كمونيستى سابق افغانستان به پستهاى مهم پليسى
منصوب شده اند وبعيد نيست كه انگيزه انتقام جويى آنان سبب شكنجه و قتل افرادى در
زندآنهاى اين كشور باشد
نيروهاى
آمريكايى نزديك به چهار سال است با پيشرفته ترين سلاحهاى خود وقطعات پياده نظام و
150فروند هواپيماى نظامى عمليات نظامى عليه مردم افغانستان راآغازكرده اند. تا
پايان سال 2004دست كم پنج هزار نفراز مردم
غير نظامى وبى دفاع افغانستان توسط بمباران هوايى از سوى آمريكاييها در اين كشور
كشته وصدهها نفرتوسط مواد شيميايى معلول شده اند.
يك
افسرپليس افغان پس ازضرب وشتم بدست نيروهاى آمريكايى در پايگاه نظامى آمريكا در
شرق افغانستان درحالت برهنه مورد عكس بردارى قرارگرفته است ومورد تحقيرجنسى وشكنجه
جسمى سربازان آمريكايى قرار گرفته است. ومردان وزنان افغان درمعرض حتك حرمت وحتى
عدّه اى مورد سوء استفاده جنسى نيروهاى خارجى قرارمى گيرند.
درپى
انتشارجزئيات تازه اى ازرفتاربسيارخشن نيروهاى آمريكائى بازندانيان افغان درپايگاه
بگرام حامدكرزى اين عمل رامحكوم كرده وآنراغيرقابل قبول خواند. اين محكوميت
اگرحركت نمادين و تصميم مقطعى نباشد بدون شك اميدواركننده تلقى مى شود چونكه سكوت
وبى تفاوتى سه ساله رئيس جمهوردرمقابل اين گزارشهاى تكان دهنده كه كاملاخلاف
خصوصيات انسانى ميباشد براى ملّت غير قابل پذيرش بوده ونيزاين پيام را به كشورهاى
كمك كننده افغانستان ازجمله آمريكا ميرساندكه افغانستان
فقيرودرمانده
هرگزازتساوى حقوق خوددر روابط بين الملل صرف نظرنخواهدكرد.
آمريكا
نبايد ازشرايط كنونى افغانستان سوء استفاده كندو بر دولت فشار وارد آورد كه تن به
ايجاد پايگاه دايمى آمريكا درافغانستان بدهد. احزاب مخالف دولت افغانستان وحامد
كرزاى بايد آمريكا را متوجه سازند كه ايجاد پايگاه نظامى ضرورى نيست.
آمريكا
نه براى مبارزه با تروريزم بين المللى ونه براى برقرارى امنيت ونه بخاطر تهديد
ومداخله در امور داخلى كشورهاى همسايه افغانستان در صدد ايجاد پايگاه نظامى است
بلكه اين كشور درپى اهداف وتامين منافع اقتصادى خود درمنطقه بوده وخود سرانه بدون
درنظرگرفتن حاكميت ملى افغانستان هر كارى كه ميخواهد انجام ميدهد به منازل مردم
حمله آنها را بازداشت وشكنجه ميدهد زندانهاى قندهار وبگرام ودهها زندان شخصى درست
وحاكميت ملى ما را نقض ميكند. هرچند افغانستان به كمك مجامع بين المللى مانند
اتحاديه اروپا وكنفراس كشورهاى اسلامى نيازدارد ولى نبايد اين نياز باعث خدشه دار
شدن حاكميت ملى افغانستان شود. دادن امتياز به آمريكا براى احداث پايگاه نظامى در
افغانستان خلاف توافقات بين المللى از جمله موافقتنامه بن است اين كار روابط كشور
مارا با ساير كشورهاى همسايه به مخاطره مياندازد .ما به عنوان يك كشور اسلامى
نبايد فراموش كنيم كه بوش جنگ صليبى عليه مسلمانان را اعلام نمود واين جنگ
عملاآغازشده است بنابراين ايجاد پايگاه نظامى درافغانستان به مثابه خنجرى است كه
در قلب اسلام فروميرود .
يكى
ازاساسى ترين شعارهاى تبليغاتى حكومت ونيروهاى بيگانه مستقردرافغانستان را مبارزه
با پديده جنگ سالارى تشكيل مى دهد. اگرقرار باشد كه جنگ سالار به آنانى اطلاق شود
كه سرنوشت سياسى شان به موجوديت جنگ مربوط است و از طريق جنگ امرار معاش وبقاى
حيات مى كنند وبا ختم جنگ موجوديت سياسى وبقاى اجتماعى ايشان درخطر قرارمى گيرد
دراين صورت تعداد اندكى از اعضاى كابينه فعلى ازاين قاعده بيرون مى مانند. آيا اين
آقايان بنا برشايستگى خود رئيس دولت و وزير شده اند ويا بنا برمصلحت حاميان خارجى؟
جواب به اين پرسشها منفى است. البته نام وشخصيت آنانى كه بنا بر شايستگى وارد اين
كابينه شده اند محفوظ بماند متاسفانه تعداد چنين اشخاص دركابينه فعلى خيلى محدود
است . امّا همين آقايانى كه امروز آنها را جنگ سالار مى ناميم ديروز آنها را قهرمان
مجاهد وطن پرست و نيروهاى رهايى بخش مى ناميديم چون ديگران براى ما چنان گفته
بودند وامروز چنين مى گوئيم چون ديگران براى ما چنين مى گويند.
بنا
براين راه بيرون رفت اين مسأله اين است كه باتشكيل يك پارلمان مستقل وآزاد كه حامى
عزّت و استقلال قواى مسلح كشورباشد تشكيل گرددتااز حيثيّت وآبروى اين حافظان حريم
كشوردفاع نمايند و با وضع قوانين لازم جلوى توهين وتحقيراين قشرزحمت كش كشوررا
بگيرند ونيروئى بسازند تاحافظ استقلال وتماميت ارضى كشور باشد واين امكان ندارد جز
بارفتن عناصرمتعهد ومسلمان كه هيچ تعهدى به بيگانگان نداده باشند. پايان