بسم الله الحمن الرحيم
احمد شاه مسعود از تولّد
تا شهادت
* مقدمه
احمدشاه مسعود فرزند دگروال دوست محمد (از افسران ارتش افغانستان در
دوران سلطنت محمدظاهرشاه) در 11 سنبله سال 1332 هـ.ش برابر با 2 سپتامبر (1953) در
دهكده جنگلك استان پنجشير ديده به جهان گشود. وي
بدليل اين كه پدرش هر چند سالي محل کارش تغيير مي يافت و از ولايت به ولايت
ديگري مؤظف مي گرديد، دوران کودکي و نوجواني را در مکاتب و مدارس بيرون از زادگاهش
سپري کرد. امّا با بازگشت به كابل وارد ليسه ي استقلال(يکي از مدارس عالي كابل كه
مضامين آن به زبان فرانسوي و غالباً توسط معلمين فرانسوي تدريس مي شد و بيشتر در
اين ليسه افراد متمول و منسوب به طبقات بالاي جامعه و فرزندان افسران نظامي دولت
راه مي يافتند) گرديد و صنف نهم را در اين
ليسه به پايان رسانيد. مسعود تاصنف نهم ليسه از شاگردان ممتاز صنف خود بود و در
مضمون رياضي چنان مهارت و لياقت کسب کرد که خود براي تدريس به شاگردان دوره ي
ابتداييه کورس رياضي تشکيل داد و سالهاي بعد از محل اين کورس جهت پيشبرد فعاليت
هاي سياسي استفاده نمود.
احمدشاه پس از فراغت از ليسه ي استقلال
مصمم و علاقمند به تحصيلات عالي در دانشگاه نظامي شد، اما او در اين علاقه و تصميم
با مخالفت خانواده، به خصوص پدرش روبروگرديد. اگر چه خانواده او را ترغيب کردند تا
به جاي ورود به دانشگاه نظامي، علاقه و توجه خود را معطوف به رفتن فرانسه سازد،
اما مسعود (در حالي كه آن زمان کشور فرانسه به فارغ تحصيلان ليسه ي استقلال بورس
ادامه تحصيل مي داد و احمدشاه مسعود ازسوي ليسه ي مذکور يکي از کانديد هاي اين
بورس تحصيلي بود) علاقه اي به رفتن به فرانسه نشان نداد و با شركت در امتحان کنکور
در پايان سال 1349 مؤفق شد تا به انستيتوت پولتخنيک راه يابد. مسعود در حمل 1350
وارد پولتخنيک شد ولي به دلايل فعاليت
سياسي مورد تعقيب دولت محمدداود قرار گرفت و بيشتر از دو سال نتوانست به تحصيلات
خود در اين دانشكده ادامه دهد.
* فعاليت و مبارزه سياسي
احمدشاه مسعود در دوره ي ليسه
با افکار و جريانات سياسي کشور آشنا شد. آن زمان (سالهاي دهه ي چهل هجري شمسي)
محيط مکاتب و دانشگاه کابل پر از تب و تاب جريانات سياسي با انديشه و اعتقادات
گوناگون بود. در آن سالها احزاب سياسي چپ با انديشه هاي کمونيستي در محيط آموزشي و
تحصيلي، به ويژه در دانشگاه کابل بيشتر از همه حضور و جاذبه داشتند. اما مسعود كه
در يک خانواده ي مسلمان و متدين تولد يافته بود، برخورد توهين آميز افراد و عناصر
وابسته به جريانات چپ کمونيستي در برابر دين و اعتقادات ديني در محيط آموزشي بيش
از بيش او را به سوي جريان اسلامي کشاند و در نخستين سال تحصيل در پولتخنيک کابل
از طريق دوست و همكلاسي خود بنام صبور با آقاي انجنير حبيب الرحمن (از رهبران
دانشجويي جريان اسلامي در دانشگاه کابل كه
مسووليت جلب و جذب افسران ارتش را به اين جريان نيز به عهده داشت)، آشنا شد و
شديداً تحت تأثير شخصيت حبيب الرحمن قرار گرفت. آنگونه که بعداً در سالهاي جهاد و
مقاومت از حبيب الرحمن با احترام و نيکويي ياد مي کرد و او را انسان آگاه، مسلمان
معتدل و وطندوست مي خواند. احمدشاه مسعود هرچند در دوسال نخست تحصيلش در پولتخنيک
روابط بسيار نزديک با حبيب الرحمن داشت و در کنار او به فعاليت هاي سياسي مي
پرداخت اما بعد از کودتاي سردار محمد داود در سرطان 1352 عميقاً وارد عرصه ي سياست
و مبارزات سياسي گرديد و خود اقدام به جلب و جذب افسران ارتش به نهضت اسلامي کرد و
او نيز در ليست افراد مورد تعقيب و دستگيري ازسوي دستگاه پوليس و امنيت حکومت
محمّد داود قرار گرفت. بدنبال دستگيري انجنير حبيب الرحمن و جمعي از دوستانش توسط
حکومت محمّد داود، اراده و عزم مسعود در دوام مبارزه تقويت شد و پس از اعدام انجنير حبيب الرحمن از سوي حکومت
محمّد داود، در اواخر سال 1353 به صورت مخفيانه با راهنمايي و همکاري انجنير جان
محمّد(ازفعالان نهضت اسلامي پناهنده در پشاور) به پاکستان رفت. گفتني است قبل از
او تعدادي از رهبران و فعالان جريان اسلامي محيط دانشگاه به شمول برهان الدين
رباني و گلبدين حکمتيار که مورد تعقيب حکومت داود خان قرارگرفته بودند نيز به
پاکستان پناه بره بودند. در همين زمان دولت پاکستان که بر سرخط ديورند با محمّد
داود روابط پرتشنج داشت اين پناهندگان سياسي جريان اسلامي را در پشاور اقامت داد.
در ميان آنان گلبدين حکمتيار که بعد از دستگيري حبيب الرحمن وظيفه جلب و جذب و
تنظيم افسران ارتش به جريان اسلامي را عهده دار شده بود بيش از بيش روابط نزديک با
اسلام آباد به خصوص با ارتش وسازمان استخبارات آن (آي اس آي) برقرارکرد. حکمتيار
در حالي به جاي حبيب الرحمن مسووليت کارهاي نظامي نهضت اسلامي را به دست گرفت که
موصوف قبل از دستگيري اش از تندروي و خشونت حکمتيار در مبارزه و فعاليت نهضت
اسلامي ناخشنود و نگران بود.
* اوّلين فرماندهي
در اواخر زمستان 1353 که احمد
شاه مسعود به همراه تعدادي از اعضاي فعال نهضت اسلامي معروف به اخوانيها (
تعدادشان بيش از چهل نفر ذكر شده) جهت فراگيري تعليمات نظامي با هدف آمادگي براي
انجام قيام مسلحانه در برخي ولايات و اطراف کشور در هماهنگي با کودتاي نظامي كه
قرار بود در كابل صورت گيرد، به پاكستان سفر نمود. گلبدين حکمتيار که مسووليت امور
نظامي نهضت اسلامي را به دوش داشت از موفقيت برنامه ي کودتا به همه اعضاي نهضت
اطمينان داده بود. تدارک براي کودتا و قيام تا فصل تابستان اتخاذ شد و مسئوليت
اعضاي نهضت در راستاي اين كودتا مشخص گرديد. از جمله احمدشاه مسعود به حيث فرمانده
قيام در دره ي پنجشير
تعيين گرديد و داکتر محمدعمر در
ولايت بدخشان، جان محمد در ولايت کنرها، مولوي حبيب الرحمن در ولايت لغمان و
عبدالخالق در ولايت پکتيا فرماندهي عمليات را عهده دار شدند. احمد شاه مسعود که
بيشتر از همه در مورد قيام و کودتاي مذکور شک و ترديد داشت به تدابير و راه هايي
انديشيد که در صورت ناکامي قيام مي بايد به آن متوسل مي شد. اساسي ترين انديشه و
برنامه او در صورت ناکامي قيام و کودتاي نظامي، تداوم مبارزه بود. از اين رو قبل
از ورود به پنجشير و آغاز قيام، انجنير محمد اسحاق(از ياران نزديك احمد شاه و رئيس
راديو تلويزيون كنوني) و برادرش کفايت الله دوتن از همرزمان خود را که از مرکز
ولسوالي پنجشير (رخه) بودند به پنجشير فرستاد تا تمام دره هاي جانبي اطراف رخه را
ببينند و ساختمان اراضي آن را به دقت مطالعه نمايند. احمدشاه مسعود در سرطان 1354
وارد پنجشير شد و تعدادي از محصلين دانشگاه کابل و ساير مؤسسات عالي آموزشي عضو
نهضت اسلامي را که قبلاً براي شرکت در قيام مسلحانه مشخص شده بودند را در اين
منطقه مستقر كرد. مسعود در اين اولين فرماندهي قيام مسلحانه عليه دولت 21 سال
داشت. او درشب اول اسد 1354 افراد تحت فرمان خود را براي تصرف ولسوالي سازماندهي
کرد كه در چهار دسته تقسيم شدند. يکدسته براي قطع راه اصلي ورود به منطقه پنجشير،
به داخل دره فرستاده شد و سه دسته ديگر براي تصرف مراکز اداري حکومت در رخه مرکز
ولسوالي توظيف گرديدند. مسعود عمليات را در سحر گاه اول اسد پس از طلوع آفتاب آغاز
کرد و به سرعت، بدون تلفات و خون ريزي مرکز ولسوالي را تصرف كرد. آنگاه به نشرات راديوي
دولتي که از کابل پخش مي گرديد گوش فراداد تا خبر پيروزي کودتاچيان را بشنود
(گلبدين حکمتيار پيش از قيام اسد گفته بود کودتا توسط جنرال عبدالکريم مستغني رييس
ستاد مشترک ارتش دولت به راه مي افتد و قيام کنندگان در اطراف، پيروزي کودتا را از
راديو مي شنوند) ولي چند ساعت بعد از تصرف مرکز ولسوالي به جاي شنيدن خبر کودتا از
راديو، خبر ورود نيروهاي دولتي را به پنجشير شنيد. هنوز نيروهاي دولتي به محل
”رخه“ نرسيده بودند که مردم محل (باتوجه به اين كه از سوي دولت به آنها لقب
پاكستاني داده بودند) عليه شورشيان قيام كردند و تلاش مسعود و يارانش براي قانع
ساختن مردم که آنها را پاکستاني و تخريبکار مي خواندند بي نتيجه ماند. احمدشاه
مسعود با ورود نيروهاي دولتي به پنجشير، فرمان عقب نشيني را به همرزمان خود صادر
کرد. هر چند او با جمعي از يارانش به سختي موفق گرديد تا زنده و سلامت از اين قيام
مسلحانه بيرون شوند، اما 12 تن از نيروهاي تحت امر وي در اين واقعه کشته و يا اسير
نيروهاي دولت شدند. اين قيام نافرجام، نخستين تجربه ي نظامي و فرماندهي احمدشاه
مسعود بود که در شکل گيري مبارزه و مقاومت آينده و مسير کار و عمل او اثرات عمده و
تعيين کننده اي به جا گذاشت.
سرنوشت قيام در مناطق ديگر نيز ناگوارتر از قيام پنجشير بود. در لغمان
مولوي حبيب الرحمن فرمانده به قتل رسيد. در بدخشان داکتر محمدعمر پس از مدتي بدون
وقوع قيام اسير نيروهاي دولتي گرديد. در پکتيا فرمانده آن دست به قيامي نزد و در
کنرها انجنير جان محمد بعد از يک جنگ کوتاه و عقب نشيني، دوباره به پاکستان گريخت.
* انتقاد مسعود از حكمتيار و
انشعاب اعضاي نهضت
بدنبال نافرجام ماندن اين قيام
(1354) كه ضربه اي سخت نيز به جريان اسلامي وارد شد، احمدشاه مسعود بعد از مدتي به
پشاور برگشت و با انتقاد شديد از گلبدين حکمتيار، طرح کودتا و برنامه ي خشونتبار و
نظامي حکمتيار در مبارزه عليه دولت محمّد داود را نادرست و غلط خواند و موصوف را
عامل تلفات خونين نهضت اسلامي و سرکوبي اعضاي آن تلقي کرد. همچنين او حکمتيار را
متهم ساخت که در کودتا عليه حکومت محمّد داود او(حكمتيار) بدون در نظر داشت زمينه
و شرايط قيام به خواست و تمايل دولت پاکستان و استخبارات نظامي آن عمل نموده و
خواستار برکناري حکمتيار از رهبري امور نظامي نهضت شد. با اوج گيري اختلاف و
منازعه بين آنها، حكمتيار نيز متقابلاً فرماندهان نضهت را به جاسوسي براي محمّد
داود متهم كرد و جان محمد را به عنوان اولين قرباني به اتهام جاسوس براي داود خان،
در زندان آي اس آي به بندکشيد. احمد شاه مسعود خواستار ملاقات با جان محمد شد تا
کذب ادعاي حکمتيار را به اثبات برساند. او
به همراه انجنير محمدايوب (که بعداً در دوران جهاد عليه تجاوز شوروي رياست
کميته ي نظامي جمعيت را به دوش داشت) ظاهراً براي شنيدن اعترافات جان محمد به دفتر
آي اس آي برده شد. اما در آنجا با گلبدين حکمتيار روبرو گرديد که براي گرفتار كردن
مسعود از قبل صحنه سازي کرده بود. مسعود که به سرعت توطئه در برابر خود را درک کرد
با استفاده ازتفنگچه اي كه به همراه داشت با تهديد حکمتيار، از اتاق خارج شد. در
حاليکه احمدشاه مسعود از توطئه ي دستگيري و قتل خود توسط حکمتيار نجات يافت،
روزهاي بعد انجنير جان محمد در زندان به قتل رسيد. پس از آن احمدشاه مسعود بيشتر
وقت خود را در مناطق مرزي و داخل افغانستان مي گذراند و رفت و آمدهاي او با احتياط
كامل به پشاور صورت مي گرفت. اختلاف ميان پناهندگان نهضت اسلامي نيز به نقطه ي غير
قابل بازگشت رسيد و آنها به دو دسته ي جداگانه؛ يعني 1- طرفداران حكمتيار: عناصر تند رو، احساساتي و افراطي (که فقط فکر کودتا
و جنگ را عليه حکومت محمّد داود در سرداشتند) و 2- طرفداران احمدشاه مسعود وبرهان
الدين رباني رهبر جمعيت اسلامي افغانستان (افراد معتدل و عملگرا که از مشي مبارزه
ي آرام و مسالمت آميز و حتي مذاکره با حکومت محمّد داود جانبداري مي کردند) تقسيم
شدند.
* دومين فرماندهي
اما کودتاي ثور 1357 و حاکميت
حزب دمکراتيک خلق راه را به روي مبارزات مسالمت آميز بست و احمدشاه مسعود براي بار
دوم در وادي پنجشير فرماندهي قيام مسلحانه را به دوش گرفت. مسعود در بهار 1358
(1979) با بيش از سي تن همفکران و همرزمانش که همه از اعضاي جريان اسلامي متعلق به
جمعيت اسلامي بودند وارد پنجشير شد. او اين بار فرماندهي قيام و مقاومت مسلحانه را
عليه رژيم کمونيستي حزب دمکراتيک خلق نه تنها در پنجشير بلکه در سراسر ولايت پروان
ـ کاپيسا و ولايات شمال کشور به دوش داشت. مرحله ي جديد فرماندهي و آمريت در مبارزه
و مقاومت مسلحانه ي مسعود با مرحله ي پيشين (سال 1354) متفاوت بود. در اين مرحله،
مقاومت و مبارزه ي مسلحانه ي مسعود با حمايت و پشتيباني مردم همراه بود. بنا بر
اين او بدون فوت وقت دست به کار شد و در اولين گام ده تن از همراهانش را به شمال
هندوکش در ولسوالي اندراب جهت شروع مبارزه ي مسلحانه فرستاد و خود در پنجشير به
صورت نيمه علني کار دعوت مردم را با مقاومت آغاز کرد. گام بعدي او جمع آوري افراد
داوطلب و يا سرباز گيري براي عمليات نظامي جهت تصرف مراکز دولتي در وادي پنجشير
بود. او در چند روز محدود، رخه مرکز ولسوالي و دو مرکز علاقه داري هاي حصه ي اول و
دوم پنجشير را متصرف شد و سراسر وادي را از سلطه ي حکومت حزب دمکراتيک خلق بيرون
کرد. سپس بزرگراه سالنگ که شمال کشور را به پايتخت و جنوب وصل مي نمود مسدود ساخت
و در اين جنگ
بعد از شش هفته از ناحيه ي ران
پاي زخم برداشت و نيرو هاي دولتي مؤفق به تصرف دوباره ي وادي پنجشير شدند. مسعود
در اين نبرد نيز شکست خورد و با تعدادي
کمي از همراهانش به پريان آخرين روستاي پنجشير به سوي ارتفاعات شمال وادي عقب نشيني
كرد. پس مدّتي كوتا او با اراده ي قوي هر چند بادشواريهاي زيادي روبرو بود، مقاومت
را دوباره آغاز کرد و به تشکيل دسته هاي منظم چريکي پرداخت. وي قبل از شروع مجدد
عمليات به تعليم و تربيه ي نظامي و سياسي آنها مبادرت ورزيد و جنگ پارتيزاني و
چريکي را به شيوه ي علمي گام به گام در کليه مراحل مبارزه و جهاد مسلحانه تعقيب
کرد و به عنوان بنيانگذار جنگ پارتيزاني به گونه ي علمي در افغانستان معروف
شد. بطوريكه در سالهاي تجاوز و اشغال توسط
ارتش سرخ شوروي، فرمانده استثنايي و منحصر به فرد در جهاد و مبارزه ي مسلحانه ي
افغانستان تبارز کرد و در اين سالها ميان مردم و مجاهدين به آمرصاحب معروف گرديد و
در وادي پنجشير و بيرون از آن به ويژه در دو سوي هندوکش به رهبري دوست داشتني و با
نفوذ مبدل شد.
* تاكتيك مسعود در جنگ
مسعود با آغاز دو باره ي جنگ بعد از شکست و
جراحات خودش در تابستان 1358 که با تجاوز قواي شوروي در زمستان اين سال وارد مرحله
ي جديد جهاد مسلحانه شد، کار را با انتخاب داوطلبانه ي افراد جوان و تعليمات نظامي
آنها براي تداوم نبرد آغاز کرد. وي در ابتداي دوران جهاد، نيروهاي مجاهدين را به
سه گروه نظامي ؛ 1 - قطعات محلي 2 ـ قطعات
متحرک و 3- قطعات مرکزي تقسيم بندي کرد و هر سه قطعه را تحت تعليمات نظامي و سياسي
ـ اعتقادي قرار داد. از طرفي يکي از توانايي ها و ابتکارات شگفت انگيز مسعود در
رهبري و فرماندهي جهاد، بسيج همگاني در کنار جهاد و مبارزه ي مسلحانه بود. او به
اقشار و طبقات مختلف اجتماعي زمينه ي کار و فعاليت مساعد مي کرد و آنها را در
اداره ي محل و منطقه ي خود و کمک به جهاد سهيم مي ساخت. در همين راستا شوراهاي
مختلفي چون شوراي علماء، شوراي ريش سفيدان، کميته هاي مختلف کاري در عرصه هاي
گوناگون حيات اجتماعي تشکيل داد و در عقبه جبهه ي نبرد ارائه خدمات اجتماعي به
مردم همچون اعمار و تأسيس مکاتب، کلينيک هاي صحي، جاده سازي و ترميم جاده ها و پل
ها، انجام امور فرهنگي، اداره ي منطقه و تأمين امنيت را هرگز فراموش نکرد.
* تشكيل شوراي نظار
احمد شاه مسعود در دوره ي اشغال
شوروي، طي ده حمله ي سنگين نيروهاي مشترک شوروي و حکومت حزب دمکراتيک خلق را در
وادي پنجشير دفع کرد بطوريكه شوروي ها بعد از حمله ي ششم در سرطان 1361 به احمدشاه
مسعود پيشنهاد مذاکره ي آتش بس کردند و مسعود پس از بررسي و مشورت هاي لازم با
بزرگان، بدون اين كه نقشي براي حکومت حزب دمکراتيک خلق قايل شود، معاهده آتش بس را
با جنرالان شوروي امضاء کرد که بر اساس آن آتش بس در سراسر وادي پنجشير و ولسوالي
اندراب در شمال صورت گرفت و تا کمتر از دوسال ادامه يافت. مسعود در حاليکه به جنگ
عليه قواي شوروي در مناطق بيرون از پنجشير و خارج از محدوده ي آتش بس ادامه مي
داد، "شوراي نظار" را به مثابه ي يک تشکل واحد فراقومي و فراگروهي
مجاهدين به وجود آورد تا جهاد مسلحانه و مقاومت ملي را در برابر اشغال شوروي به
نتيجه و کمال مطلوب برساند. وي در اولين گام فرماندهان و مسوولان جمعيت اسلامي را
در ولايات پروان، کاپيسا، کابل، بغلان، کندز، بدخشان و تخار را به تاريخ پانزدهم
قوس 1362 در منطقه ي شرشر اشکمش ولايت تخار گردهم آورد و اساس تشکل نظامي ـ سياسي
شوراي نظار را گذاشت. در اين اجلاس تأسيس و گسترش مناطق پايگاهي مورد تصويب قرار
گرفت و پس از آن چهار پايگاه منظم عملياتي و نظامي را در ولسوالي هاي خوست و فرنگ
بغلان، فرخار و اشکمش تخار و کشم بدخشان ايجاد کرد. با ايجاد اين پايگاه ها به
کميت و کيفيت نيروهاي خود افزود و قواي شوروي را همچون وادي پنجشير در يک منطقه ي
وسيع کوهستاني درگير جنگ ساخت. احمدشاه بعد از اولين اجلاس فرماندهان جهاد و تأسيس
شوراي نظار به جلسات رسمي شوراي مذکور ادامه داد و مبناي کار و فعاليت خود را در
تمام عرصه ها بر سيستم شورا و مشورت ميان فرماندهان و مسوولان بنا نهاد.
همچنين يکي از ابتکارات احمدشاه
مسعود در دوران جهاد تخليه ي وادي پنجشير از مردم و عقب نشيني نيروهاي او درحمل
1363 قبل از هجوم هفتم قواي شوروي، از اين وادي بود. او با اين تدبير، هم مردم را
از ضربات و تلفات سنگين و مهلک و هم نيروهاي خود را از سرکوبي و نابودي يورش هفتم
قواي شوروي به پنجشير که با دقت و مهارت در مسکو طرح شده بود، نجات داد كه ترک
داوطلبانه ي مردم از خانه و زادگاه شان ميزان نفوذ و محبوبيت مسعود را نزد مردم به
نمايش گذاشت. حمله ي هفتم شوروي ها درحمل 1363 كه از جمله بزرگترين حملات قواي شوروي در پنجشير و
همچنان از بزرگترين حملات آنها در طول اشغال به يکي از مناطق کشور محسوب مي شد و
با يورش هزاران نيروي ارتش سرخ و قواي حکومت مورد حمايت شان در کابل بعد از
بمباران ده ها فروند هواپيماي استراتژيکTU 16 از مراکز نظامي شوروي در
آسياي ميانه صورت گرفت و به گونه اي برنامه ريزي گرديده بود که حتّي ارتش سرخ و کي
جي بي نتوانستند از آن آگاه شوند با تغيير تاكتيك احمد شاه مسعود بي نتيجه ماند.
هر چند قواي شوروي و حکومت حزب دمکراتيک خلق با اين حمله بعد از ويراني خانه هاي
بدون ساکنانش که در نتيجه ي مين گذاري هاي مجاهدين تلفات زيادي را نيز متحمل شدند
به برپايي قرارگاه ها و مراکز نظامي آنان در اين منطقه منجر شد ولي با بازگشت
مجاهدين و شروع عمليات نظامي در تابستان همان سال به تدريج تا سالهاي ديگر آن
مراکز نظامي به تصرف مجاهدين درآمد و در نتيجه مسعود با تصرف گارنيزيون فرخار در
اسد 1365، گارنيزيون نهرين در عقرب 1365، گارنيزيون کلفگان در سرطان 1366
گارنيزيون کران و منجان در عقرب 1366 و گارنيزيون بورکه در قوس 1366 يک منطقه ي
وسيع و به هم پيوسته ي کوهستاني را در شمال شرق به دست آورد. او با تسلط به اين
مناطق ابتکار نظامي را از دشمن گرفت و براي وارد شدن به مرحله ي مهم تعرض
استراتژيک در جنگ چريکي غرض تصرف شهرها، در جوزاي 1367 با برگزاري پنجمين اجلاس
شوراي نظار در پايگاه فرخار، طرح ايجاد ارتش منظم را با گسترش و توسعه ي قطعات
مرکزي متشکل از مجاهدين ولايات مختلف ريخت. امّا هنوز او گامهاي نخست را براي
توسعه ي قطعات مرکزي بر نداشته بود که قواي شوروي افغانستان را ترک گفت.
بدنبال ترك نيروهاي ارتش سرخ از
افغانستان زمينه براي ادامه مبارزه عليه رژيم كمونيست فراهم تر شد و مسعود پس از
تصرف گارنيزيون هاي که قبلاً نام برده شد، شهر تالقان را از تصرف رژيم بيرون کرد و
به اولين شهر در آغاز مرحله ي جديد ي که آن را "مرحله ي تعرض استراتژيک"
مي خواند، دست يافت. امّا بعد از آن تلاش هاي حکمتيار و استخبارات نظامي پاکستان
که به شدت از استقلاليت مسعود در طول دوران جهاد ناراض بودند جهت جلوگيري از
فعاليت و برنامه هاي او بيشتر شد كه قتل سي تن از فرماندهان و مجاهدين ولايت تخار
حين بازگشت از اجلاس شوراي نظار توسط سيد جمال وليد قوماندان حزب اسلامي حکمتيار
در تابستان 1368 در تنگي فرخار تخار، را مي توان به عنوان اوّلين گام عمده اي در
تضعيف مسعود و ناکامي برنامه هاي او از
سوي حزب اسلامي ذكر كرد و گام بعدي با کودتاي ناکام مشترک حکمتيار و شهنوازتني
وزيردفاع دولت نجيب الله در کابل برداشته شد، تا احمد شاه مسعود و همه نيروها و
احزاب ديگر مجاهدين در برابر عمل انجام شده ي تصاحب قدرت قرار بگيرند.
* تأكيد مسعود بر هماهنگي
مجاهدين براي ادامه قيام عليه رژيم خلق
احمدشاه مسعود در خزان سال 1369
به جلسه ي شوراي سراسري قوماندانان در شاه سليم پيوست و سپس به پاکستان سفر نمود
تا نظريات خود را به گوش رهبران احزاب مجاهدين و مقامات پاکستاني نيز برساند. وي
در يک اجلاس علني در مقر رياست دولت مؤقت به رهبري صبغت الله مجددي در شهر پشاور
از رهبران احزاب مجاهدين و تفرقه ميان آنها انتقاد شديد به عمل آورد و ضرورت
همآهنگي مجاهدين و ايجاد ارتش منظم را در تصرف شهرها و سقوط
رژيم مورد تحليل و تاکيد قرار داد. او پس از چند روز گفتگو و مذاکره در
پاکستان در قوس 1369 دوباره به داخل کشور برگشت و کار تعليمات نخستين قطعات ارتشي
را که از ده هزار نفر تشکيل شده بود شدت بخشيد.
* پيشقدمي مسعود در سقوط حاکميت
حزب دمکراتيک خلق
احمدشاه مسعود در حاليکه برنامه
هاي خود را در ايجاد ارتش منظم و همآهنگي ميان نيروهاي مجاهدين در سالهاي بعد از
خروج قواي شوروي دنبال مي کرد، موضوع تضعيف وسقوط رژيم را از داخل نيز از ياد
نبرد. وي در زمستان 1370 عملاً در برانداختن حاکميت حزب دمکراتيک خلق با
استفاده از زمينه ها وضعف ها ي داخلي حاکميت مذکور دست به کار شد. او
درگام نخست از سرپيچي جنرال مومن قوماندان لواي سرحدي حيرتان در برابر فرمان رهبري
حاکميت مبني بر تبديلي اش از حيرتان حمايت به عمل آورد و به تمام جنرالان و
نظاميان دولتي که با او در ارتباط بودند هدايت داد تا براي سرنگوني رژيم آماده
شوند. در گام بعدي خواست تا شهر مزار شريف را از تسلط رژيم بيرون کند. اما داکتر
نجيب الله با اعزام جنرال نبي عظيمي قوماندان گارنيزيون کابل و معاون وزارت دفاع
به مزار شريف در حوت اين سال تلاش کرد تا از سقوط شهر جلوگيري به عمل آورد. با
ورود نيروهاي فرقه 53 به قومانداني جنرال عبد الرشيد دوستم از جوزجان و فارياب به
شهر مذکور وضعيت در آن شهر تغيير يافت و احمدشاه مسعود غرض جلوگيري از جنگ و
خونريزي، نيروهايش را به فرماندهي استاد عطا محمّد(استاندار كنوني بلخ) از پيشروي
و تسلط به شهر مانع گرديد. سپس براي رسيدن به دروازه هاي کابل و سرنگوني حاکميت
حزب دمکراتيک خلق (حزب وطن) تمام مراکز نظامي و اداري رژيم را به همکاري افسران و
نظاميان رژيم در ولايت پروان ـ کاپيسا و شمال کابل به شمول فرودگاه نظامي بگرام در
حمل 1371 متصرف شد و کابل را به تسليمي و پذيرش انتقال قدرت به مجاهدين فراخواند.
در نتيجه ي اين وضع تضاد و تفرقه در داخل حزب حاکم در کابل تشديد شد و داکتر نجيب الله رهبرحزب و دولت در 26 حمل 1371
به دفتر سازمان ملل پناه برد. عبد الوکيل وزير خارجه ي دولت كمونيست نيز دو روز
بعد با سفر به شهر چاريکار، در ملاقات و مذاکره با احمدشاه مسعود، پذيرش انتقال
قدرت را از سوي رژيم به مجاهدين اعلان کرد. جنرال عبدالرشيد دوستم قوماندان فرقه
53 هم با عبدالعلي مزاري رهبرحزب وحدت اسلامي و جمعي از فرماندهان احزاب مجاهدين و
جنرالان دولتي از مزارشريف نيز به پروان آمدند و از مسعود خواستند تا در مشارکت هم
به تشکيل دولت و تسليمي قدرت از کابل بپردازند. آنها طرح تشکيل دولتي را ارائه
کردند که در آن احمدشاه مسعود مقام رهبري و رياست دولت، عبدالعلي مزاري صدر اعظم
حکومت و عبدالرشيد دوستم پست وزارت دفاع را به عهده داشته باشد. اما احمدشاه مسعود
با رد طرح مذکور کار تشکيل دولت را به عهده ي رهبران احزاب مجاهدين گذاشت و از
آنها خواست تا براي تسليم گيري قدرت از رژيم در حال سقوط، دولت خود را تشکيل
بدهند. همچنان او تشکيل "شوراي جهادي" متشکل از فرماندهان مجاهدين و
جنرالان مخالف رژيم را مطرح کرد که در صورت عدم تسليمي کابل و عدم پذيرش انتقال
قدرت به مجاهدين به عمليات مشترک دست بزنند. مسعود با بسياري از رهبران احزاب
جهادي در پشاور و فرماندهان عمده ي مجاهدين در ولايات جنوب و شرق کشور تماس گرفت و
آنها را در جريان مذاکرات خود با مقامات دولت حاکم کابل و آمادگي کابل به تسليمي و
انتقال قدرت به مجاهدين قرارداد. امّا در ميان رهبران احزاب و مجاهدين، گلبدين
حکمتيار رهبرحزب اسلامي طرح تشکيل دولت مجاهدين و انتقال قدرت را از سوي رژيم حزب
حاکم به اين دولت نپذيرفت و کابل را به حمله ي نظامي تهديد کرد. احمدشاه مسعود
خواستار عدم ورود نيروهاي مختلف مسلح احزاب به داخل کابل بود و تأكيد داشت كه نظم
و ثبات پايتخت برهم نخورد و زمينه براي انتقال قدرت به دولت مجاهدين مساعد باقي
بماند. از طرفي يکي از اهداف و برنامه هاي او جلوگيري از فروپاشي ارتش و پوليس و
نابودي وسايل و امکانات نظامي آن بود تا بعد از تشکيل و استقرار دولت مجاهدين از
پرسونل مسلکي و امکانات آنها و نيروهاي مسلح احزاب مجاهدين يک ارتش و پوليس منظم
ملي شکل بگيرد. بنا بر اين او در يک گفتگوي مفصل از طريق مخابره با حکمتيار به روز
28 حمل 1371 تلاش به عمل آورد که مذکور را ازحمله به کابل منصرف نمايد تا زمينه ي
انتقال آرام و مسالمت آميز قدرت از ميان نرود و نظم اداره و مديريت دولتي در
پايتخت متلاشي نشود، ولي گلبدين حکمتيار
که در جنوب کابل به سر مي برد به اين گفتگو قانع نشد و همچنان کابل را به حمله ي
قريب الوقوع تهديد کرد. احمدشاه مسعود پس از اين گفتگوي بي نتيجه با حکمتيار در
صدد دفاع از کابل برآمد. او با استفاده از چرخبالهاي پايگاه هوايي بگرام هزاران تن
از نيروهاي خود را به کابل اعزام کرد تا با ساير نيروهاي رژيم که آماده ي انتقال
قدرت و پذيرش دولت مجاهدين بودند، مانع هجوم نيروهاي حزب اسلامي حکمتيار به
شهرشوند و از شکستن کمربندهاي امنيتي شهر و فروپاشي نظم و ثبات پايتخت جلوگيري
کنند. اما در حاليکه رهبران احزاب مجاهدين در پشاور روز چهارم ثور 1371 حکومت
انتقالي خود را به رياست صبغت الله مجددي اعلان کردند، نيروهاي حزب اسلامي حکمتيار
در فرداي آن روز در زد و بند پنهاني با بخشي از جناح خلق و پرچم به رهبري رازمحمد
پکتين، محمّد اسلم وطنجار وزراي داخله و دفاع و جنرال محمدرفيع معاون رييس جمهور
وارد حوزه هاي امنيتي شهر و نقاط مهم پايتخت شدند و در نتيجه ي اين وضع کمربند هاي
امنيتي اطراف پايتخت شکست و دسته هاي مختلف مسلح احزاب و گروه هاي مجاهدين و غير
مجاهدين وارد شهر شدند.
* تعيين مسعود به سمت وزارت
دفاع دولت مجاهدين و دفاع از كابل
پس از تسليم حكومت به مجاهدين
احمد شاه مسعود در اولين ابلاغيه ي حکومت انتقالي مجاهدين به سمت وزارت دفاع اين
حکومت منسوب شد و مؤظف به دفاع از کابل و تأمين ثبات پايتخت گرديد. اما براي تأمين
چنين امري در جنگ با گلبدين حکمتيار قرارگرفت. چون حکمتيار قبلاً آرامش و ثبات
پايتخت را نخست با تهديد و سپس با هجوم نيروهاي خويش برهم زده بود. هرچند نيروهاي
حکمتيار در اين جنگ که سحرگاه ششم ثور1371 به وقوع پيوست از شهرکابل بيرون رانده
شدند و مراسم رسمي انتقال قدرت به حکومت مجاهدين به روز هشتم ثور در پايتخت تدوير
يافت، اما احمدشاه مسعود در طول دوام دولت مجاهدين در کابل که چهار سال و پنج ماه
را در برگرفت، در گير جنگ تحميلي و فرسايشي گرديد. بدنبال اين درگيريها احمدشاه
مسعود به توصيه رهبران احزاب مجاهدين برکناري خود را از وزارت دفاع در دهم ثور
1372 به منظور استقرار صلح در جلال آباد پذيرفت. اما کنار رفتن او از وزارت دفاع
نه تنها موجب قناعت گلبدين حکمتيار در پايان دادن به جنگ عليه کابل نگرديد، بلکه
رهبر حزب اسلامي در 11 جدي همين سال و اين بار در کنار نيروهاي جنرال عبدالرشيد
دوستم جنگ خونين و ويرانگري را در پايتخت به راه انداخت. در حاليکه حکمتيار در بيش
از يک و نيم سال گذشته کابل را بلا وقفه به بهانه ي حضور نيروهاي دوستم به نام
مليشه هاي گلم جم گلوله باران کرد و هزاران نفر را به کام مرگ کشاند. حکمتيار در
اين جنگ خونين و در همآهنگي با نيروهاي دوستم نيز نتوانست به تصرف پايتخت و سقوط
دولت دست يابد.
احمدشاه مسعود در طول سالهاي
دفاع از کابل و دولت مجاهدين، بارها شديد ترين حملات نيروهاي مهاجم را دفع کرد و
براي استقرار صلح از هر فرصتي نيز استفاده نمود. به همين منظور براي ختم جنگ و
تأمين صلح از هر مصلح و ميانجي استقبال کرد و سخت ترين و غير منصفانه ترين تقاضاها
و شرط ها را پذيرفت. لذا به رغم آنکه گلبدين حکمتيار در طول سه سال حاکميت مجاهدين
کابل را پيوسته راکت باران کرد و براي تصرف پايتخت و تشکيل حاکميت انحصاري خود ده
ها بار به کابل حمله آورد اما مسعود براي دستيابي به صلح هرچند با ناخشنودي و
اکراه حضور او را در تابستان 1375 در کابل به عنوان صدر اعظم پذيرفت. حضوري که
ديگر خيري براي صلح نداشت.
* استراتژي مسعود در برابر
طالبان
احمدشاه مسعود همانگونه که در
سه سال حاکميت مجاهدين به خاطر تحقق صلح و ثبات در افغانستان به هرصدايي در اين
جهت لبيک گفت و با هر گامي در اين مسير
همراه شد، از نخستين ادعا و فرياد طالبان در پايان دادن به جنگ و استقرار صلح نيز
استقبال کرد. او حرکت طالبان را که با شعار صلح خواهي و تحقق امنيت از جنوب کشور و
از قندهار سر برآورد مورد تشويق و حمايت قرارداد و در دسترسي به صلح به گونه ي
شگفت آور و متهوارنه اي بدون سپاه و لشکر به پيشواز آنها در22 دلو 1373 به ميدان
شهر رفت. اما طالبان که يک گروه جاهل و وابسته به بيگانه بودند و نه براي صلح بلکه
براي ايجاد حاکميت جهل و بيداد و نابودي استقلال و هويت ملي افغانستان ماموريت
داشتند راه جنگ را برگزيدند. احمدشاه مسعود که در سه سال گذشته براي دفاع از
استقلال و حاکميت ملي کشورش در برابر حملات و جنگ هاي خونين حکمتيار عليه کابل و
دولت مجاهدين و در مقابل دسايس و توطئه هاي گوناگون ايستاده بود، اين بار در برابر
نيروي جهل و وحشت طالبي نيز ايستاد. مسعود هجده ماه و دوازه روز (از 21 حوت 1373
تا 5 ميزان 1375)
نيروي طالبان را درپشت دروازه
هاي پايتخت نگهداشت و در اين مدت سخت ترين و خونين ترين حملات آنها را در تصرف
کابل دفع کرد. همچنين او چند بار براي جلوگيري از سقوط هرات و ولايات غربي کشور
صدها تن نيروي خود را از مرکز به شيندند و هرات اعزام داشت و تا ميزان 1374 مانع
سقوط آن مناطق به دست طالبان شد. طالبان بعد از تسلط بر هرات و ولايات غربي با
دريافت امکانات هنگفت مالي، لوژستيکي و نظامي از سوي آي اس آي و ممالک عربي نفت
خيز خليج فارس در مشارکت با صدها تن جنگجوي مدارس پاکستان و داوطلبان ديگر خارجي با
تصرف ولايات شرقي در ميزان 1375 به کابل پايتخت کشور نيز دست يافتند. مسعود بعد از
ترک پايتخت نيروهاي خود را داخل وادي پنجشير ساخت و با انفجار قسمتي از دره و جاده از ورود نيروهاي
طالبان به پنجشير جلوگير كرد. دو هفته بعد مسعود در يک حمله ي سريع و ناگهاني، نيروهاي
طالبان را از دهانه ي پنجشير و سالنگ تا دامنه هاي کوتل خيرخانه عقب راند و اولين
بار ده ها نفر ازجنگجويان خارجي را که بيشترشان پاکستاني بودند به اسارت درآورد.
او سپس در 19 ميزان 1375 با عبدالکريم خليلي رهبر حزب وحدت و جنرال عبدالرشيد
دوستم در شهرک خنجان شمال سالنگ معاهده ي تشکيل ائتلاف نظامي "شوراي عالي
دفاع از وطن" را امضاء کرد. و با اين اقدام تلاش جنرال نصيرالله بابر وزير
داخله ي پاکستان و سران آي اس آي را در جلب حمايت و همکاري دوستم با طالبان ناکام
ساخت.
درسالهاي 1376 و 1377 هجري خورشيدي دوبار لشکر
وحشت طالب با سپاهيان اجير و داوطلب ويراني از بلاد عرب وعجم به شمال کشورسرازير
شدند و به استثناي وادي پنجشير و برخي از دره ها و دامنه هاي شمال هندوکش و پامير
سيطره ي وحشت و ترور را به همه ولايات کشور پهن نمودند. بسياري از رهبران و
فرماندهاني که در اين مناطق قرارداشتند و از پايداري و مقاومت دم مي زدند، معرکه ي
مبارزه و جنگ را ترک کرده به بيرون از کشور رفتند، اما احمد شاه مسعود در تمام اين
حالات به تنهايي فرياد مقاومت سرداد و در راه دفاع از دين، آزادي و وطنش ثابت و
استوار باقي ماند.
احمدشاه مسعود در سالهاي حاکميت
طالبان و سلطه ي تروريزم چند بار به گونه ي شگفت آوري در ميزان 1375، جوزاي 1376 و
اسد 1378 دره ها و تاکستانهاي شمالي را از اشغال نيروي مهاجم طالبان و تروريزم
آزاد ساخت و هزاران نفر از نيروهاي زمين سوز و آدم کش آنها را که صدها پاکستاني و
عرب در ميان شان قرارداشت سرکوب کرد و به اسارت درآورد. او در يازدهم قوس 1377(2
دسمبر1999) در پنجشير جلسه اي را متشکل از سيصد تن فرماندهان مناطق و اقوام مختلف
افغانستان، رهبران گروه ها و احزاب مجاهدين براي ايجاد همآهنگي و اتخاذ استراتيژي
واحد مبارزه و مقاومت عليه طالبان داير کرد و با برگزاري اين اجلاس، موفق به
بازگرداندن رهبران و فرماندهان بيشتر و گسترش مقاومت و جنگ در ولايات مختلف شرقي،
مرکزي و شمال غربي کشور شد.
سخت ترين و نابرابر ترين جنگ احمد شاه
مسعود با نيروهاي طالبان در تابستان 1379 در تالقان به وقوع پيوست. اين جنگ با
هجوم بيست هزار تن نيروي طالبان، تروريستان القاعده و نيروهاي پاکستاني همكاري اين
گروه، براي تسخير تالقان و تصرف بدخشان و تمام مناطق عقبي در شمال و شمال شرق وادي
پنجشير بيش از يکماه طول کشيد. در اين جنگ نيروهاي خارجي در ميان طالبان بيشتر از
نيروي بومي طالب بود و در حاليکه هزاران نفر جنگجوي پاکستاني اين گروه را همراهي
مي كرد، هزاران تن از تروريستان سازمان القاعده متشکل از کشورهاي عربي شمال
افريقا، شرق ميانه، ممالک آسياي مرکزي، مناطق ماوراي قفقاز، سينکيانگ چين، کشمير،
کشورهاي اسلامي جنوب شرق آسيا و حتي ايالات متحده ي امريکا و اروپاي غربي قوت اصلي
رزمي اين لشکر را مي ساختند.
در طول سالهاي مقاومت و جنگ با
طالبان و تروريزم نيز احمد شاه مسعود تلاشهايي را براي صلح و آرامش در كشور صورت
داد و از هر فرصت و زماني براي مذاکره با طالبان نيز استفاده کرد تا آنها را از
وابستگي به بيگانه وهمدستي با تروريزم و تداوم کشتار و جنگ به سوي صلح بکشاند. اما
اين مذاکرات در اثر وابستگي طالبان به بيگانه و تروريزم بين المللي به نتيجه اي
نرسيد. همچنين او در اين سالها سعي نمود تا جامعه ي بين المللي به خصوص ايالات
متحده امريکا، اتحاديه اروپا و سازمان ملل متحد را متقاعد به اعمال فشار عليه
پاکستان در قطع دخالت و تجاوز به افغانستان نمايد و آنها را از عواقب حاکميت
طالبان و سلطه ي تروريزم بر منطقه و جهان آگاه سازد. او دراين سالها پيوسته با
افراد و نمايندگان مختلف رسمي و غير رسمي مجامع جهاني چه در داخل افغانستان و چه
درخارج از کشور به مذاکره و گفتگو پرداخت تا حقانيت مبارزه و مقاومت خود را به گوش
آنها برساند و همکاري آنها را در استقرار صلح و ثبات در کشورش جلب نمايد. عمده
ترين مذاکرات او در اين مورد با جامعه ي اروپايي در مقر پارلمان اروپا درشهر
استراسبورگ فرانسه بود. احمدشاه مسعود در سيزدهم حمل 1380 به مقر پارلمان اروپا
سفرکرد و در مذاکرات مختلف و جلسات متعدد با مقامات رسمي و غير رسمي جامعه اروپا
اهداف و خواسته هاي خود را از مبارزه و مقاومت تشريح نمود. او در همين سفر در
برابر پرسش خبرنگاران در پيامي خطاب به رييس جمهور آمريکا، گفت: "پيام من به
آقاي بوش اين است که جنگ افغانستان و وجود پايگاه هاي تروريستي تنها به افغانستان
محدود نمانده بلکه دير يازود اين خطرات گريبانگير امريکا و تعداد بيشتري از کشورها
در منطقه و جهان خواهدشد"، پيامي که تا چهار ماه ديگر تحقق يافت.
* شهادت
احمدشاه مسعود در طول حيات
مبارزه و مقاومت پيوسته در معرض از دست دادن جان و زندگي خويش قرارداشت. در اين
مدت که دو نيم دهه ي عمرش را در برگرفت چند بار نقشه ها و برنامه هاي منظمي براي
قتل او چيده شد. نخستين توطئه براي قتل او در سال 1354 از سوي گلبدين حکمتيار
طراحي شد که قبلاً از آن سخن رفت. دومين تلاش براي قتل مسعود در تابستان 1358
زماني صورت گرفت که موصوف جبهه جنگ را در جبل السراج و دامنه هاي سالنگ جنوبي عليه
حکومت تره کي و امين فرماندهي مي کرد. او در اين هنگام از عقب جبهه توسط عضو يکي
از گروهاي مائويستي مورد اصابت گلوله قرارگرفت كه جان سالم بدر برد. تلاش ها و
نقشه هاي بعدي در ترور و حذف فزيکي مسعود توسط قواي اشغالگر شوروي، کي جي بي،
نيروهاي مسلح دولت حزب دمکراتيک خلق و سازمان جاسوسي آن "خاد" انجام
يافت. "خاد" سازمان جاسوسي رژيم حزب دمکراتيک خلق با گماشتن جواسيس خود
تلاش هاي ناکامي را براي ترور احمدشاه مسعود انجام داد. در چند بار جواسيس خاد با
تفنگچه ي بي صدا مامور قتل مسعود شدند که قبل از اقدام دستگير گرديدند. باري يکي
از اين افراد به اسم کامران که از سوي داکتر نجيب الله حين رياستش در اداره ي
"خاد" به قتل احمدشاه مسعود گماشته شده بود، خود ماموريتش را افشاء کرد
و تفنگچه ي بي صداي خاد را تسليم نمود. همچنين نقشه هاي ترور او با انفجاراتي که
از راه دور کنترول مي شد به ويژه در دوران دولت مجاهدين در کابل بارها خنثي گرديد.
وي درسال 1367 از توطئه اي که براي قتل او توسط صمد پاچا از سران مليشياي حکومت
داکتر نجيب الله در خواجه غار ريخته شده بود جان سالم بدر برد. او همچنان در قوس
1371 از آتش کلاشينکوف يکي ازمليشه هاي جنرال عبدالرشيد دوستم در وزير اکبرخان
کابل که مورد شناسايي قرارگرفت، نجات يافت و چرخبال حامل او در خزان 1373 در حالي
از تعقيب و راکت باران هوا پيماهاي بم افگن و شکاري عبدالرشيد دوستم در ولسوالي
نهرين سالم باقي ماند که دو فروند چرخبال همراه او توسط آتش جنگنده هاي دوستم
نابود شدند. اما در تمام اين سالها و در تمام تلاش ها و نقشه هاي که براي قتل
مسعود انجام يافت، طرح ترور و حذف فزيکي او با حمله انتحاري به ميان نيامد. تا
آنکه سازمان تروريستي القاعده طرح ترور و حذف فزيکي احمدشاه مسعود را بعد از سقوط
تالقان توسط سازمان تروريستي القاعده، طالبان وآي اس آي را دست اقدام گرفت. هر چند
هنوز اطلاعات دقيقي وجود ندارد که طرح حمله انتحاري عليه احمد شاه مسعود خارج
ازحلقه خاص طالبان، القاعده وآي اس آي به چه سازمان هاي اطلاعاتي و حلقه هاي
جاسوسي ديگري بر مي گردد. اما اين طرح (حمله تروريستي) توسط دوتن از اعضاي القاعده
عملي گرديد. در اين حمله انتحاري عبدالستار دهمن (که همسرش ملکه با ساير فاميل هاي
اعضاي القاعده درحومه ي جلال آباد زندگي مي کرد) با پاسپورت بلژيکي به اسم محمد
کريم توزاني و"السوير" کارگر ساختماني شهر برکسيل بلژيک به اسم محمد
قاسم بقالي که هر دو تبعه مراکشي بودند به عنوان خبرنگار در اسد 1380 از طريق کابل
وارد ولايت پروان شدند. آنها وقتي به کابل آمدند توسط نامه ي رسمي وزارت خارجه
طالبان به وزارت دفاع طالبان معرفي شدند تا به همکاري آن وزارت جهت انجام امور
خبرنگاري به ولايت پروان و کاپيسا بروند. پاسپورت آنها ويزاي يکساله ي
"كثيرالورود" پاکستان را داشت که توسط خليل الرحمن سکرتر اول سفارت
پاکستان درلندن صادر شده بود. هردوي شان نامه اي از "ياسرالتوفيق السري"
مدير يک انجمن اسلامي به نام "المرصد الإعلامي الإسلامي" در لندن،
عنواني عبدالرسول سياف رهبر اتحاد اسلامي داشتند. ياسر توفيق از اهالي مصر سالها
قبل در کشورش به جرم توطئه ي ترور حسني مبارک رييس جمهور مصر متهم و به مرگ محکوم
شده بود. اما قبل از دستگيري به انگلستان فرار کرد و درخواست پناهندگي داد و پس از
پناهندگي پاسپورت انگليسي به دست آورد. علاوه بر آن ياسرتوفيق، از يك تبعه ديگر
مصري به نام داکترهاني که در دوران جهاد عليه قواي شوروي با رهبر اتّحاد اسلامي
شناخت و دوستي داشت در صحبت تيلفوني از او خواست تا با خبرنگاران مذکور همکاري
نمايد. داکترهاني وانمود کرده بود که از بوسنيا گپ مي زند در حاليکه بعداً در
بازجويي ها، شماره تيلفون او از قندهار رديابي شد. خبرنگاران جعلي بعد از روزها
اقامت در شمالي، پنجشير و تخار که منتظر مصاحبه با احمدشاه مسعود بودند به روز
هجدهم سنبله 1380 برابر با نهم سپتمبر 2001 براي مصاحبه در خواجه بهاءالدين ولايت
تخار آماده شدند. در اين مصاحبه محمد کريم توزاني يا همان عبدالستاردهمن در نقش
پرسشگر و"السوير" يا محمدقاسم بقالي در نقش فلمبردار ظاهر گرديدند. در
نخستين لحظات مصاحبه، محمدقاسم بقالي فرد اصلي عمليات انتحاري که در مقابل احمدشاه
مسعود قرارگرفت، بمبي راکه در کمرخود به جاي بطري هاي کامره جاسازي کرده بود
منفجرساخت. آتش اصلي انفجار مسعود را نشانه گرفت و دقيقاً قلبش را. او در همان
لحظات آغاز انفجار جان به جان آفرين تسليم کرد.
در اين حادثه علاوه بر مسعود
محمد عاصم سهيل از کارمندان وزارت خارجه که در کنارش نشسته بود نيز جان داد. مسعود
خليلي سفير افغانستان در دهلي که براي ترجمه مصاحبه حضور داشت به شدت مجروح گرديد
و فهيم دشتي خبرنگار داخلي که در وسط اتاق مصروف عکس برداري بود جراحات خفيف
برداشت. بدن محمدقاسم بقالي متلاشي گرديد و محمد کريم توزاني که بدون برداشتن
جراحاتي در حال فرار بود توسط مجاهدان به قتل رسيد.
پيکر خونين احمدشاه مسعود به
سرعت توسط محافظانش ذريعه چرخبال به فرخار تاجکستان انتقال يافت. جسدش را در
سردخانه اي گذاشتند و پيکر او را هشت روز بعد به زادگاهش در وادي پنجشيرآوردند و
به روز بيست و ششم سنبله 1380 در ميان اشک و اندوه واقعي مردم و همرزمانش در
"سريچه"، تپه ي بلندي ميان رخه و بازارک که اکنون تپه ي سالار شهيدان
نام گرفته است، به خاک سپردند.
«درباره احمد شاه نوشته اند كه
در دوران ليسه وي سرتيم، تيم فوتبالي در کابل بود. در روزي تيم او با تيم فوتبال
ديگري که داکتر نجيب الله آخرين رئيس دولت حزب دمکراتيک خلق در آن عضويت داشت به
مسابقه پرداخت و در آن مسابقه ميان او و نجيب الله بر سرداوري مشاجرات لفظي به
وقوع پيوست.
گفته مي شود او در تمام سرگرمي ها با همبازان و همسالان
خويش برخورد و رفتار صميمانه داشت و با آنها هميشه به زبان نيکو سخن مي گفت. او
تيم و گروه همباز خود را از ميان بچه هاي با ادب و داراي اخلاق خوب انتخاب مي کرد،
چون او از همان آغاز اخلاقيات و فضايل اخلاقي را در زندگي بسيار جدي مي گرفت»