|
جهان را
بلندي و پستي تويي
ندانم چه اي هر چه هستي تويي
با سلام به همه شما هم
ميهنان عزيز:
ما در آغازيم و پايان ناپيداست و آنچه خواهد ماند، آشناييهاست كه زيباست
.
دستان سبزتان و شكوه انديشه تان در اين صفحه ياري گر ما خواهد بود. باشد كه
لحظه اي در اين كوير تفتيده نيستاني را برويانيم و نغمه اي ساز كنيم تا
نوازشگر روح و جاني شود.
حكيم ابوالقاسم فردوسي درستايش خرد شعر زير را سروده است كه تقديم شما
عزيزان مي نماييم:
كنــون تا چه داري بيار از خرد
كه گوش نيوشنده زو برخــورد
خــــرد افسر شهريــاران بـــود
خــــرد زيــور نـامداران بــــود
خـــــرد زنده جـاوداني شنـاس
خـــرد مـايه
زندگاني شناس
كسي
كو ندارد خرد را ز پيش
دلش گردد از كرده خويش ريش
هشيــوار ديــوانه خوانـــــد ورا
همان خويش بيگانه خواند ورا
ازويـي بهـر دو سـراي ارجمنــد
گسسته خـرد پــاي دارد به بنــد
خرد چشم جانست چون بنگري
تـوبي چشم شادان جهان نسپري
هميشه خــرد را تو دستــور دار
بــدو جــانب از ناســزا دور دار
زهر دانشي چـون سخن بشنـوي
ز آمـوختن يك زمــان نغنــوي
چــو
ديدار يابي به شاح سخن
بــــداني كه دانش نيــــايد بـه بن
پيروز باشيد!
|